Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801115-53940S1

Date of Document: 2002-02-04

بي خانمان ها; محروم از نخستين حق انساني اشاره: در سراسر تاريخ بي خانماني هراس دايمي انسان بوده و در هر قرن مصيبت هاي پيش آمده، چه فجايعي كه حاصل عملكرد بشر است و چه بلاياي طبيعي، سبب سرگرداني گروه هايي از مردان، زنان و كودكان شده است. ممكن است اينگونه تصور شود كه بي خانماني نتيجه حوادث يا بلايايي خاص مثل جنگ يا خشكسالي است، اما امروزه اين فاجعه واقعيت تلخ ثروتمندترين كشورها است. بي خانمان ها در كشورهاي صنعتي عده زيادي از مردمي كه در بخش صنعتي دنيا زندگي مي كنند، نه امشب جايي براي خوابيدن دارند، نه شب گذشته و نه فردا شب جايي خواهند داشت. اين افراد در گروه هاي 100 يا 1000 نفري در طول خيابان هاي عريض و آراسته (زيبا ) شهرهاي بزرگ حركت مي كنند، در حاليكه اغلب كودكي را در بغل دارند، به جست وجوي محلي گرم و ايمن مي گردند. اماكني كه يافتنشان مرحله به مرحله سخت تر شده است. پژوهش ها وبررسي هاي متعدد نشان مي دهد كه مشكل بي خانماني افزايش يافته است. به طور مثال، برآورد شد كه در 15 كشور عضو اتحاديه اروپا 3 ميليون نفر محل اقامت دايم ندارند در حاليكه دولت آلمان هيچ گزارشي مبني بر بررسي شرايط بي خانمان ها منتشر نكرده است. براساس بررسي يك سازمان غير دولتي برآورد شده كه بيش ازهزار 850 نفر در اين كشور بي خانمان هستند كه تنها يك سوم اين افراد را مهاجران تشكيل مي دهند. اگر چه، اين مشكل تنها محدود به اتحاديه اروپا نمي شود، در آمريكا هر شب كمتر از يك ميليون نفر بي خانمانند. در تورنتو يعني در بزرگترين شهر كانادا در سال 1997 هر شب نفر 6500 در پناهگاه ها مي خوابيدند كه بيانگر افزايش تعداد اين افراد به ميزان دو سوم در طول سال مي باشد. برآورد شده كه به طور متوسط زنان فقيرتر از مردان هستند و به سختي مي توانند به رنج بي خانماني خود خاتمه بدهند. اگر زني تنهاست و يا سرپرست يك خانواده و يا اگر از خشونت و سوءاستفاده هاي درون خانه خود فراري است، در هر صورت آينده شومي در انتظار چنين زني است. به طور مثال، برآورد شده كه در انگلستان نيمي از زنان كارمند نمي توانند هزينه يك اتاق خواب يك نفره را پرداخت كنند. در ايالات متحده سرپرستي يك سوم از خانواده هاي آمريكايي را زنان به عهده دارند كه بيش از نيمي از آنان فقيرند. علاوه بر بررسي هايي كه در مورد شهرهاي ايالات متحده صورت گرفته، مشخص شد، با فرض اينكه يك سوم درآمد صرف اجاره خانه شود، به طور ميانگين حداقل اجاره براي يك آپارتمان 2 خوابه برابر با حقوق /10 73ساعتي دلار يعني بيش از دو برابر حداقل حقوق /5 15ساعتي دلار است و اين زنان هستند كه در مشاغل سطح پايين خدماتي حداقل درآمد را دارند. با وجود اينكه اطلاعات آماري كمي در مورد بي خانمانان در دست است، آمار ارائه شده موجود، بسياري از بي خانمان ها كه اغلب آنان كودك هستند، را به حساب نمي آورد. در سال در 1996 /5 5آمريكا ميليون كودك در فقر بسر مي بردند و منطقي است كه تخمين زده شود تعداد زيادي از اين كودكان، بچه هاي خياباني هستند. در بررسي هاي انجام شده در آلمان، مشخص شد كه يك سوم از بي خانمانان، كودكان و نوجوانان هستندو تخمين مي زنند كه تقريبا 250 هزار جوان 16 تا 24 ساله در طول سال 1995 در كشور انگلستان به جمع بي خانمانان پيوستند. آمار نشان مي دهد كه در استراليا در طي 20 سال هزار 102 گذشته جوان بين 12 ساله 16تا بي خانمان اند. در بسياري از كشورهاي صنعتي تعداد خانواده هاي تك سرپرست، به خصوص خانواده هاي تحت نظر مادران افزايش يافته كه درصد خانواده هايي كه زير خط فقر بسر مي برند در اين كشورها به خصوص آمريكا، انگليس و كانادا افزايش پيدا كرده است. براساس ماده 27 پيمان جهاني حقوق كودك و نوجوان كشورهاي عضو پيمان بايد از حق كودكان به منظور برخورداري از امكانات براي رشد جسمي، ذهني، رواني و اخلاقي حمايت كنند. آوارگي