Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801117-53969S1

Date of Document: 2002-02-06

همدلي و محدوديت زمان به مناسبت برپايي نمايشگاه آثار گروهي از نقاشان در نگارخانه آتشزاد * سنت نمايشگاه گروهي از اواخر قرن نوزدهم ميلادي و توسط هنرمنداني به وجود آمد كه بيش از آنكه قصد نمايش تابلوهاي خود را داشته باشند، درصدد اعلام سبك و ديدگاه خود بودند نمايشگاهي از آثار نقاشي گروهي هنرمندان معاصر از 12 تا بهمن 18 در نگارخانه آتشزاد برگزار شده است. در اين نمايشگاه ليلي ميرزا، فرزانه قريشي، روناك كردستاني، شكوفه فلاح، مهناز نظمي و مهراب قاسمخاني آثار خود را به نمايش گذاشته اند. ويژگي اصلي در يك نمايشگاه گروهي، تنوع در سبك و ارائه نقاشي هاي به نمايش گذاشته شده است. همچنين امكان آشنايي با نقاشان يك گروه هنري با يك ديدگاه مشخص نيز در برپايي نمايشگاه گروهي امكان پذير است. سنت نمايشگاه گروهي از اواخر قرن نوزدهم ميلادي و توسط هنرمنداني به وجود آمد كه بيش از آنكه قصد نمايش تابلوهاي خود را داشته باشند، درصدد اعلام سبك و ديدگاه خود بودند. نمايشگاه هاي امپرسيونيست ها، سوررئاليستها، دادائيست ها و غيره گويا تحول هنري در زمان خودش بود و يك جريان هنري در نقاشي را به همراه داشت. در ايران، نوع ديگري از نمايشگاه گروهي رايج شده كه ناشي از بروز دو عامل ديگر است: اول; همدلي و دوستي گروه نقاشان، دوم; مسئله كمبود گالري و محدوديت زمان در ارائه آثار. اين ويژگي بومي - ايراني همان طور كه مي تواند معايبي داشته باشد، مزاياي بخصوصي را نيز به همراه دارد و آن آشنايي نقاشان، هنرمندان و هنردوستان در يك محفل هنري است و اين كاركرد گالري هاي موجود در ايران، در اين برهه خاص زماني است كه بيش از آنكه گوياي ويژگي هاي هنر نقاشي در دهه هشتاد باشد، بازگوكننده خصوصيات اجتماعي، رواني، اقتصادي هنر و هنرمندان در اين سالهاست. در نمايشگاه گروهي كه در بالا از آن نام برده شد، فرزانه قريشي يكي از شركت كنندگان است. وي فارغ التحصيل رشته نقاشي از دانشگاه آزاد اسلامي، شركت كننده در دو نمايشگاه انفرادي و شش نمايشگاه گروهي است. اين نقاش مي گويد: دقيقا نمي توانم بگويم از چه زماني شروع به نقاشي كرده ام. از كودكي اجزاء ريز طبيعت و نيز اشياء طبيعي چون چوب و سنگ و غيره برايم تصاويري حاوي پيام بود و به نظر من مهمترين كار نقاش، ديدن است و البته چگونه ديدن و تحميل نوع ديدنش به عموم مردم. من در دو مرحله معمولا كار مي كنم. اول به وجود آوردن بافتهاو فضاهاي غريبي كه حاوي پيام برايم خواهد بود كه با انرژي روي كار به وجود مي آورم و در بخش دوم با كمك ناخودآگاه خود (يعني همان گونه نگاه شخصي ) چهره ها وفضاهاي نامرئي را مرئي مي كنم. تكنيك مواد نقاشي من برگرفته شده از رنگ و روغن و نيز اكروليك روي بوم مي باشد. شكوفه فلاح نيز فارغ التحصيل رشته كارشناسي ارشد از دانشگاه آزاد اسلامي است كه آثارش را در سه نمايشگاه گروهي شركت داده است، او مي گويد: كارهايم برگرفته از فضاهاي ذهني و دروني من است زيرا زندگي از نظر من براساس يك جبر شكل مي گيرد. از نظر من تنها چيزي كه در اين زندگي خيالي برايم لذت بخش است، نقاشي است، زماني مي انديشي، زماني به دنيا مي آيي و زماني مرگ به سراغت مي آيد و در فاصله اينها من به عميق ترين لحظه تنهايي ام نزديك مي شوم. لحظه اي كه ديگر هيچ چيز پاسخگوي نياز دروني من نيست، پس به بوم و رنگ پناه مي برم. تكنيك نقاشي من اكروليك روي بوم است. روناك كردستاني نيز در مجموع هشت سال است كه نقاشي مي كند و حاصل اين سالها نيز يك نمايشگاه انفرادي و 5 نمايشگاه گروهي بوده است. وي مي گويد: تكنيك كارهايم را بيشتر رنگ و روغن و تركيب موادي چون پاستل و اكروليك نيز تشكيل در مي دهد مورد سبك كار نيز نمي توانم بگويم دنبال روسبك خاصي هستم و فكر مي كنم اين روزها هر نقاشي سبك خودش را دارد كه خاص او و روحيات شخصي او است كه تصور مي كنم همين نيز در مورد من صدق مي كند. موضوع كارهايم نيز بيشتر تلفيقي از فيگور انسان و طبيعت و فضاي موجود بين آنها و جدال دائمي انسان و طبيعت است. ليلي ميرزا يكي ديگر از شركت كنندگان نمايشگاه مذكور، مدت سيزده سال است كه به فعاليت در عرصه هنر نقاشي مي پردازد. او نيز در توضيح كارهايش چنين مي گويد: از سال فعاليت 1377 خودرا به صورت حرفه اي آغاز كردم. در حال حاضر جزء گروه نقاشان مابين متني ايران محسوب مي شوم. تابه حال در چهار نمايشگاه گروهي طراحي شركت جسته ام و نزديك به 22 اثر ارائه داده تكنيك ام كارهايم با استفاده از اكروليك و ذغال و پاستل وماژيك است. فضاهاي كاري حالتي مابين اكسپرسيو و سوررئال دارد و بيان متني آن بر درونگرايي استوار است. البته در كل كارها فيگوراتيو هستند. نكته قابل توجه در آثار نقاشي مهراب قاسمخاني، استفاده او از سطوح رنگهاي سبز در كنار تركيببندي هاي خشن و ايستاست كه با استفاده از چنين تكنيكي، نقاش نوعي احساس تخريب ذهني رادر بيننده متبادر مي كند. اين تخريب همان طور كه ساختارهاي بصري متعارف بيننده تابلوهايش را درهم مي ريزد، باعث نوعي احساس از خود بي خودي در برابر قواعد رايج در جامعه نيز مي شود.