Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801108-53838S8

Date of Document: 2002-01-28

پديده اي به نام سازمان غيردولتي به بهانه بررسي پيش نويس لايحه تشكلهاي غيردولتي در دولت جواد امين منصور - كارشناس ارشدعلوم سياسي و روابط بين الملل سازمان هاي غيردولتي در نزد بسياري از مردم و مسئولين كشورهاي در حال توسعه پديده اي جديد و وارداتي تلقي گرديده، با آن برخوردي محتاطانه و بعضا منفي مي شود. اين گونه برخوردها كه در برداشتي خوشبينانه ناشي از عدم شناخت مردم و انگيزه هاي آنان براي نيل به جامعه اي ايده آل است منجربه سكون و يا كم تحركي افراد جامعه شده، كشور را از داشتن هسته هاي فعال پرانگيزه و بي توقع مردمي محروم مي سازد. اين هسته هاي خودجوش كه به صورت نيروهاي هشيار، ناظر، امدادگر... و، يا مدافع قانون و عدالت ظاهر مي گردند به عنوان پلي بين دو عنصر اساسي جامعه يعني مردم و دولت عمل كرده به روابط سالم بين آنها قوام و دوام علاوه مي بخشند بر آن، سازمان هاي غيردولتي با گسترش فعاليت هاي خود به صحنه هاي بين المللي فصل جديدي را در تاريخ روابط بين المللي گشوده اند. از اين رو، با توجه به ضعف هاي موجود، بازنگري در ساختارهاي فعلي جامعه و مشخص نمودن جايگاهي قانوني، مناسب و موثر براي نهادهاي خودجوش مردمي هدفدار به منظور انجام حداكثر بهره برداري از انگيزه ها و استعدادهاي بالقوه و نهايتا پيشبرد منافع ملي و ارزش ها امري ضروري مي باشد. سيري در وضعيت كليه جوامع در گذشته و حال به روشني حكايت از تحركات خودجوش مردمي در عرصه هاي مختلف دارد. اين تحركات بعضا تحت عناوين خاص در اشكال انساندوستانه شامل كمك هاي مالي، جنسي و حضوري مردم اعم از گروهي يا انفرادي به آسيبديدگان حوادث، زلزله زدگان، سيل زدگان، قربانيان جنگها و... كمك به ايتام و خانواده هاي بي سرپرست يا تك سرپرست، انتقال فرهنگها و آداب و رسوم توسط مسافرين و تجار به سرزمين هاي ديگر، تشكيل انجمن هاي صنفي براي دفاع از حقوق قشري از جامعه، راه اندازي گروههاي فرهنگي و مذهبي و غيره بوده و مي باشد. در يك نگاه مي توان گفت كه كليه جوامع به دليل وجود انسان به عنوان ركن اساسي جامعه و انسانيت به عنوان خصوصيت اصلي انسانها، كم و بيش از اين گونه فعاليتها برخوردار بوده اند. تاريخ كشورمان نيز به وضوح نشان مي دهد كه جامعه ايراني يا برخورداري از تمدن ديرينه همواره شاهد فعاليت هاي اقشار مختلف اجتماع در برهه هاي گوناگون زماني بوده است. شايد كسي خطا نكرده باشد اگر بگويد يكي از مهمترين دلايل ادامه حيات جامعه ايراني در طي هزاران سال فراز و نشيب و پرحادثه را همين تحركات خود جوش و همكاري هاي اجتماعي و مسئولانه مردم بداند. وگرنه، ظهور و سقوط دولت هاي اقتدارگرا در هر دوره زماني مي توانست به تجزيه دائمي و يا نابودي جامعه اي به نام فارس ( ايران ) منجر گردد. بر همگان واضح است كه هرگونه تحرك اجتماعي بستگي به عامل حركت يعني انسان و نيز شرايط محيطي به عنوان بستر حركت به دارد عبارت ديگر، انسان در شرايط نامساعد اجتماعي و بدون امكانات نمي تواند تحرك قابل توجه داشته باشد و استعدادهاي بالقوه خود را به منصه ظهور برساند. علاوه بر آن بررسي دوره هاي مختلف تاريخي و نيز دوران معاصر، ضمن آن كه تعيين يك مبدا تاريخي براي تحركات خودجوش اجتماعي را امكان ناپذير مي داند، عوامل مهم و درخور توجهي را در گسترش آنها دخيل مي داند. عوامل موثر در فعاليتهاي مردمي هميشه حكومتها نقشي تعيين كننده در ميزان فعاليت هاي مردمي داشته اند. دعوت، تشويق، ارائه تسهيلات و تقدير از تلاش هاي نهادهاي مردمي توسط دولت بستري مناسب محسوب مي شود. و