Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801116-53960S1

Date of Document: 2002-02-05

يك حنجره، صد اخگر سرخ گفت وگو با خواننده افغاني سرزمين من نواي سرزمين من آهنگ شناخته شده اي در بين ايرانيان است، اما كمتر كسي خواننده آن را مي شناسد. خيلي ها حتي فكر مي كنند او ايراني است و بعضي ها هم خواننده آن را تاجيكستاني تصور اما مي كنند او يك افغان است: داوود سرخوش. سرخوش پيشترها به خاطر ترانه هاي هزارگي به عنوان خواننده هزاره معروف بود، اما حالا تقريبا همه افغانها از ترانه هاي او استقبال مي كنند. او اكنون يك خواننده ملي است و خودش اين را، تغييري در روند تحولات موسيقي خود مي داند. او مي گويد: من ترانه خوان رنجهاي ملت خود هستم. داود سرخوش مدتي است كه ساكن اروپا شده است و حالا در اتريش زندگي مي كند. او علاوه بر فارسي كه زبان مادريش است، به زبانهاي اردو، انگليسي و آلماني مسلط است و قصد دارد زبانهاي ايتاليايي، فرانسوي و اسپانيايي را هم بياموزد تا بتواند در رشته هاي دلخواهش موسيقي و روزنامه نگاري هنري موفق تر عمل كند. او همراه با همكارانش كه از پاكستان آمده بودند به، مناسبت هفته همبستگي فرهنگي ايران و افغانستان، كنسرتهايي را درشهرهاي تهران، مشهد و كرمان برگزاركردند. او جوان متواضعي است و زياد نمي خواهد از خود بگويد. به سختي حاضر به مصاحبه شده، اما با حوصله به پرسش هاپاسخ گفته است. * اول از همه از گذشته خود شروع كنيد، اينكه در كجا و در چه سالي به دنيا آمديد و كي آواره سرزمينهاي دورتر؟ شديد - در شناسنامه اي كه در سال 1354 برايم گرفته اند نوشته شده 1354 4 ساله. در آن زمان مردم براي اينكه بچه هايشان ديرتر به سربازي بروند، هنگام شناسنامه گرفتن سن شان را دو سه سال كمتر مي گفتند كه احتمالا در مورد من هم اين قاعده رعايت شده است. محل تولدم قريه غوجورباش بندر، ولوسوالي (بخشداري ) دايكوندي، ولايت ارزگان است. در سال 1362 بعد از شهادت برادرم سرور سرخوش كه او هم خواننده بود، آواره كشور پاكستان شدم. برادرم سرور سرخوش كه به تازگي شهرتي پيدا كرده بود و با اجراهاي موفق خود در زمينه ترانه هاي ملي مورد استقبال قرار گرفته بود، تاثير لازم را براي علاقه مندي من به خوانندگي گذاشته بود، ولي تصميم جدي براي اينكه به دنياي موسيقي وارد شوم هنوز شكل نگرفته بود. تا اينكه درپاكستان راه يافتنم به راديو مرا براي پرداختن به موسيقي بيشتر تشويق كرد و كم كم مرا به مجلس استادان موسيقي كشاند. * اولين اجراي شما كي؟ بود - وقتي آواره پاكستان شدم براي گذران زندگي مجبور بودم كار كنم تا اينكه در سال 1365 يك روز عصر چند نفر از فرهنگي هايي كه مرا مي شناختند، براي اجراي يك كنسرت دعوت كردند. اين در حالي بود كه من حتي نمي دانستم كنسرت چيست و چه چيزهايي بايد در آنجا خواند. رفتيم، سالني بود و اعلان كردند كه سرخوش براي شما مي خواند. چون سن و سال كمي داشتم، وقتي روي صحنه رفتم، تعداد زيادي از حاضرين سالن را ترك