Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801110-53857S2

Date of Document: 2002-01-30

داستانك ... و مهتاب شد شب تاريك بود. دهقان پير با خود انديشيد برادر جوانم بي چيز است. از خرمن خود انبان ها برگرفت و به انبار برادر ريخت. شب هنوز تاريك دهقان بود جوان با خود گفت: برادرم پير و ناتوان است. از خرمن خود انبان ها برگرفت و به انبار برادر ريخت. برادرها كنار خرمن ها سينه به سينه شدند.. و خنديدند. مهتاب شد. افسانه اروپايي