Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801115-53935S1

Date of Document: 2002-02-04

تكرار در شعر بررسي شعري از احمد شاملو اشاره: همانگونه كه در چند شماره پيش گفتيم، خوانندگان صفحه شعر با تماس هاي خود توصيه كردند كه بخشي از مطالب صفحه را به بازخواني و بررسي شعر اختصاص دهيم. در همين چارچوب مطالبي را به چاپ رسانديم كه لازم است باز هم با تاكيد، اين نكته را يادآور شويم كه معيارها و ملاك هاي بازخواني يا بررسي يك شعر، نمي تواند كاملا ثابت باشد. اين هفته، يكي از شعرهاي احمد شاملو نقد مي شود. طبيعي است، تاثير شاملو بر شعر معاصر انكارناپذير است اما نقد شعر او مي تواند راهنماي كساني باشد كه مي خواهند سرودن شعر را آغاز كنند و با چند و چون شعر شاعران بزرگ آشنا شوند. م. مهاب در زير طاق عرش، بر سفره /زمين در نور و در /ظلام در هاي و هوي و شيون ديوانه وار درچوبه هاي /باد /دار در كوه و دشت و /سبزه در لجه هاي ژرف، تالابهاي /تار در تيك و تاك /ساعت در دام /دشمنان در پرده ها و رنگ ها، ويرانه هاي /شهر در زوزه /سگان درخون وخشم و /لذت در بي غمي /وغم در بوسه و كنار، يا در /سياهچال در شادي و /الم در بزم و خنده رزم، و ماتم، فراز /وشيب دربركه هاي /خون در منجلاب /ياس در چنبر /فريب در لاله هاي /سرخ در ريگزار /داغ در آب و سنگ و سبزه و دريا و دشت و در /رود چشم و در لبان زنان /سياه در /بود در نبود. هر جاكه گشته است نهان ترس وحرص و /رقص هر جا كه مرگ /هست هر جا كه رنج مي برد /انسان روز و هر /شب جا كه بخت سركش فرياد /مي كشد هر جا كه درد روي كند سوي /آدمي هر جا كه زندگي طلبد زنده را به رزم. بيرون كش از /نيام از زور وناتواني خود هر دو /ساخته تيغي دو دم! (هواي تازه; شعر در رزم زندگي ص ). 10098 اين نكته را پيشاپيش بايد عنوان كرد كه شاعران بزرگ، نه براي تك تك شعرهايشان كه به دليل حسن در مجموع، مطرح و بزرگ مي شوند. كارنامه شاعران برجسته، حكايت از آن دارد كه در كنار شعرهايي با ساختار زباني مستحكم و پيام قدرتمند شاعرانه، شعرهايي متوسط و گاه ضعيف نيز وجود دارد. با عنايت به اين نكته بديهي - كه متاسفانه براي برخي اصلابديهي نيست! - از شاملو نيز به عنوان شاعري برجسته، شعرهايي را خوانده ايم كه از شعرهاي خوب او فاصله بسياري نمونه دارد بالا از جمله آنهاست. اين شعر در اوائل دهه چهل سروده شده و شاعر در حال وهواي آن دوره چنين شعري را نوشته است. در اين شعر نيمايي وموزون، آنچه به عنوان اولين نكته به چشم مي آيد، تكرار و در هرجا است. تكرار يك كلمه يا عبارت در يك شعر، تابع ضروريات شعر است. اين تكراريا به دنبال تاكيد است، يا انتقال قوي تر را حس هدف قرار مي دهد و يا در پي زيبايي است زباني. اما تكرار در هيچ يك از اين موارد را در برندارد. زماني كه خواننده شروع به خواندن شعر مي كند، پس از گذشت چهار ياپنج را در مصراع، زائده اي بر شعر مي بيند كه خسته كننده است وتوجيهي براي آن يافت نمي شود. اين چه در نقشي ايفا مي كندكه خواننده مجبور است در قسمت عمده اي از شعر همراه آن شود. همچنين است تكرار كه هرجا البته به اندازه در تكرار نشده و طبيعتا به آن ميزان نيز خواننده را تحت فشار قرار نمي دهد. تكراركلمات يا از عبارات، ويژگي هاي شاملوي دهه چهل است كه برخي از آنها به خوبي در شعر نشسته و برخي ديگر سخت به شعر ضربه مي زند. ازنمونه هاي موفق مي توان به تكرار نه به و خاطر