Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801112-53897S6

Date of Document: 2002-02-01

ديدگاه هي 'نگ به آثار محمود دولت آبادي وجد تراشيدن كلام از سنگپاره هاي رنج جواد مجابي در آثار محمود دولت آبادي جاي خالي سلوچ شتاب اوج گيري ادبي او را نمايان مي كرد و اكنون كتاب پايان جغد در بالاترين حد شكوفايي ذهن نويسنده آفريده شده است. دو جلد پيشين روزگار سپري شده و آثار قبل از آن، زمينه اي براي ظهور مهارت هاي ادبي و شگردهاي خلاقيت بود كه جزيي از زندگي نويسنده و تاملات او بر روزگار مردم وطن ما را بازتاب مي داد. اما در اين كتاب تازه، رنج چهل ساله به بار نشسته است و آن چه پيش رو داريم از مقوله ادبيات رايج به معناي طرح شگردهاي حيرت انگيز و طراحي خيالات و وقايع پرجاذبه و مهارت هاي بلاغي نيست. بلكه زير ساخت طبيعي متن، بازنمايي فضاي شرحه شرحه شدن ذهن آفرينش گر بر مذبح واقعيت مسلط است. روايتگر در تخيلي سودايي، رگ و ريشه اش را به اعترافي دردناك، برهنه محور مي كند اصلي نوشته، درگيري ذهني آسيب يافته است با موقعيت فاجعه انگيز، كه او و هم نسلانش را و در دورنمايي تاريخي، مردمي بي پناه را به جبر و حيله به بازي گرفته است. اين موقعيت حاصل متافيزيك آيين و اسطوره است درهم بافته با ارتباطات انسان معاصر در ممالك پيراموني. بي اعتمادي ذهن راوي به محيط پيرامون و روابط بشري واكنشي تراژيك نسبت به ناشناخته هاست: نهادهاي ناشناخته، فضايي ناشناخته و خويشتني گم گشته كه اقتداري نامريي بر آن حكمرواست. راوي از ريشه ديرين روستاي آشنا كنده شده اما در شهر بي ترحم ريشه نبسته است. با صداقتي گستاخ اين بي پناهي مطرود را توصيف مي كند. در اين اديسه، با سفر به ديار مردگان، راوي به جمع بستي از زندگي فردي اش در پيوند با جماعت، در فضاي مسلط مرگي حاضر و ناظر مي رسد و حساب خود را با هرچه در ذهنش از خويش و ديگران دارد در گورستاني تاريخي، تسويه مي كند. در محضر عصري ويرانگر، او در نوسان بين توصيف زندگي افراد و شرح جريان هاي جمعي بر آن است تا معماري توهمات يك نسل قرباني شده را بازنمايي، سپس منفجر كند. كارنامه نسلي كه كورمال در دهليزهاي دوزخ راهي به رهايي مي جست. ماجرا از مقوله اميد و نااميدي نيست، بلكه شهامت روبه رو شدن با واقعيت، با هويت خويش است. كار هنر جز اين نيست كه ذهن خلاق در متن واقعيت و تخيل به تقلا و بي عافيت انديشي، گوهر خويش و روح عصر را برهنه كند و به طغيان از خود چنان بگويد كه از سرنوشت مشترك معاصران. دولت آبادي در اين اثر، صادق هدايت را ادامه مي دهد در نحوه بينش و بيان، با اين باور كه اگر او بود چنين وظيفه مي نگريست نويسنده را تداوم بصيرتي فرهنگي بر جريان هاي پوياي تجارب انساني او مي شناسد با نياي خود از روزگار خودش هم سخني دارد. با اين تفاوت كه در بوف كور، زندگي راوي روي اسطوره و تاريخ ايران سوار مي شود و در پايان بوف، انطباق زندگي راوي را بر سرنوشت نسل و مردم ميهنش بارزتر مي يابيم. هراس زيستن در چنبره مرگ مسلط، درونمايه اصلي است كه مايه رنج هاي بي شمار راوي است. او درگير وظيفه اي دشوار قطعات سنگ هاي ناهموار را از هرجا مي جويد. تراش و صيقل مي دهد تا از آن هزار تكه بي پيوند تنديسي بسازد كه خود و ديگران را در آن حجم آينه وار بيابد، اما اين تنديس محال هم چنان لال و ويران مي ماند. تقلاي آفريدن چيزي كه چيزي به ما نمي گويد و حقيقت ناپيدا را شريرانه از ما پنهان مي دارد خشم و نوميدي برمي انگيزد و مايه عشق و نفرتي توامان مي شود و زخم هاي ناسور ذهن را به چرك مي نشاند، زندگي هاي هدر شده در منظر فنا به رقص درمي آيد. اگر وجد بازآفريني اين دوزخ نبود زندگي ما را مي