Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801109-53844S1

Date of Document: 2002-01-29

مقابله با بحران در زندگي وقتي فردي شغل خود را از دست مي دهد، ورشكست شده و يا در حيطه انجام وظايفش با موج عظيمي از مسئوليتهاي مختلف روبه رو شده و يا در اثر اختلاف با همسر تا آستانه طلاق پيش مي رود، در واقع دچار نوعي بحران مي شود و نوع پاسخ او به مشكلات توفيق يا شكست او را در مواجهه بابحران رقم مي زند. بسياري از ما درطول زندگي خويش با شرايط نامساعد و بحرانهايي روبه رو مي شويم كه لزوم تصميم گيري و ارائه پاسخ مناسب را در آن شرايط حس مي كنيم. اين شرايط مي تواند در اداره و در ارتباط با ارباب رجوع يا مدير و سرپرست و يا همكاران بوجود آيد يا حتي در زندگي شخصي و درروابط خانوادگي تحت عنوان بحرانهاي خانوادگي و زناشويي و به اشكال مختلف بروز كند. شما به عنوان يك مدير، كارمند، معلم، مشاور و... چه پاسخ يا پاسخهايي به شرايط بحراني بوجود آمده خواهيد؟ داد بحران؟ چيست بحران به معني شرايطي است كه در آن فرد در برابر يك حادثه تهديد كننده قرار مي گيرد و تعادل جسمي و رواني خود را از دست داده و با عدم تعادل و اختلالات عاطفي و رفتاري مواجه مي شود. اين حالات مي تواند از چند ساعت تا چند هفته به طول انجامد. بحران مي تواند هم جنبه مثبت داشته باشد و هم منفي، هم خطر آفرين، به اين معني كه فرد براي حل آن به رفتارها و روشهاي ناسازگارانه متوسل شود كه نتيجه آن آسيب و خلل در عملكردهاي اجتماعي و رواني وي مي باشد و يا مثبت باشد يعني در نتيجه حل موفقيت آميز آن فرصتي براي رشد و تحول و احساس اعتماد به نفس او گردد. چنانچه فرد در لحظه بروز بحران و تنش و شرايط پرفشار توانايي مديريت صحيح شرايط بحراني را نداشته باشد و نتواند از بين پاسخها و واكنش هاي احتمالي به شرايط پيش آمده بهترين و مناسبترين پاسخ را برگزيده و اعمال كند، استرس بر او چيره شده و با توجه به ايجاد تغييرات رواني - جسماني از جمله: تغيير در مواد شيميايي بدن مثل: انتقال دهنده هاي عصبي نظير آدرنالين - نور آدرنالين و سروتونين كه در پيدايش اختلالات خلقي، اضطراب، خشونت و افسردگي و.. دخيل است و رابطه مستقيمي با رفتارهاي پرخاشگرانه دارند و هورمونهايي مثل آدرنوكورتيكوتيروپين تعادل رواني و جسماني فرد براي مدتي برهم مي خورد و واكنشهاي او به صورت غيرمنطقي، تند و خشن جلوه مي كند; ادامه روند فوق منجر به بروز بيماريهاي سايكوسوماتيك يا اختلالات روان تني نظير: بيماري عروق كرونر، دستگاه گوارش، زخم معده، فشار خون بالا، تپش قلب، بيماريهاي پوستي و... خواهد شد. اين روند در صورتي كه فرد از نظر جسماني ضعيف باشد تسريع شده و تنها اندكي استرس براي شروع بيماري كافي است. مديريت بحران مديريت بحران يعني توانايي شخص در شناخت، تجزيه و تحليل منطقي مشكل و بكار بردن روشهاي سازگارانه و ارائه پاسخها و واكنش هاي صحيح منطبق بر واقعيت در برخورد با مشكل و بحران. عوامل ايجاد كننده بحران عوامل ايجاد كننده بحران را مي توان به عوامل دروني شامل: ارثي و زيستي و رواني و در مجموع قدرت سازگاري، هوش عمومي و عاطفي (قدرت مواجهه با بحران و كنترل عواطف و احساسات ) مهارتهاي شناختي و توانايي حل مساله و عوامل بيروني نظير: شغل، خانواده، وضعيت اقتصادي - اجتماعي و فرهنگي و... تقسيم نمود. از جمله عوامل