Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801114-53926S3

Date of Document: 2002-02-03

لطفا كفش هايتان را درآوريد! در شرح روز اقامتم در تهران مي خواهم درباره باريابيم نزد ناصرالدين شاه بنويسم. از ترتيب پذيرايي ايراني ها از هياتمان. ما از ژاپن كالا و نمونه هاي تجاري زياد آورده بوديم. اين اجناس در خانه اي كه براي اقامتمان در تهران داده بودند، پشت پنجره هاي آن به نمايش گذاشته بوديم. ما بهترين نمونه اين اجناس را براي شاه پيشكش فرستاديم. از نفايس ژاپن كه برايش فرستاديم بسيار خوشحال شد. رضايت خاطر شاه از اين هدايا را فرستاده مخصوص دربار به ما ابلاغ كرد. در همين روزها با كمك امين الملك اجازه شرفيابي به حضور شاه براي ما صادر و قرار شد روز 12 اكتبر ( ميلادي ) 1880 به كاخ برويم و به حضور شاه برسيم. روز اول اكتبر ميرزا سعيدخان وزير خارجه پسرش را نزد ما فرستاد و او شيوه آداب باريابي و طرز گفت وشنود با شاه را برايمان توضيح داد. او گفت: در گفت وگو با شاه بايد راحت سخن بگوييد، لحن ملايم داشته باشيد و جانب فروتني و نرمش و وقار را نگهداريد. سپس مودبانه طوري كه فقط خود من بشنوم افزود: توصيه مي كنم كه به شاه بگوييد ماموران دولت با توجه و متانت و مهرباني نهايت كوششان را براي رسيدگي به خواست ها و برآوردن نيازهايتان كرده اند و مقام هاي دولت شايسته تحسين اند. باري، روزها تند گذشت، خوشبختانه پيغام آوردند كه مي توانيم همراه بازرگانان هياتمان نزد شاه برويم. در روز موعد ساعت 10 صبح (قرار شرفيابي داشتيم ) اسبهاي شاهي از صبح در برابر اقامتگاهمان به رديف آماده بودند، اين اسبها، زين كرده، آراسته و زنگوله به گردن، درست به شماره اعضاي هيات ما بودند. ميرزا سعيد خان وزير خارجه كه منشي وزارتخانه بود و ميرزا علي خان (مترجم ) هم با ماو براي راهنمايي مان هنگامي آمدند كه سوار بر اين اسبها وارد ارك شديم، عده زيادي سر باز تفنگ به دست ايستاده بودند و اداي احترام كردند. از دروازه بزرگي وارد شديم و از چند خيابان گذشتيم. در برابر محوطه قصر سلطنتي از اسبها پياده شديم و به باغ بزرگي كه ساختمان اصلي قصر را دربرگرفته بود قدم گذاشتيم. با رسيدن ما به آنجا، وزير خارجه كه در ساختمان بود از پله ها پايين آمد و به دنبالش رئيس تشريفات سلطنتي، وزير خارجه به من گفت: همين كه قدم پيش گذاشتم تا چنان كه او خواسته بود از پله ها بالا بروم، رئيس تشريفات سلطنتي شتابزده چيزي در گوش وزير خارجه گفت. وزير هم بي درنگ توسط مترجم به ما ابلاغ كرد: بنا به قاعده معمول در دربار ايران همه بدون كفش (و با جوراب ) به درون قصر و تالار قدم اما مي گذاشتند با خودم فكر كردم كه من ژاپني هستم و اكنون لباس رسمي و تشريفاتي پوشيده ام و نبايد كفش هايم را دربياورم. اگر در ژاپن به قصر سلطنتي مي رفتم كفش هايم را در نمي آوردم. پس در پاسخ به وزير خارجه گفتم: در ژاپن هرگاه كه به حضور امپراتور شرفياب مي شوم با كفش اين مي روم رسم ژاپن است. اگر بدون كفش به حضور امپراتور بروم، منتهاي بي ادبي است. اگر شما رسم ژاپن را دوست نداريد پس به اين قياس اهميت نمي دهيد كه من در اينجا با مردم گستاخي كنم و هرگونه كار بي قاعده و در برابر اين پاسخم وزير خارجه درمانده بود كه چه كند. رئيس تشريفات سلطنتي با او در گوشي حرف زد و سپس از پله ها پايين آمد و آهسته چيزي به مترجم گفت، رئيس تشريفات سه چهار بار از پله ها پايين و بالا رفت، سرانجام در پاسخ من گفت: امروز ما استثنا قائل مي شويم و اجازه مي دهيم كه با كفش توي تالار بياييد. دو سه روز پس از اين پيشامد كه وزير ]تامسون [مختار انگليس شنيد كه ما با كفش به تالار سلام رفته ايم به من گفت: ما ديپلمات ها مدت هاست كه با كفش توي قصر مي رويم، اما از تازه واردها (كه نماينده سياسي نيستند ) تو توانستي سنت دربار قاجار را بشكني. ما از اين فتح باب خيلي خوشحاليم. خود من كه اين فتح باب را افتخار نمي دانم. خيال مي كنم كه ديپلمات هاي كهنه كار درهر كشوري كه بروند به جوان ها و تازه كارها ياد مي دهند كه سنت شكني ما كنند كوشيديم تا از كنار اين جزئيات بگذريم و در پيچ و خم آن نيفتيم تا مساله اي در مناسبات دو كشور پيدا نشود. برگرفته از سفرنامه يوشيدا ماساهارو نخستين فرستاده ژاپن به ايران در دوره قاجار