اولين كردند شعري كه خواندم يك شعر حماسي و انقلابي بود كه خيلي مورد استقبال قرار گرفت. دومين آهنگ را كه شروع كردم يك ترانه هزارگي بود. اين ترانه هزارگي با اين بيت شروع مي شد: ديگه قبول. خيلي از كساني كه بيرون رفته بودند، بازگشتند و اين استقبال به خاطر جو انقلابي و حماسي آن زمان بود كه جنگ با متجاوزين شوروي جريان داشت و مردم تشنه چنين اشعاري بودند. بعد از اين از من استقبال شد و تشويق دوستان باعث شد كه موسيقي را به صورت حرفه اي دنبال كنم، اما خاطره شيرين آن كنسرت در عين حالي كه چندان هم حرفه اي نبودم، هنوز برايم گوارا است. * آلبومهايي كه در آن زمان از شما ارائه مي شد، جداي از جنبه حماسي، گرايش قوم گرايانه هم در آنها محسوس بود، در حالي كه آلبومهاي جديد از نوع ديگري است. موسيقي و شعرهايي كه در اين موسيقي ها به كار مي رفت، در طي دوران جنگ در افغانستان دچار چه تحولاتي شده؟ است - يكي از دلايل اينكه آلبومهاي من در آن زمان بيشتر جنبه قوم گرايانه داشت، اين بود كه انتخاب شعرها، به علت سن و سال كمي كه داشتم، چندان آگاهانه انجام نمي شد. دليل ديگر اين بود كه جو حاكم بر آن زمان بر تمام افغانستان فرمان مي راند و براي من هم كار كردن در خارج از اين فضا ممكن نبود. به خصوص كه من يك هنرمند اجتماعي شناخته مي شدم. يك دليل ديگر برمي گشت به دردها و زخمهايي كه مردم ما در تن داشتند و من به عنوان يك هنرمند از قوم هزاره كه بيش از ديگر اقوام افغانستان رنج كشيده است و بي عدالتي و تبعيض را در حافظه تاريخي خود دارد، نمي توانستم نسبت به اين مسئله بي توجه باشيم. يك دليل هم جو خاص شهر كويته پاكستان و دوري از جامعه افغانستان و عدم شناخت كافي از اين جامعه بود. اما بعد از سال 1376 و پس از سفرهايي كه در افغانستان داشتم به اين نتيجه رسيدم كه بايد روند كار را تغيير داد و چيزهايي را مطرح كرد كه مردم افغانستان از آن رنج مي برند. چنانكه اولين تغيير در اين روند با آلبوم سرزمين من كاملا محسوس است و اين شيوه هنوز ادامه خلاصه دارد اين بينش جديد را در يك رباعي كه در ابتداي ترانه افغاني: افغاني وارث ويراني خوانده شد، مي توانيد بيابيد: دو رهبر خفته بر روي دو بستر دو عسگر خسته در بين دو سنگر دو رهبر پشت ميز صلح خندان دو بيرق برسر گور دو عسگر * داوود جان! چطور شد كه سر از اروپا درآوردي و آنجا چه ؟ مي كني - در سال 1997 براي اجراي كنسرتي به انگليس رفتم اما بعد از اجراي كنسرت به پيشنهاد دوستان آنجا ماندگار شدم. اين در شرايطي بود كه در افغانستان به دليل سياستهاي سختگيرانه طالبان امكان زندگي نبود. در پاكستان هم شرايط مناسب وجود نداشت، چنانكه عده زيادي از روشنفكران، هنرمندان و فرهنگيان مورد ترور قرار گرفتند. مدتي را در انگلستان بودم، فعلا در اتريش هستم و به تازگي دوره آموزش زبان را به اتمام رسانده ام. اينكه در اتريش چه خواهم كرد، مشخص نشده، اما علاقه مندم كه تحصيل در زمينه موسيقي را ادامه دهم. البته علاقه زيادي هم به تحصيل در رشته روزنامه نگاري دارم * موسيقي چه ربطي به روزنامه نگاري؟ دارد - رابطه خيلي نزديكي مي بينم. اولا مشكلي براي تحصيل در دو رشته وجود ندارد. دوم اينكه روزنامه نگاري شاخه هاي مختلفي دارد، كه قصد دارم در شاخه هنري و فرهنگي اين رشته تحصيل كنم. البته اگر زبانهاي فرانسوي، ايتاليايي و اسپانيايي را هم فرابگيرم ميزان موفقيتم در اين رشته بيشتر تضمين خواهد شد. استقبال * از موسيقي افغاني در اروپا چگونه؟ است هم در بين اروپائيها و هم در بين افغانهاي مقيم آنجا. - ما درآنجا مهاجريم. مهاجر آن آسيايي هم از آسياي ميانه. روي استقبال اروپائيها چندان نمي شود حساب كرد، با اين حال در بين هنرمندان هواخواهي پيدا مي شود. اما در بين مهاجرين افغاني ساكن در آنجا من تا حال نتوانسته ام ارزيابي دقيقي داشته باشم، ولي كنسرتهايي كه در اكثر كشورهاي اروپايي داشته ام، با استقبال شديدي مواجه شده است. بخصوص كه اكثريت يك نمونه از آلبومهايم را داشته اند. * يكي از آلبومهاي شما كه خيلي استقبال شد و معروف تر است، سرزمين آلبوم من است، اين آلبوم در چه زماني و كجا تهيه؟ شد -اين آلبوم در سال 1997 با همكاري همين هنرمنداني كه در كنسرت تهران، شركت كردند، تهيه مقداري شد از كار ضبط اين آلبوم در شهر كراچي پاكستان انجام شد، اما تكميل و نشر آن در لندن انجام شد. شعرها * را چگونه انتخاب مي كني و از چه كساني؟ است - در انتخاب اشعار، شعرهاي افراد خاصي مورد نظر نيست. بخشي از اين اشعار، ترانه هاي فولكلوريك است كه سعي مي كنم با گرفتن الگو چيز تازه اي خلق كنم. غير از ترانه هاي فولكلوريك، انتخاب اشعار بيشتر با توجه به نگاه من نسبت به مشكلات اجتماعي و نيز سليقه مخاطبان، صورت مي گيرد. اينجاست كه ممكن است شعري از اخوان ثالث مورد توجه قرار بگيرد يا يك شاعرگمنام افغاني. بعضي از شعرها هم شاعرش مشخص نيست. در آلبوم سرزمين من بيشتر شعرها از اميرجان صبوري است كه تصنيف آنها هم از او است و چند شعر هم از ديگر شاعران. از * احساس تان نسبت به اجراي كنسرت در ايران بگوييد. - ما با ايراني ها همزبان هستيم. اين همزباني زمينه خوبي است كه روابط فرهنگي و هنري خود را گسترده تر كنيم كه بهترين و بي آلايش ترين نوع اين رابطه مي تواند موسيقي باشد. ايراني ها * از طريق آلبوم سرزمين من با شما آشنا هستند و خيلي از آنها استقبال كرده اند وعلاقه مندي نشان داده اند، از اين استقبال و علاقه مندي اطلاع؟ داشتيد - شنيده بودم كه بعضي از آهنگهاي سرزمين من از كانالهاي تلويزيوني و همچنين راديو زياد پخش مي شود، در عين حال شنيده بودم كه مردم ايران نمي دانند خواننده آن كيست و اسمي هم از او برده نمي شود. اين مسئله برايم مهم نبود، چيزي كه برايم اهميت داشت اين بود كه دوستان ايراني ما با موسيقي افغانستان و رنجهايي كه مردم اين سرزمين با آن مواجه هستند، آشنا شوند. همچنين برايم جالب بود، كه كاستهاي اين آلبوم كه در ايران تكثير شده بودند، به اروپا رسيده بودند. در * كنسرتهاي خود، آيا آهنگهاي جديدي ارائه خواهيد؟ داد -البته آهنگهاي جديدي دارم كه تقديم خواهم كرد. * گروه همراه شما چه كساني؟ هستند - در گروهي كه در اين كنسرتها مرا همراهي مي كنند، به جز يكي دو نفر، بقيه كساني هستند كه توانسته اند، درجه استادي را كسب كنند. استاد محمد ولي، طبله زن معروف و از همكاران استاد سرآهنگ است. الفت حسين، نوازنده كلارينت و ساكسيفون به تازگي خاني درجه را كسب كرده است كه درجه اي بالاتر از استادي است. غلامحسين هنوز جوان است، اما از شاگردان استاد محمدعمر است كه رباب مي نوازد. جان حسين جاويد از همكاران گروههاي پاپ، آلات ضربي مي نوازد، او هنوز شاگرد است اما گاه در كارهايش برجستگي هاي بالاتر از استاد از خود نشان مي دهد. گيتارنواز گروه ما استاد قمرالله ديتا است و استاد خورشيد احمد پيانوزن و نوازنده هارمونيه است. * ما شما را يكي از نمونه هاي ميليونها جوان افغان مي بينيم كه در طول بيش از 20 سال جنگ رنجها و دردهاي بسيار را تحمل كرده ايد. جنگ را ديده ايد، شهادت برادرتان غمدارتان كرده است، سختيهاي آوارگي را چشيده ايد و در آخر مثل بسياري ديگر وقتي براي اجراي كنسرت به لندن رفته ايد، ماندگار شده ايد و.. و اما حالا كه افغانستان به سوي ثبات، امنيت و بازسازي گام برمي دارد، مي خواستم احساس تان را در اين مقطع بدانم. - ما رنجها را پشت سر گذاشتيم. حالا افغانستان به سوي آرامش و ثبات حركت مي كند و احساس خوبي دارم. اما هنوز به پايان كار نرسيده ايم. تجربيات گذشته، تلخ بودند، اما اين بار اميدبخش به نظر مي رسد. ما به زودي به وطن مان برمي گرديم و باز همه كارها رونق خواهد گرفت. * براي آخرين سوال مي خواستم بپرسم كه اگر حالا به افغانستان برگردي و قرار شود كنسرتي اجرا كني، در اولين ترانه ات دوست داري چه شعري را؟ بخواني - يك ماه يا بيشتر مي شود كه يك شعر را با خود زمزمه مي كنم كه قبلا خوانده ام و دوست دارم در اين شرايط آن را بخوانم. اين هم از آن شعرهايي است كه شاعرش معلوم نيست: اي ميهن پاك، اي كشور من خاك ره باداسر تو، من درمان نسازد درد تو هرگز با گريه خون، چشم تر من خود هم شكافد قلب ستمگر با خشم بي حد، اين خنجر من هرگز نگردد محوم ميسر هر چند سوزند بال و پر من بنموده پنهان صداخگر سرخ در سينه خود خاكستر من هرگز نيفتد با ضربه خصم گلگون درفشت از سنگر من گر من بميرم، جايم كندپر در كار و پيكار صد ديگر من در ظلمت شب خوش مي درخشد چون ماه تابان هر اختر من خود هم كه خشكد بيخ درختم گر خصم چيند برگ و برمن صد لشكر دون سرمد كند محو با عزم مردم يك افسر من فاطمه رحيمي - نبي خليلي ما رنجها را پشت سر گذاشتيم. حالا افغانستان به سوي آرامش و ثبات حركت مي كند و احساس خوبي دارم. اما هنوز به پايان كار نرسيده ايم. تجربيات گذشته، تلخ بودند، اما اين بار اميدبخش به نظر مي رسد. ما به زودي به وطن مان برمي گرديم و باز همه كارها رونق خواهد گرفت جمعي از كارشناسان: ساز دوزله در ايلام به فراموشي سپرده شده است