برعكس، ايجاد محدوديت ها، تحديد آزادي هاي اساسي، بي توجهي به نظرات مردم، وضع قوانين دست و پاگير و يا خلا قانوني، عدم وجود امنيت براي فعالين، فقدان امكانات و تسهيلات و.. همواره از عوامل كندكننده و يا مانع بوده اند. نحوه برخورد حكومتها معمولا ناشي از نحوه نگرش آنان به فعاليت هاي مردمي است. بسياري از آنها به غلط افزايش تحرك و قدرت گيري مردم به صورتهاي فردي و گروهي را مساوي با كاهش اقتدار خود و ضعف حكومتي تلقي مي نمايند. آنها نظرات انتقادي نهادهاي غيردولتي را باعث بي اعتباري خود دانسته از تحمل آن معذورند. در حالي كه اين گونه نيست، فعاليت مردم در درجه اول به منظور بهبود وضعيت و پيشرفت هاي گروهي و اجتماعي مي باشد و مادامي كه دولت مانع نشود مشكلي با آن ندارند. يك دولت كاردان و عاقل از امكانات موجود نظير استعدادها و تحركات مردمي براي توانمند ساختن كشور و به عنوان مكمل نيروهاي دولتي بهره برداري مي نمايد و با بسترسازي مانع از به هدر رفتن نيروها و يا خنثي شدن آنها مي شود. نهادهاي خودجوش مردمي مي توانند با برخورداري از روابط نزديك با ملت بسياري از انحرافات و فسادهاي رايج در دستگاه هاي دولتي را شناسايي و برملاء سازند، باز، اين اقدام نبايستي تضعيف كننده دولت تلقي گردد، بلكه استحكام، دوام و سلامتي دولت بايستي در گرو آن به حساب آيد. از اين رو، تجربه جوامع مختلف حكايت از آن دارد كه دولت هاي تشكيل شده براساس آراي عمومي فعاليت هاي وسيع تري در راستاي منافع مردم انجام داده اند. علاوه بر آن، با پيچيده تر شدن زندگي، گسترش و تخصصي شدن ابعاد مختلف زندگي و افزايش جمعيت، دولت امكان مديريت امور را با هر اندازه اي از نيروي انساني و منابع به صورت متمركز ندارد. ديگر اداره امور مردم به نحو احسن بدون مشاركت فعالانه آنان توسط گروهي از افراد حتي باكفايت در قالب نظام دولتي ميسر كاركنان نيست دولت (به معناي حكومت نه قوه مجريه ) به تنهايي فاقد انگيزه، تحرك كافي و كفايت لازم براي رتق و فتق مشكلات مردم و سوق دادن جامعه به سوي پيشرفت و ترقي هستند و دستگاههاي اداري از بيماري هاي شناخته شده اي نظير رابطه بازي، عدم رعايت ضوابط، نارسايي مقررات و قوانين و تاثير منافع شخصي و جناحي در روند تصميم گيري رنج اين مي برند وضعيت كم و بيش در جوامع مختلف اعم از پيشرفته و يا درحال توسعه مشاهده مي شود و براي اصلاح و كنترل آن چاره اي جز استفاده از نيروهاي خودجوش و سازماندهي شده مردمي نيست. سازمان هاي مردمي با آگاهي از مشكلات روزمره و متعدد مردم مي توانند پرده از بسياري از نارسايي ها در سطح اجتماع بردارند و منعكس كننده خوبي از وضعيت زندگي و معيشت مردم از يكسو و نحوه عملكرد، رفتار و نيز برنامه هاي دستگاه هاي دولتي از سوي ديگر باشند. با نظارت دقيق و دلسوزانه بر جهت گيري هاي جامعه، انحرافات را گوشزد نموده راه و رسم صحيح زندگي را توصيه نمايند. اينگونه سازمان ها با برخورداري از حمايت هاي مردمي مي توانند دركنار دولت حتي نقش آموزش دهنده را به عهده گرفته در ارتقاي سطح آگاهي هاي عمومي موثر باشند. شايد بتوان به جرات گفت كه نهادهاي مردمي بهترين مرجع براي دفاع از حقوق اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و حتي سياسي مردم همانند هستند كاركنان دولتي، ملاحظات شغلي و مالي بر ديدگاههاي آنان اثري ندارد و از استقلال فكري و عملي بيشتري آنها برخوردارند آزادانه در وضعيت و احوال ساير جوامع سير كرده از تجربيات ديگران درس مي گيرند. در برهه فعلي اين واقعيت مورد تاييد بسياري از دولتها قرار گرفته، موجبات گسترش سازمان هاي برخاسته از مردم را فراهم آورده است. در تشريح