موثر در شكل گيري بحران شغل است كه در اين مقاله سعي خواهيم نمود از زواياي مختلف آن را مورد بررسي قرار دهيم. در هر شغلي بسياري از منابع محيطي عامل ايجاد كننده فشارهاي رواني و بحرانهاي روحي هستند; نظير ماهيت شغل و يا حرفه اي كه فرد در يك سازمان به آن مشغول است. فشارهاي ناشي از تعارض نقش ها، پيشرفت هاي شغلي، افزايش مسئوليت، فضاي محل كار و روابط حاكم در آن، مشكل ارتباط بين همكاران و... تضاد و تقابل با زندگي شخصي و خانوادگي كه مي تواند در صورت تداوم منجر به افسردگي، پرخاشگري، خشونت، كسالت و... شود، اينها مي تواند فرد رادر وضعيتي قرار دهد كه مجبور باشد دائما تصميمات پي درپي گرفته و در نتيجه موجبات فرسودگي جسماني و رواني خود را فراهم آورد. - 1 شغل: نوع شغل رغبت و تمايل به كار افزايش يا كاهش مقدار كار، بوجود آمدن موقعيت هايي كه به اجبار دائما تصميمات مختلف گرفته شود، خستگي جسماني ناشي از برخوردهايي كه با همكاران داشته، ساعات طولاني كار و جبران خطاهاي شغلي فرد را به فشار رواني، كسالت و بي روحي مبتلا مي كند. - 2 فشار كار زياد و پركاري: اين امر از بعد رواني نارضايتي از كار، پريشاني، كمبود اعتماد به نفس، خودپنداره منفي، احساس نگراني و تهديد و بالا رفتن ميزان مصرف سيگار و از نظر جسماني بالا رفتن كلسترول خون، افزايش ضربان قلب، ناراحتي تنفسي و.. را به همراه دارد. - 3 نقش فرد در محيط كاري: عدم اطلاع و آگاهي فرد از كاري كه به عهده دارد، ناآگاهي به اهداف و عدم شناخت و برقراري پيوند بين اهداف، انتظارات و مسئوليتي كه بر عهده او گذارده اند و نقش فرد و رابطه با همكاران. در حقيقت او نسبت به نقش خود ابهام دارد لذا از كار خود كمتر احساس رضايت و خشنودي نموده و با كوچكترين تحريكي دچار تنش، هيجان منفي، احساس پوچي و بيهودگي و بي اعتمادي به خويش و در نتيجه بحران مي شود. - 4 تعارض شغل: زماني بوجود مي آيد كه فرد در محيط كار با وظايفي مواجه مي شود كه علاقه اي به آن ندارد و گاهي در بين دو گروه يا جريان قرار مي گيرد كه هريك او را به سمت خود مي كشد و دو هدف و خواست متفاوت دارند و يا در شرايطي قرار مي گيرد كه بين خواسته ها و انتظارات ديگران از او تضاد بوجود مي آيد. - 5 شرايط كار: تند كار كردن كار زياد و ساعات زياد در محل كار ماندن همچنين در كنار افراد تندخو و خشن بودن. - 6 مسئوليت: مسئوليت در قبال افراد هرقدر زياد باشد بناچار دقت و زمان بيشتري براي واكنش و برخورد با ديگران و تشكيل جلسات متعدد و... صرف مي نمايد. در نتيجه استرس بيشتري را نسبت به افرادي كه تنها مسئوليت اشياء را به عهده دارند تحمل مي كنند. - 7 رابطه فرد در محيط كار. مثلا: رابطه رئيس با زيردستان يا همكار با همكار. وجود رابطه خوب بين همكاران در يك محيط، عامل اصلي سلامت روان فرد است. بي اعتمادي نسبت به هم، ضعف حمايتي و بي توجهي به حل مشكلات يكديگر موجب افزايش ناراحتي شغلي و احساس دائمي نگراني از كار و در نتيجه به خطر افتادن سلامت فرد روابط مي شود حاكم در محيط كار به سه دسته تقسيم مي شود: الف: روابط فرد با مافوق: زماني كه كاركنان رئيس خود را فردي ملاحظه كار و فكور بدانند و او را بپذيرند، روابط حاكم بين آنها دوستانه توام با احترام و اعتماد متقابل خواهد اما بود اگر كاركنان بنا به هر دليلي احساس كنند رئيس آنها فردي فهميده نيست و