به مفهوم خاص خود همه اين حقوق را انكار مي كند. جوانان بي خانمان دو برابر ساير آوارگان در معرض خطر ابتلا به بيماري هاي سخت مانند عفونت گوش يا دستگاه اختلالات تنفسي، روده و معده و بيماري هاي جنسي واگير از جمله ايدز هستند. در ايالات متحده آمريكا يك دختر 14 ساله بي خانمان بيشتر از دختران همسال خود كه در خانواده زندگي مي كنند، در معرض خطر بارداري بسر مي برد. در بلژيك نيمي از بي خانماناني كه در پناهگاه زندگي مي كنند در ميانه دوره ابتدايي يا پس از پايان اين دوره، درس و مدرسه را رها كرده اند. در آلمان از هر 10 نفر ساكن پناهگاههاي آوارگان 8 نفر فقط دوره ابتدايي را تمام مي كنند و يا اصلا به مدرسه نمي روند. اين تعداد در لوكزامبورگ به 9 نفر افزايش مي يابد. كودكان خياباني به جاي برخورداري از حق قانوني خود يعني يك زندگي مناسب براي رشد جسماني، مغزي، روحي، اخلاقي و اجتماعي، از شرايط بحراني فقر، گرسنگي، خانواده از هم پاشيده، انزواي اجتماعي و سوءاستفاده و خشونت رنج مي برند. اين كودكان بدون داشتن محيط مناسب براي كسب مهارت هاي آموزشي و شغلي مورد نياز و پيدا كردن اعتماد به نفس، فقط اين شانس را داشتند كه هويتي داشته و بزرگ شوند. بدون اعتماد به نفس و بدون آموزش كافي آنها شديدا در برابر فريب و وسوسه استفاده از مواد مخدر، فحشا و ساير اشكال جرايم، آسيبپذير مي شوند. بعضي اوقات شرايط زندگي، آنها را وادار مي كند كه از طريق ارتكاب اين جرايم به بقاي خود اميدوار باشند. علاوه بر اين به دليل نداشتن تجربه در برخورد با افراد قابل اعتماد و سالم، نوجوان ممكن است هر حركتي را، تلاش براي دزديدن يا ربودن خود تلقي كرده و هر كمك و خدمتي را رد كند. بسياري تنها يك راه را مي شناسند: خودكشي. براساس بررسي انجام شده، در سال 1995 در كشور ايالات متحده آمريكا 26 درصد از جوانان ساكن پناهگاه ها و 32 درصد از جواناني كه در خيابان زندگي مي كنند، حداقل يك بار دست به خودكشي زده اند. تمام اين وقايع در زماني اتفاق مي افتد كه سالهاي بين 1995 1980 تا شرايط اقتصادي 12 كشور صنعتي بسيار عالي توصيف شده است. در كشورهاي صنعتي، شرايط اقتصادي سبب شد كه شكاف عميقي بين افراد تحصيل كرده، كارآفرين و حرفه اي و افرادي كه اسير شرايط بد اقتصادي، سياسي و اجتماعي اند، بوجود آيد. دسته دوم قربانيان بدبخت شرايط اجتماعي و تغييرات پيش آمده در كارهاي بنيادي هستند. بسياري از كارهاي پردرآمد، تمام وقت و مطمئن، بخصوص در كارخانه ها از بين رفته است. اتكاي بيشتر به كارهاي پاره وقت و موقت، سبب شده استحكام خانواده در جامعه به خطر افتد. اين عدم ثبات و ضعف مدتهاست كه ساختار خانوادگي را به خطر انداخته و خانواده ها به جهت بقاي خود بيشتر بايد به درآمد دو نفر متكي باشند. به طور همزمان در كشورهايي مانند استراليا، كانادا، زلاندنو، انگلستان و ايالات متحده، كاهش سرمايه گذاري عمومي در خانه سازي مشهود بوده است. اين كاهش به همراه عدم مراجعه زناني كه از كمك هزينه دولتي استفاده مي كنند، سبب شده كه ميزان كمك مقرر به آسيبپذيرترين قشر جامعه كاهش پيدا كند. حذف فقرا بي خانماني نتيجه قابل پيش بيني سياست بخش دولتي و خصوصي است كه سبب شده وجود افراد فقير در تحولات اقتصادي ناديده گرفته شده و امنيت زندگي آنها تحت نام رقابت هاي جهاني به خطر افتد. علاوه بر اين، عدم توجه به اين مشكل آن را به صورت يك مشكل جاودانه جلوه داده است. فرضيه هايي از قبيل موجوديت قرارداد اجتماعي، اهميت انجمن ها و حتي اخلاق اجتماعي ناديده گرفته شده و به همان نسبت مردم نيز، رشد همزمان موفقيت ها در سطوح بالا و آوارگي ها را ناديده گرفته اند. قواعد كلي حقوق اقتصادي و اجتماعي يعني بخش اصلي اعلاميه حقوق بشر كه پنجاهمين سالگرد تاسيس آن اخيرا جشن گرفته شد، بدون هيچ گونه توجه و پشيماني پايمال شده است. فقدان وجدان اجتماعي اين مساله را امكان پذير مي كند. زماني كه اقتصاد پيشرفته و بي نظمي بخش خصوصي سبب