به خاطر در شعر از عموهايت اشاره كرد كه شاعر توانسته است نمايشي زيبا در زبان را عرضه كند: نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر به /حماسه خاطر سايه بام به /كوچكش خاطر ترانه اي كوچك تر از دست هاي /تو... اما نمونه هاي ضربه زننده به شعر، بيشتر تكرار است قلبي در كه از بدرود شعر اين جمله است كه نمي توان براي آن دليلي زيبا شناختي ارائه كرد و... گذشته از و در تكراربي توجيه هرجا دليلي، براي طولاني بودن بند اول وجود ندارد. در 22 مصراعي كه آمده شاعر است، سعي در بيان چه نكته اي؟ دارد طبيعي است او مي خواهد به همه زواياي آشكار و پنهان زندگي اشاره كند، اما آيا براي رسيدن به اين منظور بيان چنين بند طولاني لازم؟ است طرح همه زندگي، نيازمند آن نيست كه بسياري از پديده ها را كنار هم بچينيم. اين شعر مي توانست با بيان چند مصراع استوار و واقعا شعرنظير در خون وخشم و لذت خود را جمع كند. چرا بايد شاعر آن قدر به شعر آب و تاب بدهد كه برخي كلمات دوبار نوشته شوند، بدون آن كه نيازي به آن احساس شود، دشت و سبزه هم درمصراع چهارم و هم در مصراع بيست و يكم آمده است كه نمي تواند قابل پذيرش باشد. به همين سان آوردن واژگاني با معاني تقريبا واحد در دو مصراع جدا: در بي غمي و غم در، شادي و الم. شاعر در بند اول به موقعيت هاي مختلفي كه انسان در آن قرار دارد يا مي تواند قرار گيرد، اشاره مي كند و بند دوم كه با آغاز هرجا مي شود نيز به نظر مي رسد همين هدف دنبال مشخص مي شود نيست آنچه را كه شاعر در بند اول آورده، چرادر بند دوم با كلمات ديگر چون ترس، حرص، رقص، روز، شب، درد و... در مطرح مي شوند واقع اين بند، تكرار بند اول است و شاعر سعي كرده به شكل هاي مختلف و باتحت فشار قرار دادن خواننده، پيام خود را بازگويد. موضوع ديگر بيان نتيجه و به عبارتي پيام شعر است. شاملودراغلب شعرهاي خود، ضربه شعر را درعباراتي كوتاه مي آورد. در اين شعرنيز اين وضع حاكم است و بند كوتاه سه مصراعي، پيام اصلي شعر است. زيبايي اين بند در مفهوم آن است. ناتواني به عنوان يك دم از دو دم شمشيري قلمداد شده است كه مي توان با كمك آن به رزمي رفت كه زندگي مي طلبد. به عبارت ديگر، ناتواني، يك قدرت به شمار مي آيد. اما اين زيبايي، آنچنان نيست كه بتواند، ضربه شعر را نشان دهد. در واقع پايان شعر، نتوانسته است ضربه اي به خواننده وارد آورد كه بار شعر را بردوش بكشد. با آن دو بند طولاني، بند پاياني هيچ گاه نمي تواندپيام شاعر را آنچنان بزرگ و قدرتمند نشان دهد كه خواننده را راضي كند. موضوع ديگر، دستوري بودن پيام شعر بيرون است، كش... يك دستور است و البته در آن دوران (دهه چهل ) اين گونه شعر، كمابيش رايج بوده اما است به هر حال شعرهاي برجسته شاملو، شعرهايي است فاقد حكم و اين دستور شعر را مي توان شعري تك مركز ناميد كه محور آن برخورد با جوانب گوناگون زندگي از موضعي برتر است و به همين جهت چنين محوري، بياني طولاني را برنمي تابد و شاعر از اين حيث نتوانسته است موفق باشد. شعر در واقع يك گزارش طولاني است. همراه با نتيجه اي دستوري كه قادر نيست تاثير مورد نظر شاعر را برخواننده برجاي گذارد. نكته نهايي، زبان شعر است، گرچه زبان شعر يك دست، روان وساده است، اما از آنجا كه شاعرمقيد به وزن شده است، نتوانسته به خوبي از عهده زبان برآيد. مثلادر بند نهايي، از زور وناتواني خود هر دوساخته، رواني مصراع هاي ديگر را ندارد.