رعايت آنها را نمي كند، در برخوردها و حرفهايشان فشار كاري بيشتري را به او منعكس مي كنند. آنها خود را تحت فشار حس مي كنندو رئيس هم از برخورد با آنها احساس فشار روحي مي كند. ب: رابطه با زير دستان: سرپرستي صحيح كارمندان و استفاده از مشاركت سايرين از جمله مهارتهاي مديريت است، هرگونه خلل در به وجود آمدن چنين شرايطي احتمالا فرد را دچار حالاتي از تنفر، اضطراب و استرس مي كند. ج: رابطه با همكاران: حس رقابت و برتري طلبي به خصوص در رده هاي بالا و مديريت و فقدان يا كمبود حمايتهاي اجتماعي در شرايط دشوار از جمله عوامل بحران ساز محسوب مي شود. مثلا زماني كه رقابت كاري بسيار چشمگير است يكي از مشكلات اين است كه افراد براي اينكه در ديد ديگران ناتوان جلوه نكنند، فعاليتي بيش از توان از خود نشان در مي دهند، كارها سهيم نشده و انزواطلب مي شوند. اينان تنها در صورتي احساس امنيت و برتري مي كنند كه در محيط تنها باشند. - 8 عدم امنيت - ترس از كنار گذاشته شدن يا بازنشستگي عدم ارتقا به سطوح بالاتر و ناكامي يا ارتقاي بيش از حد (صلاحيت يا توان ) ترس از تنزل مقام، ترس از تنها ماندن و ترك همسر و فرزندان در محيط كار به علت سن بالا و حضور رقباي جوانتر كه انرژي بيشتري داشته و تلاش زيادي هم از خود دركارشان نشان مي دهند، امنيت شغلي فرد به خطر افتاده و زودتر از آنكه به سن بازنشستگي برسد احساس فرسودگي مي كند. از طرفي چون تمايل به بالا رفتن از پلكان ترقي در اكثر افراد وجود دارد چنانچه فرد احساس كند نسبت به كارآيي او ترديد يا نارضايتي وجود دارد، به پركاري و فعاليت بيش از توان مي پردازد تا همچنان خود را در اوج نگهدارد و در عين حال احساس عدم امنيت خود را پنهان مي كند. خانواده، بحران زندگي فردي و اجتماعي، مشكلات مادي، تضاد بين باورها و عقايد فرد با محيط كار و تضاد بين نيازها و خواسته هاي خانواده و نوع كار نيز از جمله عوامل ايجاد كننده فشار روحي و بحران مي باشد. از جمله مشكلات خانوادگي مي توان از تنظيم وقت براي پاسخگويي به نيازهاي خانواده به خصوص نياز عاطفي نام برد. او چون مي خواهد وظيفه خود را به نحو احسن انجام دهد تا كسي نتواند ايرادي به وي بگيرد و به دليل مشغله زياد، فرصتي براي پاسخگويي و رفع نيازهاي عاطفي افراد خانواده ندارد و از طرفي احتياج به حمايت و پشتيباني خانواده هم دارد. - هر فردي در برخورد با فشارهاي رواني و بحران دو نوع واكنش نشان مي دهد: واكنشهاي فيزيولوژيك يا جسماني، واكنش هاي رواني - 1 در واكنش جسماني به محض روبه رو شدن با خطر بدن دچار تغيير مثل مي شود افتادن درجه حرارت، پريدگي رنگ، عرق، افزايش ضربان قلب، تنفس سريع و... سپس بدن براي بازگشت به حالت تعادل به دفاع در مقابل بحران برخاسته و موادي مثل آدرنالين ونور آدرنالين از غدد فوق كليوي ترشح مي كند. بدن آنقدر به مقاومت ادامه مي دهد تا بر فشار پيروز شود. اگر فشار مدت زيادي ادامه پيدا كند يا شديدتر شود بدن ضعيف شده و در سيستم هاي عصبي - رواني و جسماني فرد اختلالاتي به وجود مي آيد و با تمام شدن توان جسماني و كاهش فعاليت سيستم ايمني بدن مقاومتش را از دست داده و بيماري بروز مي كند. - 2 واكنش رواني با شروع بحران سيستم رواني فرد به طور خودكار براي حل مشكل شروع به فعاليت مي كند. چنانچه فرد داراي مهارتهاي حل مساله باشد و پاسخهاي مناسب به فشارهاي