Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801111-53877S2

Date of Document: 2002-01-31

عجب دردي است! بسياري از روانشناسان و صاحبنظران اجتماعي بر اين عقيده اند كه شروع شاد و با نشاط دراولين ساعات صبح و فارغ از هرگونه ناراحتي و ملال، مستلزم داشتن روزي خوب و دل انگيز در محيط خانه يا محيط كار و اداره است و تاثيري بسزا در بهبود شرايط كاري در روابط اجتماعي و فرهنگي و برخورد مناسب با يكديگر دارد. يكي از بخشهاي اين امر بالطبع علاوه بر عوامل متعددي نظيرخوش برخوردي افراد خانواده در برخاستن از خواب، نرمش مختصر صبحگاهي، هوايي پاك ودل انگيز و... دارابودن، محيط خوب و ايده آل اجتماعي در كوچه و خيابان است و اين چيزي است كه خصوصا در تهران كه جمعيتي بسيار را در بطن خود جاي داده است، كمتر بدان توجه مي شود و ناهنجاري هاي اجتماعي در راس اين مسائل قرار دارد. مدت زماني كه هر شهروند تهراني نياز به رسيدن به محل كار خود دارد، سينمايي ناطق و گاهي صامت را شاهد است كه در اين ميان علاوه بر تحمل بسياري از مشقات، با انواع چهره ها وزشتي هاي تكدي، روحيه خود را بالا مي برد!! و اين دردي است كه نه مختص ديروز است، نه امروز و نه فردا... يكي لنگ و لنگان و كشان كشان، پاي خود را كه مزين به انواع ضايعات و كلكسيوني از اغلب جراحات پزشكي است، با هزاران مصيبت به جلومي راند و ديگري دستان خويش را و آن يكي بچه ناتوانش را بهانه اي مي كند جهت تكدي. آيا اين رسم تكدي زدايي و مبارزه با تكدي است كه همه روزه كساني كه تا حدي نيز براي مردم شناخته شده اند، با به كارگيري حربه اي ترحم برانگيز و درآوردن آه مردم، روزي خود را به دست آورند و باز روز از نو و روزي از نو...! كم نيستند اينگونه كسان، اما چه بايد؟ كرد آيا فقط بايد بدون توجه به مسائل مهم تر فرهنگي، سكه هاي ته جيب را به اين افراد بخشيد و ديگر هيچ! آيا اين مناظرو اينگونه تابلوهاي فرهنگي هيچ تاثيري بر روي بيننده و روح و روان او؟ ندارد هيچ يك از ميادين پايتخت خالي از اين معضلات فرهنگي نيست و چه بسا كه روند صعودي را نيز تا مرحله تكامل خود! بپيمايد. آيا واقعا فقط بايد تحمل كرد و تمامي اين حالات را طبيعي فرض؟ كرد دل و روح آدمي لطيف است و پراحساس و دردمند و قسم ها، ناله ها، شكوه ها و زجرها را مي فهمد ودرك مي كند. آيا مادري كه فرزندانش رابا چهره هايي بيمار و ناتوان در معرض تماشا مي گذارد، پدري كه با چشماني كم سو و فاقد ديد احساس عجز و درماندگي مي كند، پسر بچه اي كه گوشه اي از خيابان را بسان اتاق بازي خود مي نگرد و كودكانه و بي پيرايه دست كوچك خود را به سوي مردم دراز مي كند، دختر و پسري نوجوان كه نوشته اي را بر روي تكه مقوايي به نگارش درآورده و با سرود و آهنگي ملايم قصد كمك به مادر پير و از كار افتاده خود را دارند، دل انسان را به درد؟ نمي آورد چاره چيست و راه حل كدام؟ است شايد اين بار نيز شعار خشك و گويا موثر تكدي را ريشه كن كنيم درماني بر درد اين عده و حتي خود ما بوده باشد! واقعا... عجب دردي است... دكتر فريد رزم گيري