Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801119-54010S3

Date of Document: 2002-02-08

گپ كده عشق پيري گر بجنبد سر به اين ستون گپ كده ما مي زند جناب آقاي حسن زارع يعني دقيقا همين جوان شاخ شمشادي كه فوقا مي بينيد از بازماندگان توفيق محسوب مي شوند و آن هم از دوره اولش براي اين كه ما حالش را نداريم تا درباره زندگي ايشان چيزي بنويسيم! از خودشان خواستيم اين حال را داشته باشند: از ميزهاي دبيرستاني دارالفنون به جلسات روزنامه توفيق كشيده شدم و در آن محيط دوران هاي سرد و گرم آزادي و خفقان، سرگشتگي و فرار فراوان را چشيدم، بهترين روزهاي جواني را با سوژه هاي روز آن زمان سرگرم بودم. ضمن فعاليت در روزنامه توفيق، روزنامه (حاجي بابا ) را با مرحوم پرويز خطيبي منتشر كرديم كه تا مرداد 1332 چاپ مي شد و پيش از كودتاي آن سال تعطيل كرديم و هر كدام به طرفي رفتيم، من به خدمت دادگستري رفتم و لزوما از فعاليت در جرايد فكاهي كنار كشيده سال ها شدم گذشت تا انقلاب بهمن 57 كه به فكر تجديد خاطرات جواني حاجي بابا را منتشر كرديم شماره 150 چاپ شد و دوباره برگشتيم به همان جا كه بوديم، فعلا دوران بازنشستگي را به مطالعه و كمي هم نگارش مي گذرانيم. *** معناي عشق ناطقي داد سخن مي داد در معناي عشق در شكوه عاشقي يا گوهر والاي عشق سعي او اين بود تا ثابت كند بر ما كه نيست لفظ روح افزاتري از لفظ روح افزاي عشق گردش خورشيد با اين قدرت تابندگي نور كمرنگي است از انوار آتشزاي عشق ماه با اين حشمت و زيبايي و افسونگري قطره بسيار ناچيزي است از درياي عشق اشرف مخلوق عالم شد بشر زيرا كه داشت عكس حيوانات ديگر قدرت و پرواي عشق گر حقيقت را بخواهي در وجود آدمي نيست چيز قابل و با ارزشي الاي عشق گفتم اين تعريف خوبي بود اما در كتاب آن چه آن آقا مجسم كردي از سيماي عشق بي گمان عاشق نبودي تا ببيني در عمل غير بدبختي نصيبت نيست در سوداي عشق هيچ ميداني كه پيران طريقت گفته اند نيست آنجايي كه جاي عقل باشد جاي عشق عشق يك تعريف زيبايي است از ديوانگي!! صحبت از فكر و تعقل نيست در دنياي عشق اعتباري نيست در سوداي عشق و عاشقي فرق دارد جلوه امروز با فرداي عشق چون مهار عقل از دستت درآيد مي شوي سالك دشت جنون يا رهرو صحراي عشق من كه چوب اين رقم ديوانگي را خورده ام واقفم از حال و روز مردم رسواي عشق آدمي بودم براي خويش قبل از عاشقي راحت و آسوده از شور و شر شيواي عشق عشق وارد گشت و درهم ريخت كاسه كوزه ام ناگهان از پا فتادم، چون كه واشد پاي عشق عشق در دوران ما جز حقه و نيرنگ نيست خورده شد گويي تو در عصر اتم حلواي عشق گر به جاي عشق مي كردي تو تعريف از (دلار ) شانس توفيق تو بهتر بود در انشاي عشق بحث عشق و عاشقي را واگذار و درگذر تا شوي مانند من آسوده از غوغاي عشق استكهلم 2000 9 مي