Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801116-53956S2

Date of Document: 2002-02-05

دوباره عصايم كج شد از پياده روي خيابان يوسف آباد به سمت پايين حركت مي كردم، پياده رو كم و بيش شلوغ بود. ازجلوي مغازه اي گذشتم كه بوي نان تازه فضاي اطراف آن را پركرده بود و چند نفري هم منتظر گرفتن نان بودند. آنها كه متوجه عصاي من شدند، كمي خودرا كناركشيدند و راه رابراي عبور من باز كردند. كمي جلوتر، خانمي پشت به من راه مي رفت و ويترين مغازه ها را تماشا در مي كرد حالي كه اصلامتوجه عصاي من نشد، پابه پاي من پيش مي آمد. با خود گفتم اينجا كه مغازه طلافروشي يا بوتيك لباس نيست كه آدمهارا چنان شيفته خودكند كه از اطراف خودغافل شوند، در همين فكر بودم كه او چرخي زدو پايش را درست روي عصاي من گذاشت. او كه تازه متوجه من شده بود با دستپاچگي و به سرعت پايش را بلند كرد و طرف ديگر عصا گذاشت طوري كه نزديك بود زمين بخورد و بعد مثل اينكه هيچ اتفاقي نيفتاده باشد راهش را گرفت و رفت. باز جاي شكرش باقي بود كه مرا دعوا نكرد كه چرا عصايم جلوي پايش بوده است. عصا را امتحان كردم خيلي كج شده بود. خدا را شكر كردم كه عصاي فلزي ام رابا خود آورده بودم وچون امكان صاف كردن آن وجود اما داشت، اگر عصاي كائوچويي رامي آوردم، الان حتما شكسته شده بود. از اين حادثه 2 نتيجه مي توان گرفت: - 1 معلولين نبايد در پياده روهايي كه ديگران در آن حركت مي كنند، راه بروند. - 2 ديگران بايد مواظب عبور و مرور معلولين نيز باشند. شما با كدام نتيجه گيري؟ موافقيد