دلايل تقويت نهادهاي مردمي نمي توان نقش انقلاب صنعتي به خصوص در زمينه ارتباطات را ناديده گرفت. ارتباطات گسترده بين ملت ها و دولت ها فاصله ها را كاهش داده تعامل بيشتر بين جوامع را باعث شده است. انتقال سريع و حجيم اطلاعات در مقطع فعلي از طرق شبكه جهاني اطلاع رساني (اينترنت )،، دورنگار تلفن و رسانه هاي گروهي بين اشخاص حقيقي و حقوقي در جامعه، افزايش قابل توجه آگاهي هاي عمومي نسبت به وقايع و آثار مثبت و منفي آنها را به دنبال داشته عامل مهمي در گسترش فعاليت هاي مردم ومشاركت روزافزون آنان در تعيين سرنوشت خود مي باشد. به عنوان نمونه، ديگر همه كم و بيش از وقايعي بزرگ چون آتش سوزي در جنگلها، واريز شدن مواد نفتي و سموم به آبهاي رودخانه ها و درياها و مرگ و مير آبزيان، انقراض روبه افزايش حيوانات و غيره مطلعند. آنها همچنين با برخورداري از علم و دانش مي دانند كه تخريب جنگلها در آمازون برزيل، آلودگي آبها، بيابانزايي و كاهش پوشش گياهي زمين، استفاده بي رويه از سوخت هاي فسيلي، صنايع آلاينده، افزايش شتابنده جمعيت انسانها و به موازات آن نابودي حيات وحش چه اثرات مخرب و جبران ناپذيري بر محيطزيست طبيعي و تغيير وضعيت آب و هوا اين دارد آگاهي عمومي، موجبات بسيج بسياري از مردم را براي فعاليت هاي دسته جمعي و شكل گيري سازمان هاي غيردولتي زيست محيطي به عنوان موثرترين راه مقابله با عوامل تخريب محيط زيست در سطح ملي و بين المللي فراهم آورده است. در زمينه حقوق بشر، اخبار مربوط به فردي كه در گوشه اي از آمريكا، آفريقا، اروپا و يا آسيا مورد ضرب و شتم قرار مي گيرد، مورد شكنجه قرار گرفته يا به ناحق كشته مي شود. شرايط سخت زندگي و مرگ و مير آن خيل عظيمي كه در گوشه و كنار جهان از فقر مفرط و سوءتغذيه رنج مي برند به سرعت پخش مي شود. ماجراهاي غم انگيز سلب آزادي هاي اساسي مردمي كه مجبور به زندگي در جوامع تحت حاكميت نيروهاي اقتدارگرا بوده از حق راي و تعيين سرنوشت خود برخوردار نيستند در ظرف چند دقيقه در سراسر كره خاكي پخش گرديده وجدان هاي بيدار را جريحه دار مي كند. طبيعي است كه واكنش هاي فردي و جمعي باز از همان طريق شروع شود و عوامل بروز اين گونه وقايع مورد بررسي، سوال و حتي اعتراض واقع شوند. مجموعه شرايط بستر مناسبي براي رشد حركت هاي سازماندهي شده مردمي كه عموما سازمان هاي غيردولتي خوانده مي شوند خصوصا در سه دهه اخير فراهم آورد. اين گونه سازمان ها با فعاليت در زمينه هاي انسان دوستانه و خيريه، توسعه اجتماعي و اقتصادي، حقوق بشر محيطزيست و امور سياسي به تدريج نقش پررنگتري در جامعه به عهده گرفته اند. آنها با حضور در صحنه هاي مختلف ازجمله مجامع ملي و بين المللي نه تنها درخصوص نارسايي ها و ناهنجاري هاي جامعه خود بلكه كليه جوامع هشدار مي دهند. اكنون مي توان جاي پاي آنها را به روشني در مناطق آسيبديده از بلاياي طبيعي و يا انسان ساخته، در فعاليت هاي توسعه اي در كشورهاي درحال توسعه، در حفظ طبيعت و منابع ارزشمند آن، در حفظ حقوق مردم خصوصا كودكان و ناتوانان جسمي و ذهني و... در درياها به منظور جلوگيري ازرفت و آمد كشتي هاي با محموله هاي خطرناك و حتي در مناطق محروم و جنگزده نظير افغانستان، سريلانكا، كوزوو، بوسني، مركز آفريقا و... ديد. شرايط با تغيير تدريجي حكومتها، فروپاشي نظام هاي اقتدارگرا و به موازات آن تقبل وظائف و مسئوليت هايي توسط نهادهاي مردمي، ضرورت مشخص شدن وجه تمايز بين اين دو و حدود وظائف و اختيارات هر كدام بيش از پيش آشكار مي گردد. به گونه اي كه دولت و سازمان هاي غيردولتي بتوانند به نحو احسن به وظائف محوله عمل نموده مكمل هم باشند. ادامه دارد