Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801111-53874S4

Date of Document: 2002-01-31

داستانك فقط يك آرزو جن به مرد گفت: حال كه جانم را نجات دادي، فردا يك آرزويت را بر مي آورم. پدر مرد به او گفت: از او طلا بخواه! مادر كور ش گفت: بينايي مرا طلب كن! زن نازايش گفت: كودكي بخواه! روزبعد، مرد به جن گفت، آرزويم اين است: مادرم بتواند همسرم را در حال جنباندن گهواره طلايي فرزندم ببيند. جرج هايشمن