Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801119-54006S3

Date of Document: 2002-02-08

پيشنهاد كتاب پيشنهاد كتاب قول روي كلمات دويدن احمد غلامي قول نوشته: فريدريش دورنمات ترجمه: عزت الله فولادوند چاپ اول _ 1372 انتشارات: طرح نو باور كنيد براي اين كه اين هفته بتوانم، كتابي را پيشنهاد كنم به سه رمان نوك زده ام و از هر كدام 50 يا صفحه اي 60 خوانده ام با اين كه آن كارها به جاي خود كارهاي خوبي بود اما دلم نيامد آن را براي خواندن به شما پيشنهاد كنم. آخر سر رمان قول را برداشتم، خيلي از آن تعريف شنيده بودم اما قسمت نشده بود آن را بخوانم. بالاخره شروع كردم به خواندن و اين كتاب را با اضطراب تا آخر خواندم. مي خواهم به شما پيشنهاد بدهم اين كتاب را نخوانيد. اين كتاب پدر مرا درآورد. آنقدر كشش داشت و با جذابيت پيش مي رفت كه باور كنيد چشم هايم مي خواست از حدقه درآيد، از بس كه با سرعت روي كلمات مي دويد و آن قدر دلم مي خواست پايان داستان را بفهمم كه كتاب را زمين نگذاشتم و تمام كارهايم عقب افتاد. كارهايم به جهنم، از هيجان و اضطراب مثل اسفند روي آتش بودم. من هم حالا به تلافي بلايي كه فريدريش دورنمات بر سرم آورد مي گويم قول را نخوانيد، پدرتان درمي آيد. اما واقعا نمي توانم روي اين نكته خيلي پافشاري كنم. چون دكتر فولادوند كتاب را ترجمه كرده و او حتما بيشتر از من از دست دورنمات كشيده است، ولي او به اخلاق حرفه اي و ترجمه آثار گرانبها سخت وفادار است و از اين رو هيجان ناشي از ترجمه اين اثر را نيز به خود تحميل كرده است تا پروسه بازي را كامل كند. دورنمات نوشته، فولادوند ترجمه كرده و من خواننده آن را خوانده ام و مي گويم شما هم بخوانيد. قول اثر درخشاني است. داستاني جذاب با لايه هاي عميق انساني، با ساختاري ضد كليشه. ضد كليشه رمان هاي سنتي پليسي كه قتلي صورت مي گيرد و معمايي را كه بايد پليس حل كند و اين مكاشفه دقيق و علمي با احتساب كوچك ترين مسائل و دقايق بالاخره به نتيجه مي رسد و حقيقت هويدا مي شود. اما قول اين گونه نيست. قول داستاني پليسي است كه ضد خود مي نويسد. داستان از زبان رئيس پليس براي نويسنده اي روايت مي شود. اين داستان داستان زندگي كارآگاه ديگري است كه همكار و معاون رئيس پليس بوده است: ماتئي. در آخرين روزهاي كاري ماتئي قتلي در مگندورف واقع مي شود، دختربچه اي با تيغ ريش تراشي به قتل مي رسد. ماتئي بالاي سر مقتول قتل مي رود آن قدر فجيع است كه تاثير غريبي روي ماتئي مي گذارد و اين تاثير زماني او را درگير ماجرا مي كند كه به خانواده دخترك قول مي دهد قاتل را پيدا كند. در همين ايام دستفروشي به عنوان مظنون دستگير مي شود و پس از بازجويي هاي مكرر او اعتراف به قتل و خود را در زندان حلقه آويز مي كند. به لحاظ صوري پرونده قتل بسته شده است. اما ماتئي نمي تواند اين تئوري را بپذيرد كه دستفروش دوره گرد قاتل او است ماموريت به اردن را عقب مي اندازد و درگير ماجرا مي شود. البته نه به عنوان پليس چون براي رفتن به اردن از اداره پليس استعفا داده است. اما او با وسواسي فوق العاده دنبال قاتل است و در اين ميان براي گرفتن قاتل از زن و دختري به عنوان طعمه استفاده مي كند. عملكرد ماتئي را نمي شود رفتاري ايماني تلقي كرد، بيشتر وسواسي خارق العاده و سماجتي ديوانه وار است. ماتئي چون قاتلي كه با نداي دروني خود دست به جنايت مي زند، در سماجتي عقل گرايانه به دنبال قاتل مي گردد و زندگي خودش و ديگران را به نوعي تباه مي كند. ماتئي بيشتر شبيه نوابغ است; نوابغي كه در بستر نامناسب مي خواهند به دنبال كشف خود باشند. داستان با پاياني غيرمنتظره تمام مي شود و اين پايان تلخ براي ماتئي بسيار درست انديشيده شده است و آنچه بالاخره بسيار نقش آفرين است، دست تقدير است. همه تلاش ما براي كشف حقيقت فقط از طريق عقل و كنكاش سماجت وار ميسر نيست. بازگشت و تاملي فروتنانه به راز هستي است كه مي تواند حقايق را در جريان آرام خود افشا در كند رمان قول كشش و جذابيت در اوج است و تنها مي توان گفت نفس گير است. شخصيت هاي رمان قول جاي حرف و حديث بيشتري دارند و سخن گفتن درباره آنها بسيار دلنشين است، اما در اين مقال نمي گنجد.