Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801115-53937S4

Date of Document: 2002-02-04

داستانك قانون طبيعت ماهي بزرگ ديگري را كه گرفته بود روي شن هاي كنار رودخانه انداخت. خوشحال بود و احساس مي كرد بخت با او يار است. دوستش كه نزديك او روي تخته سنگي نشسته بود پرسيد: احساس بدي از كشتنشون؟ نداري گفت: نه قلاب طعمه زده را دوباره در آب انداخت و منتظر شد. تمساح به آرامي و در سكوت به سوي آنها مي خزيد. تراسيليا بايفورد