افزايش اجاره خانه شد، كشور انگلستان و ساير كشورها، خانه هاي دولتي را به ساكنين آن و يا ساير متقاضيان فروختند، بدون توجه به اين مساله كه در فكر جايگزيني سرپناه هاي فروخته شده براي استفاده كنندگان فعلي و متقاضيان آينده آن باشند و عليرغم تضمين مقامات مسئول در مورد تعداد كافي خانه هاي دولتي و ادامه خانه سازي در بخش دولتي، بازار شكوفايي مستغلات منجربه حذف افرادي كه زماني از خانه هاي دولتي استفاده مي كردند، شده است. به دليل افزايش تعداد كارگران بيكار، نيمه شاغل و يا شاغل با حقوق ماهانه ناچيز، افراد بيشتري به كمك هاي دولتي به حداقل رسيده، نياز پيدا كرده اند. در بسياري از كشورها، اين جوانان هستند كه از تصميمات دولت دچار صدمه مي شوند. به طور مثال از سال 1988 به بعد در انگلستان تعداد جوانان 16 و 17 ساله كه از كمك هزينه دولتي استفاده مي كنند، كمتر شده است كه اين خود بيانگر تعداد بي خانمانان جوان است. بيماري هاي رواني، مواد مخدر، الكل، به تخريب و ويراني زندگي ها ادامه مي دهند، اما در مقابل، منابع وامكانات كمتري براي مقابله با اين بلايا در اختيار جوانان قرار مي گيرد. در آمريكا موسسات ويژه بيماران رواني به نفع موسسات اجتماعي ديگر بسته مي شوند بسياري از اين افراد كه مشتاق زيستن با سايرينند، بدون حمايت و خدمات ياري دهنده در خيابان ها رها مي شوند تا به نوعي زندگي خود را تامين كنند. انسان ها در دنياي صنعتي امروز و با تغييراتي كه در دنيا رخ داده و واكنش هايي كه صورت پذيرفته (يا فقدان واكنش اساسي ) زندگي مي كنند. در يونان، ايرلند، ايتاليا، لوكزامبورگ، پرتغال، اسپانيا، تعداد خانواده هايي كه زير خط فقر زندگي مي كنند، از تعداد خانه هاي دولتي قابل دسترس پيشي گرفته است. به طور مثال در اسپانيا در برابر دويست هزار خانه دولتي دو ميليون خانواده وجود دارد. در يونان 650 هزار خانواده زير خط فقر زندگي مي كنند در حالي كه هيچ خانه دولتي براي سكني گزيدن آنان وجود ندارد. در جهاني كه مي توان از يك شغل حاشيه اي و يا حتي شغل مديريتي به خيابان ها تنزل پيدا كرد، سير عكس آن بسيار سخت و حتي غيرممكن است. موانع زيادي وجود دارد. عدم وجود يك آدرس دائمي يا مكاني براي حفظ نظافت و تميزي ظاهر، نداشتن كرايه اتوبوس يا ماشين براي دنبال كار گشتن و نداشتن يك شماره تلفني كه بتوان براي مواقع ضروري به كارفرما داد، موانعي هستند كه بر سر راه افراد فقير وجود دارد. در حال حاضر اين موانع با قطع كمك دولت بيشتر شده اند و شرايط كاري به نحوي شده، كه زنان با وجود اين كه محل مناسب و مطمئني براي كودكان خود نمي يابند، آنان را با خودسركار مي برند. البته اين الگوي شناخته شده در همه جا قابل اجرا نيست و مي توان گفت كه در كشورهاي شمالي اين شرايط كمتر ديده مي شود. در تلاشي كه براي رد يا انكار عملكرد ناصحيح اقتصادي يا اجتماعي انجام مي گيرد، جوامع بيشتر تمايل دارند كه بي خانماني را يك جرم تلقي كنند. حركتي كه هم باطل است و هم غلط. در پايان سال 1996 در سه چهارم از 50 شهر بزرگ آمريكا، قوانين ضد تكدي گري وضع كردند. در سياتل دستورات شديدي عليه قدم زدن هاي بي هدف در پياده روهاي شهر وضع شده كه شرايط را به حدي براي بي خانمانان سخت كرده كه حتي نشستن روي نيمكت هاي مركز شهر يك جرم محسوب مي شود، يعني همانند حق انساني انسان ها، وجود آنان نيز ناديده گرفته شده است. خيلي ساده است كه براي مردم از حقوق انساني از جمله حق داشتن سرپناه صحبت كرد. پنجاه سال پيش پيمان حقوق بشر چنين عنوان كرد: هركس حق دارد كه يك زندگي مطابق با استاندارد، از نظر شرايط بهداشتي، تغذيه، لباس و سرپناه كافي، برخوردار از باشد آن پس با افزودن 11 حق انساني ديگر حق داشتن سرپناه را مقدس شمرده است. اما بايد پرسيد پس از گذشت 50 سال كدام يك از كشورهايي كه به پيمان حقوق بشر پيوسته اند، توانسته اند حق اوليه انساني را به شهروندان خود اعطا؟ كنند منبع: يونيسف مترجم: معصومه پيروزبخت