Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801108-53831S1

Date of Document: 2002-01-28

اولين رالي پاريس - اصفهان در راه ميان تهران به اصفهان - سفر با يك دليجان ايراني آخرين توقفگاه - عزيمت از مورچه خورت رسيدن به اصفهان - كالسكه حاكم و قزاقان روس به استقبال آمده اند در ايوان 1 اقامتگاه ما فروشندگان كالاهاي خود را عرضه مي كنند نود و شش سال پيش (سال 1905 ميلادي ) يك گروه از زنان و مردان اروپايي تصميم مي گيرند با اتومبيل از فرانسه به ايران مسافرت كرده و از شهر افسانه اي اصفهان ديدن كنند. اين كه آنها موفق مي شوند به اين روياي دست نيافتني دست يابند و خود و اتومبيل هاي اوليه شان را به مركز ايران برسانند، آن هم در همان اوايل اختراع اتومبيل، همانقدر غيرممكن مي نمود كه امروزه رفتن با كايت به كره ماه. اما اين مسافرت انجام شد و كتاب (گل هاي سرخ اصفهان ) نوشته يكي از اين ماجراجويان ره آورد اين سفر فوق العاده است. كلود انه (anet cloude) نويسنده و روزنامه نگار فرانسوي اولين كسي است كه به اتفاق چند نفر ديگر از دوستانش و ازجمله دو بانوي جوان اروپايي از طريق كشورهاي اروپاي مركزي، روسيه و قفقاز با اتومبيل به ايران سفر كرده و بعد از چند روز اقامت در تهران (پايتخت ايران ) از طريق راه كاشان به اصفهان (عروس شهرهاي شرق ) رسيده است. امروزه اگر يك اروپايي بخواهد از اصفهان ديدن كند كافي است كه به يكي از سفارتخانه هاي ايران در اروپا مراجعه كرده و پس از اخذ ويزا با پيشرفته ترين هواپيماهاي موجود در جهان و ظرف تنها چند ساعت خودرا به اصفهان برساند، آنگاه در يكي از هتل هاي لوكس اين شهر اقامت كرده و از ديدني هاي اين شهر تاريخي ديدن كند. قيمت هاي بسيار ارزان، انواع غذاهاي ايراني و فرنگي (مناسب هر نوع ذائقه اي ) امنيت، كاملي كه گردشگران و به خصوص بانوان در ايران از آن برخوردارند، انواع خدمات رفاهي ازجمله صدها آژانس گردشگري با تور ليدرهاي ورزيده و اتومبيل هاي كرايه و لبخند شيرين ميليون ها ايراني مهماندوست در انتظار اين مسافر خواهد بود. اما در زمان كلود انه همه چيز فرق مي كرد، مسافرتي اين چنيني براي بانوان در آن زمان بسيار محال بود چرا كه صد سال پيش هنوز زن هاي اروپايي به آزادي هايي كه امروزه از آن برخوردارند دست نيافته بودند و در بسياري از كشورهاي اين قاره حتي حق راي 7نيز به آنها داده نشده بود. اتومبيل هاي آن روزگار نيز بسيار ابتدايي و كم قدرت بودند و جاده هاي شوسه و خاكي و ارابه رو محل گذر آنها بود. در آسيا و ايران وضع از اين هم خرابتر بود و اصولا در بسياري از كشورها هنوز اتومبيل وجود نداشت و جاده اي براي عبور اتومبيل كشيده نشده بود. رودخانه هاي خروشان، بدون وجود پلي براي عبور، بيابان هاي بي آب و علف و گرم و سوزان، نبود رستوران و مهمانخانه و كمبود شديد آب و بنزين ازجمله مشكلات اين مسافرت باورنكردني بودند. اما اين گروه گردشگر با اراده اي آهنين تمام اين موانع را پشت سر گذاشتند و به اصفهان رسيدند و نام خود را در بين گردشگران ماجراجوي جهان جاودانه كردند. او بارها در جاي جاي سفرنامه اش با افتخار و سربلندي اعلان مي كند كه (ما تا قلب ايران پيش رفته و گل هاي سرخ اصفهان را چيده ايم ). او در مورد همسفرانش مي نويسد (پرنس (ژرژ بيبسكو ) bibesco georgesمردي، ورزشكار به اتفاق همسر جوانش كه هميشه چند شاخه گل همراه داشت (و من نمي دانم در بيابان هاي سوزان گل از كجا؟ مي آورد) اين خانم به همان اندازه كه گل دوست داشت به شعر هم علاقه مند بود و خود نيز اشعار زيبايي مي سرود، مادام (ميشل فركيد )michel pherekyde به اتفاق شوهرش، آقاي لئونيدا leonida ورزشكاري نيرومند و سرسخت و مقاوم از اهالي روماني و پرنس (امانوئل بيبسكو ) كه محرك اصلي اين سفر بود. ) علاوه بر اين هفت نفر سه مكانيسين نيز همراه گروه بودند. يك سوئيسي، يك فرانسوي و يك رومانيايي كه هدايت و تعمير اتومبيل ها را به عهده داشتند و الحق بايد آنها را به عنوان برندگان يكي از اولين رالي هاي بين المللي معرفي كرد. اما اتومبيل هايي كه توانستند در شرايط دشوار آن زمان هزاران كيلومتر راه هاي طولاني و صعبالعبور را طي كنند نيز به نوبه خود قابل معرفي هستند. يك مرسدس مدل با 4091 شاسي كوتاه كروكي و چهل قوه اسب قدرت يك مرسدس 02 اسب و يك فيات 61 اسب ساخت همان سال و با همان مشخصات. اما اين كه چگونه شد كه اين هفت نفر انسان عاقل و منطقي تصميم گرفتند با اتومبيل به اصفهان سفر كنند، كلود انه در اين باره مي نويسد: هركس كوچكترين اطلاعي از جغرافيا داشته باشد مي داند كه قفقاز سرزميني كوهستاني و زيباست و اخيرا نيز روس ها در آنجا جاده اي ساخته اند. نقشه قفقاز را در مقابل خود گسترديم و از روي آن به تعيين خط سير سفر خويش روي پرداختيم نقشه از دشت هاگذشتيم و قله ها را زير پا گذاشتيم و در شهرها به استراحت پرداختيم و بالاخره در روي نقشه به باكو رسيديم. اما درياي خزر مانع پيشرفت ما شد... بعد از بررسي اين مسير، گروه (كلود انه ) از باكو و با عبور از دريا وارد بندر انزلي و رشت مي شوند و پس از آن به شهر تاريخي قزوين مي رسند و از چاپارخانه اين شهر (كه در حقيقت بايد آن را از اولين هتل هاي تاسيس شده در ايران محسوب كرد ) ديدن مي كنند. او نوشته است (چاپارخانه قزوين كه از برخي جهات بي شباهت به هتل نيست در ايران منحصر به فرد تعدادي است اتاق با تختخواب و غذايي با قيمت بسيار مناسب دارد. اين براي ما كه به قيمت هاي گزاف غذاهاي هتل ها و رستوران هاي قفقاز عادت كرده بوديم واقعا باور نكردني بود ). براي اطلاع گردشگران علاقه مند به ديدار از ايران بايد اعلان كرد كه امروزه پس از صد سال هنوز هم ايران يكي از ارزان ترين كشورهاي جهان است و از اين نظر حتي كم درآمدترين اقشار مردم اروپا مي توانند با هزينه بسيار قليلي از كشور باستاني ايران كه ضمنا از تماشايي ترين نقاط جهان نيز محسوب مي شود ديدن كنند. با نزديك شدن گروه به شهر تاريخي اصفهان نويسنده كه طبعي شاعرانه دارد تحت تاثير آسمان فوق العاده ديدني و زيباي ايران، به نگارش قطعاتي شعر گونه مي پردازد و مي نويسد (يك لحظه چشم ها را مي بندم و به عالم رويا فرو مي روم. اكنون من به اين سرزمين هاي دور دست قدم نهاده ام. شهر اصفهان كه شنيده ام زيباترين ودلكشترين شهرهاي اين سرزمين است با من فاصله زيادي ندارد. من قصد دارم به اين سرزمين هاي دور دست و ناشناخته، جاهايي كه اصلا نمي دانم كجاست ولي مي دانم كه زيباترين و دل انگيزترين چيزها را در آنها خواهم ديد سفر كنم ). آنگاه كه مسافران به اصفهان مي رسند خود را با نقطه آمال آرزوهاي خود روبه رو مي بينند. كلود انه مي نويسد (هوا لطافتي داشت و عطر گل هاي سرخ در فضا پراكنده بود... در سايه درختان پرشاخ و برگ كه تنه هاي قطور آنها حكايت از عمر دراز آنها داشت جويبارهاي كوچك زمزمه كنان مي گذشت و گلبرگ گل سرخ هايي را كه عمرشان به سر رسيده بود با خود مي برد... احساس سرگيجه ملايمي مي كرديم. ميل آن داشتيم كه ساعت ها روي صندلي پارچه اي راحت در سايه درختان دراز بكشيم، هيچ حركتي نكنيم، عطر گل ها را ببوييم و زير لب بگوييم: من در اصفهان هستم ). او در مورد آفتاب درخشان اصفهان مي نويسد (قبل از سفر اصفهان من در همه جا فقط وصف آفتاب درخشان رم را شنيده بودم. اما اكنون به اين نتيجه مي رسيدم كه درخشش آفتاب رم در مقابل تابش خيره كننده خورشيد اصفهان هيچ است. تلالو 7اين اشعه تابان و تموج آفتاب شامگاهي اصفهان كه گويي مي توان امواج آن را در هوا لمس كرد با هيچ بيان و قلمي توصيف پذير نيست ).و در پايان نويسنده از غم جدايي از اصفهان مي نويسد (بايد عزيمت اندوه كرد دوري از اصفهان چند روز است قلب ما را مي فشارد... در بازگشت چه شوق و اميدي؟ داشتيم هيچ، فقط مي توانستيم دل خود را به اين خوش كنيم كه به زودي به وطن خود بازمي گرديم و بار ديگر همه آن چيزهايي را كه يك عمر ديده ايم باز مي بينيم ) محمد صادق نظمي افشار