Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801116-53953S7

Date of Document: 2002-02-05

حال و احوال با محمود دولت آبادي * چه خبر آقاي؟ دولت آبادي خبر خاصي ندارم. * به زودي از شما چه كار تازه اي خواهيم؟ ديد كار تازه اي كه هنوز كسي اطلاع چنداني از انتشار آن ندارد، پايان جغد است، يعني سومين و آخرين كتاب از مجموعه روزگار سپري شده مردم سالخورده. اين رمان در آخرين روزهاي اسفند سال گذشته ( ) 79 منتشر شد و هنوز خوب خوانده و هضم نشده است. اميدوارم در سال آينده بتوانم رمان كتاب قديمي عشق را بسپارم به البته نشر شايد اين نام در آخرين لحظات تغيير بديهي يابد است كه هيچ شتابي براي چاپ و انتشار آن آنچه ندارم براي پايان بردن اين كتاب به تلاش وامي داردم، اميدي است كه به طرح داستان - رماني بسته ام كه به موضوع بسيار عمده جنگ مربوط مي شود و سال هاي زيادي هست كه ذهنم را به آن سپرده ام و مانده ام تا تاثيرات آنچه بر جوانان ما و بر مردم ما گذشت رسوب لازم را در ذهن برخلاف بكند طعنه ها و سخن هايي كه در ذم نويسندگان از جمله من نوشته و گفته شده است، لازم است ابراز دارم كه تمام اين سالها را در آرزوي دستيابي به جانمايه اي كه بتواند دستمايه اثري هنري قرار بگيرد، سپري كرده ام. اين كار از نظر من يك فريضه اخلاقي و به منزله اداي دين و احترامي هست نسبت به صدق باور جواناني كه جان در دفاع باختند و من خوشبختانه دور از ملاحظات روزمرگي سياسي آرزومند انجام اين كار هستم و اميدوارم به آن دست يابم. * كتاب خوبي كه به تازگي؟ خوانده ايد من كه از آغاز شناختن خود، آزرده جهل و ناداني بي حد خود بوده ام، اكنون بيش از پيش به درك عميق تري از ندانستن هاي خود رسيده ام. بنابر اين تعجب نكنيد اگر بگويم در آن واحد كتابهاي گوناگون از مي خوانم كتب مقدس گرفته تا داستان هاي بورخس، از بلعمي و ناصرخسرو تا كتاب مثلا فرهنگ ايران پيش از اسلام و مقدمه اي بر سفرنامه ابن بطوطه و مقالات شمس استاد موحد و از هزارويكشب تا ويرايش جديد تاريخ بيهقي به همت جعفر مدرس صادقي كه كوشش خجسته اي است اگر چه به استنباط من هنوز هم در مواردي لغت يا عبارتي با توجه به تفكيك هاي مدرس صادقي، اداي مفهوم نمي كند. دو كتاب ديگر هم در دست دارم يكي تاريخ فلسفه با ترجمه باقر پرهام و ديگري افسون زدگي جديد، نوشته داريوش شايگان، همچنين داستان هاي قرن، اثر گونترگراس به ترجمه خانم روشنك داريوش. بديهي است اين نحوه كتاب خواندن بدترين نوع آن است و هميشه خودم را به ياد شخصيت رمان سقوط آلبركامو مي اندازد در اشاره اش به كتابهاي نيمه -ناقص خوانده، اما چه كنم، اين واقعيت است و حدس مي زنم گرداب گيجي من هم از اين گونه است در ميان بسيار گيجان ديگر اين روزگار! * آهنگ زيبايي كه به تازگي؟ شنيده ايد متاسفانه زياد فرصت شنيدن موسيقي ندارم، اما اخيرا اتود آهنگي را از آقاي شهرام ناظري شنيدم كه آن را همچون كوششي حس كردم در شكاندن حوزه هاي شناخته شده موسيقي سنتي، كاري كه بيشتر روي صوت تاكيد مي داشت و بر اختصار شعر، بايد منتظر ماند تا نتيجه چه باشد. * فيلم، تئاتر يا نمايشگاهي كه به تازگي؟ ديده ايد در هفته اخير خوشبختانه موفق شدم به ديدن چهار تئاتر، يكي به دعوت و سه ديگر با تلاش دوستان. مايل بودم همه تئاترهاي اين دهه را ببينم. تئاترهاي بچه هاي خودمان و تئاترهاي همكاران ديگر، در زبان هاي اما ديگر متاسفانه نه توانستم تئاتر ايتاليايي را ببينم، نه تئاتر روسي و نه تئاتر خودمان را به جز اين طور هم مي شود نوشته خانم يثربي و بازي - كارگرداني سيما تيرانداز و بازي آقاي جوزاني. اول درباره همين تئاتر مي خواهم بگويم بسيار خوب بود بسيار هم آزارنده براي من بيننده و صد البته براي بازيگران، اما يك عيب بزرگ در درخشش بازيگري سيما تيرانداز و همبازي اش جوزاني، وجود داشت كه احتمالا از شنيدن آن تعجب خواهند كرد آن عيب بزرگ همان است كه حسن بزرگ شمرده مي شود، و آن عبارت است از زندگي كردن هنرپيشه روي صحنه بله، اين دو بازيگر حقيقتا روي صحنه زندگي مي كردند، به همين جهت بيننده از تئاتر فاصله مي گرفت و آميخته و ادغام مي شد در نوعي زندگي پر تشنج و بسيار كوبنده اعصاب. خوب، پس تئاتر چه؟ مي شود هنرمند روي صحنه زندگي را بازي مي كند، چنان كه واقعي بنمايد، نه آنكه چنان زندگي مي كند كه هنر تا روزمرگي زندگي فرو افتد... فرصت ديگري بايد تا توضيح بيشتري بدهم. تئاتر ابله از يونان كاملا خلاف اين طور هم مي شود بود. سبكروح، بي هيچ فشاري روي اعصاب تماشاچي. اما بازيگر ( ابله ) در صحنه سرگردان بود و اي كاش كارگردان مربوطه با هنر سايه بازي شرق آشنا مي بود و از امكان سايه بازي حضور وهمي ابله - داستايوفسكي استفاده مي كرد. البته يكي از وجوه مثبت اينگونه مبادلات هنري - فرهنگي همين آشنايي هاي متقابل است به شيوه ها و سنت هاي هنري يكديگر. تئاتر ديگري كه ديدم ريچارد دوم بود با موضوع ويژه خود، يعني جنگ قدرت، كه خود دلمايه غالب در آثار ويليام شكسپير است. و ديگر نمايش خانه برنارد آلبا اثر گارسيا لوركا به كارگرداني روبرتو چولي از آلمان به زبان فارسي و با بازي بازيگران خودمان. درباره اين چهار تئاتر نوشته ام و جداگانه خواهم داد براي چاپ بزودي، اما فيلم.... در سال هاي جاري فيلم مردمان زيبا را ديده ام. از آن فيلم هايي كه در هر دهه يكي دو تا مثل شان ساخته مي شود. * احساس شما اين است كه باد به كدام بيرقي؟ مي وزد من نقش هيچ بيرقي نيستم تا از اين زاويه به باد نگاه كنم. فقط اميدوارم كار به آنجاها نكشد كه طوفان دربگيرد. گفت و گو از آزاده حسيني