كشت. سفر دولت آبادي در چهار دهه تلاش فرهنگي و ادبي اش، با حركت از مبدا ترسيم واقعيت هاي ملموس پيراموني و قصه پردازي مردمان اعماق شروع شده است به مقصد فرا واقعيتي سهمناك تر از آن واقعيت، كه حالا با آن درگير و بر آن شاعر او است با تكيه بر تجربه فردي نه با تقليد اسلوبهاي عاريتي، از سنت داستان نويسي ما عبور كرده است. دولت آبادي در اين كتاب در قلمرو رئاليسم به بي واسطگي خود با اثرش رسيده است، نه به عمد شگردپردازي، بلكه بر اثر تشديد نياز دروني و روي گرداني از دوگانگي بياني. نابه خود فاصله جعلي را كه ناظر با واقعيت بيروني دارد زدوده است و واقعيت عيني عين واقعيت ذهن او شده است. بي واسطه از خود چنان مي گويد كه از ديگران. از هستي و جهان آن سان حكايت دارد كه انگار از خود بگويد. او به تجربه يگانه اي كه هدايت در بوف كور آزمود نه به تقليد بلكه به صرافت طبع رسيده است. چالش ذهن فرد با دنياي مهاجم جمعي كه درون ذهن جاگرفته اين است دنياي مهاجم گاه امروز است، گاه تمامي تاريخ، زماني قلمرو ناخودآگاه و حافظه جمعي. دولت آبادي در اثري منثور، به نهايت ظرفيت بياني زبان، كه غالبانه در نثر بلكه در شعر، فضاي غنايي را مي سازد دست يافته است، پايان جغد از ساز و كار شعرهاي روايي نيرو گرفته است: ماجراهايي كه هيچ يك به تمامي حكايت نمي شود بلكه در اوج خود ناتمام مي ماند تا مخاطب آن را در ذهن بسازد، رفت وبرگشت هاي ترجيع وار، هارموني روايت هاي لايه به لايه، ملودي وقايعي كه در موومان هاي چندگانه، جوياي تداوم ريتم قبلي و تكامل طنين صوتي گسترش يابنده است. كمپوزيسيون متحركي كه حجم فضاي رمان را بين زمان عبور شبانه يك موجود از چند دهه تا بيكرانگي عدم شناور مي سازد، اين اثر را ساختاري سمفونيك در مي بخشد اين رمان، نمادهاي اقتدار كور تاريخي مرتب شكل عوض مي كند تا شايد شناخته نشود و از تاريكناي ناشناختگي زخم بزند. اين پير خنزر پنزري، اين سلمان علي شاه، اين خلف، اين خليفه، اين زرادخانه، اين مرگ در كمين كه پير كودكي هراسان را در تمامي اين دهه ها و سده ها دنبال مي كند از گهواره اسطوره تا گورستان پايتخت. در اين رمان قربانيان رژه مي روند از برابر جوخه بيدادي برساخته از فقر و جهالت و ستم و بهره كشي: آنها كه فقر فلجشان كرده است و چون ميم و ستم در افق حيرت ناظران كج مانده اند، آنان كه شجاعتشان رنگي از ساده دلي دارد و عصيان كورشان نه به رهايي بسياران بلكه به آزادي ناخواسته روحي شريف از تني متلاطم مي انجامد. در اين رمان فقر ستايش نمي شود، فقيران تنها، قربانيان اند قهرمانان گاه فريب خورده و بازيچه، گاه خود شيفتگانند، فضايي است بي ترحم كه هرچه را شريف و انساني است مسخ كرده چنان كه: عشق دست و پاگير است و آرمان كشنده، همدلي ناممكن، و اطمينان به غير هم چون بي اعتمادي به خويش نتيجه اين مي دهد نوشته با آثار قبلي نويسنده، نقاط مشترك كمتري دارد در حماسه سازي و آرمان پروري و لحن رئوف و بيان عيني. اين فقط كتاب نيست، راوي - نويسنده بر تخت تشريح روح، بر اثر انفجار نيروي محبوس دروني به اعتراف وجود خويش و هم نسلانش، در فضايي ناهمساز وا داشته شده است با چنان صداقتي در بيان و رسايي در زبان و توانايي نياگاه خلاقه، كه چنين تركيب نادري را در معاصران كمتر مي يابيم. و اين به مدد تامل و مكاشفه اي تلخ در تاريخ اين مردم و گذار دشوار از جغرافياي وجد و رنج حاصل شده است. روشنفكري وظيفه است وظيفه فرزانگان نه حقوقي شناخته براي مدعيان، كار فرهنگي وظيفه است در قبال ملت و مردم جهان شهر. دولت آبادي اين وظيفه دشوار ادبي را شناخته و با فروتني انساني و سرافرازي حرفه اي به انجام رسانده است. 80 12 شهريور - تهران