روحي دهد، بدن متعادل مي شود والا فرد در مرحله دوم كه فشار بيشتر است قرار مي گيرد. با ادامه فشار و هيجان در مرحله دوم فرد تلاش مي كند از روشهاي جديدي براي رفع مشكل استفاده كند. اما اگر موفق نشد وارد مرحله سوم مي شود و فرد شديدا به دنبال به دست آوردن حمايت و كمك ديگران برمي آيد. ادامه بحران قدرت تصميم گيري و تفكر فرد را مختل مي كند و احتمالا شخص متوسل به روشهايي مي شود كه اغلب ناكارآمد است. مثل: تحريف، انكار يا سركوب مشكل و برخوردهاي عاطفي نامناسب با مشكل - استعمال سيگار، مصرف مواد مخدر، پرخوابي يا بي خوابي، افسردگي و حتي خودكشي. با ادامه بحران و زماني كه هيچكدام از روشها موثر نيفتاد فرد از ادامه تلاش براي حل مشكل خودداري مي كند و دچار حالتي به نام درماندگي شده و تمايل به دوري گزيني و در نهايت خودكشي پيدا مي كند. چند راه حل - 1 مهارتهاي حل مساله را در خود پرورانده و رشد دهيد. از جمله توانايي شناخت مشكل بحران، استفاده از تجربه هاي قبلي و تجربه ديگران، ارائه پاسخهاي متعدد اصولي و منطقي براي مشكل و به كار بردن بهترين و مناسبترين راه حل براي مشكل. - 2 بسياري از ما داراي تفكر منفي هستيم و همه چيز را منفي مي بينيم، لذا مي بايد به تقويت نگرش مثبت نسبت به مسائل و رويدادهاي به وقوع پيوسته و تغيير در باورها و تفكرات منفي بپردازيد. بدانيد كه حوادث به خودي خود مثبت يا منفي نيستند، بلكه اين تفكر ماست كه به آنها ارزش و معني مي دهد. احتمالا چيزي كه براي ما ناخوشايند است براي ديگري مطلوب و خوشايند مي باشد. - 3 افرادي كه توانايي حل مشكل را ندارند معمولا داراي افكار مطلق خواه و كمال طلب بوده و تابع قانون همه يا هيچ هستند و همه چيز بايد مطابق با خواست آنها باشد در غير اين صورت هيچ فايده اي ندارد. من بايد مورد علاقه همه باشم، من بايد هميشه موفق بشوم، اگر چيزها همانطور كه من مي خواهم نباشد، فاجعه است. من هيچ وقت نمي توانم جلوي احساس و عواطفم را بگيرم و... همه نشان دهنده باورهاي غلط و غير عقلاني اگر است چنين حالاتي داريد، با خود به گفت وگو بپردازيد. از احساس خودتان بگوييد و از اينكه اين احساس و باورها غير عقلاني هستند يا نه و به جاي افكار خودشكن و مخرب، واقعيت ها را در نظر گرفته و واقع بين باشيد. - 4 رفتارهاي انطباقي را ياد اگر بگيريد كاري كه به شما محول كرده اند بيش از توان شماست، بخشي از آن را به ديگري واگذار كنيد. - 5 چنانچه با همكاران رابطه تان بد است با آنها موضوع را طرح كرده و رابطه بهتري ايجاد كنيد. - 6 چنانچه با خانواده و توقعات آنها مشكل داريد مشكل را با آنها مطرح كرده و هر چند وقت، مرخصي گرفته و وقتتان را با آنها بگذرانيد. - 7 چنانچه از مرگ يكي از اقوام يا دوستان ملوليد طبيعي است، اما اگر ادامه پيدا كند شما احساس مي كنيد تكيه گاه خود را از دست داده ايد، روي پاي خويش بايستيد و به خدا توكل كنيد. - 8 با مدير همكاران همسر فرزندان و دوستان خود صادق باشيد و در صورت مواجهه با مشكل يا بحران باآنها صحبت كنيد. - 9 هرگز به تنهايي و انزوا و گوشه گيري فرار نكنيد. صحبت كردن نيمي از مشكل را حل مي كند. - 10 مي توانيد از روشهاي آرامش آموزي يا ريلكسيشن در حين مواجهه با مشكل استفاده كنيد. - 11 در نهايت از متخصص روانشناس باليني كمك بگيريد. نوشته: وحيد خسروشاهيان كارشناس روانشناسي باليني