Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801105-53790S1

Date of Document: 2002-01-25

قلب پرويز نصيري هنوز مي تپيد، خوب كه دقت مي كردي مي ديدي داره مي زنه، فقط بايد خيلي دقت مي كردي. ماهيچه ها انگاريه برق ملايم چند ولتي بهشون وصل باشه نرم و يكنواخت مي لرزيدند. نصف سرم فيزيولوژي ريخته بود توي يه ماشين جور بوي سنگين بيمارستاني به مشام مي رسيد. ناصر اولش كه ترمز كرد به جاي هيكل قناس جوان ابلهي كه آن طور جلوي ماشينش پريده بود و حالا از آن ور خيابان داشت نگاهش مي كرد و طلبكار هم بود، دنيا آمد جلوي چشمش. دكتر دنيا به او گفته بود سالم رساندن اين قلب يعني نجات جون يه بيمار. قلب هنوز سالم بود هنوز داشت تو سرم فيزيولوژي مي زد. ميشد تپش دونه دونه ماهيچه هاش رو ديد. فقط بايد دقت مي كردي. خيلي دوست داشت پياده مي شد يه فصل يارو رو كتك مي زد. حقش بود كتك بخوره ياد بگيره يه هو نپره جلو ماشين مردم. حيف وقت نداشت. يه نفر داشت مي مرد و قلبي كه بايد مي رفت تو سينه اش اينجا تو لگني كه تا همين ده دقيقه پيش پر بود از سرم فيزيولوژي داشت مي زد. حداقل نصف سرم ريخته بود بيرون. اين بيمارستان ها هم انگار از جيب باباشون ميره، نكرده بودند سرريزش كنن. اونقدر ريخته بودند كه هيكل قلب فقط يه بند انگشت بالاترش رو پر كنه، حالا درست قاعده نصف قلب از سرم فيزيولوژي بيرون افتاده بود. ولي هنوز داشت مي زد. اين مهم بود. هنوز قلب داشت كار مي كرد چه اون قسمتي كه تو سرم فيزيولوژي بود چه اون قسمتي كه بيرون سرم فيزيولوژي بود. ناصر احساس شرمندگي كرد. جواب دكترو چي بده. دكتر رضايي متخصص قلب بيمارستان گفته بود: اين سرم باعث ميشه قلب تا چند ساعت زنده بمونه. نشونه زنده موندنش هم همين تپششه، بايد در تموم مدت آروم بري. سريع نپيچ، ترمز ناگهاني هم نكن. چقدر سفارش كرده بود و هندونه زير بغلش گذاشته بود كه تو بهترين راننده بيمارستان هستي واگه به خاطر مهارتت نبود اصلا اينو بهت نمي دادم و... خب اين هنوز داشت مي زد. اين طور كه دكتر رضايي گفته بود قلب مريضي كه قرار بود پيوند قلب بشه را تو بيمارستان بهمن از دلش در آوردن تا اين يكي قلب برسه. مي گفتن به خاطر مسئله تنگي زمان و اينكه اين قلب نبايد خيلي بيرون از بدن باشه اونجا كارو شروع كردن، به محض اينكه قلب روبرسونه جاي اون يكي بذارن. درست مثل خريدن كباب روز جمعه كه قرار مي شد مامان همه چيزو آماده كنه تا اون با كبابها برسه. سفره چيده شده دوغ و پياز برنج آماده تو بشقاب كره زيرش كه كباب سرد نشه. كباب هم مثل اين قلب چند دقيقه بعد از پختن قابل خوردن باز بود عرق شرم نشست روي پيشانيش. اگه اون بدبخت رو عمل كرده باشن؟ چي اگه الان قلبش را در آورده باشند كه اين يكي قلب رو داغ داغ بذارند؟ سرجاش كاش يه موبايل داشت زنگ مي زد مي گفت فعلا دست نگه دارند. بسوزه پدر بي پولي نكردن براي يه همچين كاري يه موبايل بهش بدن. اما نه اينكارو نمي كنن، مگه احمقند قلب يارو رو در آرند تا قلب يدك؟ برسه اومديم و هيچوقت نرسيد. اومديم و همين الان يه تيكه سنگ از آسمون مي افتاد مي خورد درست وسط اين ماشين همه چيز تكيه پاره مي شد. يه قلب مريض كه هنوز داشت كار مي كرد سگش شرف داشت به قلبي كه تو سرم فيزيولوژي هي داشت ضعيف و ضعيف تر مي زد. اما هرچي بود هنوز داشت كار مي كرد. هنوز مي زد، حتي از اين فاصله اگه دقت مي كردي مي تونستي ببيني داره مي زنه. بيمارستان هم مقصر بود. نكرده بودند يه سطل مخصوص بذارند. از اين سطل ها يا ظرف هاي دردار كه تحت هر شرايطي سرم فيزيولوژي ازشون بيرون نمي ريزه. برپدرتون لعنت بابا ماست ميخري تو همين ظرف ها مي ريزن وقتي چپ كرد نزنه بيرون _ اين قلب از يه كيلوماست؟ كمتره برداشتن قلب به اين مهمي رو انداختن تو يه لگن، يه در شيشه اي گذاشتن روش كه اصلا در اون ظرف نيست. لابد براي اينكه خاك روش نشينه، يه چند ليتر هم اين مايع رو ريختن روش و دادن دستش، ببر بيمارستان بهمن، حتي اسم سرم فيزيولوژي را بهش دروغ گفتن. سرم فيزيولوژي بو نداشت. يه مايع سفيد و بي رنگه. اين مايعي كه قلب توش مرتب مي تپه به زردي ميزنه بوي تند فرمالين هم ميده، يا يه چيزي شبيه فرمالين، درسته كه دكتر تاكيد كرده بود: حتي تماس قلب با ديواره لگن مي تونه باعث خرابي هميشگي اون نبايد بشه جوري قرمز كني كه قلب از جاش تكون بخوه اي زبونتو برم چشم دكتر به اين؟ بدي گفته بود انگار كن يه بمب اتم ميبري. نبايد به هيچ جا بخوره و گرنه منفجر ميشه. د براي همين بود وقتي ترمز كرد دنيا اومد جلو چشمش. اگه بمب اتم بود كه الان تهرون با خاك يكي شده بود. كاش اصلا زده بود يارو رو ناكار كرده بود كه يه بار براي هميشه ياد بگيره نپره جلو ماشين، حتي اگه سرعت ماشين زياد نباشه. تقصير دكتر هم بود، دكتر رضايي همچين حساسيت نشون مي داد انگار قلب براي خودشه. اگه از اولش اين همه سفارش نمي كردند اين اتفاق اون نمي افتاد با سرعت هميشگي مي رفت، سرعتي اين قدر زياد كه هيچ آدم عاقلي جرات نمي كرد اون طور بپره جلوش اما قيافه اين يارو به آدم عاقل نمي خورد. يه خورده مثل مشنگ ها بود. از اين آدم هاي گيج كه نمي دونن دو دقيقه ديگه قراره چكار بكنن. اينها همش يه طرف اين سرم فيزيولوژي رو چكار كنه. نمي شد جمع كرد برگردوند سرجاش. دكتر گفته بود: يه تماس انگشتت با قلب مي تونه باعث شه يه قلب عفوني تو شيكم يارو كار بذارن. تا آخر عمر نفرينت كنن. قلب عفوني تو شيكم. مرتيكه احمق فرق سينه و شيكم را نمي فهميد و اسم خودشو گذاشته بود دكتر، تازه هر عفونتي با چند تا پني سيلين خوب اين رو مي شد ديگه هر عمله اي مي دونست. خب اگه ماشين رو تميز مي كرد باز هم بوي تند سرم را چه كار؟ مي كرد عود روشن؟ كنه از بوي هرچي عوده حالش به هم مي خورد دكتر اكيد ممنوع كرده بود تا رسيدن به مقصد حق نداره سيگار دود كنه حتي نبايد پنجره ماشين رو باز مي ذاشت، كه آلودگي داخل اين نشه، طوري يه نمي شد ترمز جلو چراغ قرمز مي زد و تا چراغ سبز شه، كف ماشين را تميز مي كرد. همش دو دقيقه نمي شد. اين بوي سرم فيزيولوژي هر احمقي را متوجه مي كرد چي شده. گيريم اين كارو كرد. سطح سرم فيزيولوژي توي لگن رو چه ؟ كنه اين اينقدر بالا بود كه تموم قلب رو؟ مي پوشوند مي شد يه كم آب بهش اضافه؟ كرد رنگش خراب؟ نمي شد باز سرك كشيد، از روي در شيشه اي روي لگن نگاه كرد. قلب هنوز مي زد. فقط بايد با دقت نگاه مي كردي، نرم و كوتاه دكتر مي زد حرف از انعام درست و حسابي زده بود. التماسش مي كرد قلب رو سالم برسونه بيمارستان. ناصر آخرش نفهميد اين دكتر چه نسبتي با بيمار داشت اين قدر حرصش رو مي زد. اگه فاميلش بود چرا خودش تو همون بيمارستان عملش؟ نكرد شايد چون خودش مي دونست چه آدم بي سواديه از يكي ديگه خواسته بود اين عملو انجام بده كه اگه كشتش فردا بتونه تو روي بقيه فاميل نگاه كنه. نفهميد تو اين معامله قلب پولي رد و بدل شده بود يا نه. هيچكي نمي آد قلبشو مجاني به يكي ديگه بده. دكتر گفته بود: اين قلب ميليون ها مي ارزه. چرت مي گفت البته، يه تيكه گوشت كاملا شبيه قلب گوسفند درست به همون اندازه ميليون ها؟ مي ارزه از اين ميليون ها بايد كم كني هزينه بيمارستان رو كه اون خودش ميليون هاست دست آخرش اگه يارو بدهكار نشه قيمت اين قلب ميشه همون يكي دو هزار تومن پول يه قلب گوسفند. يكي دو هزار تومن قيمت جون يه آدم مريضه، جون اين مرتيكه احمقي كه اونطور پريده بود جلو ماشينش به يه قرون سياه نمي ارزيد كاش زده بود ناكارش كرده بود. موقع پرداخت ديه تو دادگاه مي گفت پول خون اين يارو با پول اين تيكه قلب چند ميليوني در! كاش كشتارگاه نزديك بود مي رفت يه قلب تازه گوسفند مي خريد مي انداخت تو سرم فيزيولوژي مي برد بيمارستان. از اين فكر خنده اش گرفت لابد يارو بعد از عمل بع بع مي كرد. از خودش بدش جون اومد يه نفر دست اون بود و مرتب از اين فكراي احمقانه مي كرد. عملا نمي شد ماشين رو تميز كرد بلند كردن اون لگن حتما باعث مي شد قلب به كناره ديگه لگن بخوره قرار بود حتي انگشتش هم به قلب نخوره. البته دكتر چرند زياد بهش گفته بود. عين يه نفر كه بخواد بچه خر كنه. مگر ميشه هيچ تماسي با قلب نباشه پس دكتري كه مي خواست اونو تو سينه يا به قول دكتر شيكم يارو كار بذاره چطور مي خواست بلندش ؟ كنه با؟ انبر البته كه نمي شد. اون هم ناچار بود با دست بگيردش. فرق دست اون با دست دكتر فقط يه دستكش بود. دكترها چون در طول روز به هزار تامريض دست مي زنن و عادت ندارن دستشونو بشورن دستكش دست اون مي كنند كه صبح همون روز دستش رو شسته بود. به هيچ بيمار آلوده اي هم دست نزده بود. نه نه شايد اصلا لازم نمي شد دست بزنه. فقط بايد سرم فيزيولوژي روي كف پوش ماشينو تميز كنه. و تو اين وسط اگه قلب قل خورد رفت كنار سطل با نوك انگشت برش گردونه سرجاش. همين. دكتر طي نكرده بود اگه قلب خراب بشه يا درست به مقصد نرسه چيكارش مي كنه. فقط گفته بود خيلي مراقب باش قلب رو سالم برسون و انعامتو بگير. يعني ازش خسارت ؟ مي گرفتند؟ چقدر مگه تحويلش داده بودند كه خسارت؟ بگيرن مي گفت باباي خانمي كه تو بيمارستان منتظره قلب برسه ميليون ها تا حالا خرج دخترش يعني كرده ميليونر؟ بود گفت انعام تو هم وقتي قلبو سالم برسوني محفوظه. قلبو سالم برسونم اين كه سالم بود. ولي به هيچ عنوان قبول نمي كرد ازش انعام بگيره. هرچي باشه كارو درست انجام نداده بود. هيچكي ندونه خداي خودش مي دونه كارشو درست انجام نداده، نه نمي گرفت به هيچ عنوان انعام نمي گرفت. حتي اگه قلب درست و حسابي تو بدن دختر يارو كار مي كرد حتي اگر ثابت مي شد اين چند دقيقه بيرون موندن از سرم فيزيولوژي باعث شده قلب يارو از قلب فيل هم قوي تر بشه باز هم انعامي نمي گرفت. سرچهارراه تو راه بندون چراغ قرمز دوباره خم شد به قلب نگاه كرد. حس كرد قلبش داره مي ايسته. كاملا قلبش داره مي ايسته. اصلا يه سكته ناقص كرد. قلبه نمي زد. اون قسمت كه بيرون سرم فيزيولوژي بود سرش نمي زد را خم كرد، از نزديك نگاه كرد. چرا، به نظرش اومد داره ميزنه، هر چند خيلي آروم اما مي زد. اما سرعت زدنش به وضوح كمتر شده بود. خداي من، تموم اين قلب لعنتي انگار چسبيده بود به همون يه قسمت لگن تكون نمي خورد با هر سرعتي حركت مي كرد باز تكان نمي خورد. شايد بايد خيسش مي كرد مثلا با ليوان سرم بر مي داشت و مي ريخت روي قسمتي از قلب كه از سرم بيرون اومده بود و مثل ماهي كه از آب بيرون مي كشيد داشت زور مي زد كه بزنه. بد فكري نبود. مي شد يه كم سطلو با دست تكون داد سرم موج برداره روي قلبو خيس كنه. اين طوري مثل ماهي بيرون از آب افتاده يه مدت بيشتر مي زد. دو تا چهارراه مونده بود. دو تا چهارراه چيزي نبود. اين هم كه هنوز داشت مي زد. چند تا چيز بايد يادش باشه اول اين كه حتما قبل از رسيدن يه جا نگه داره ماشينو تميز كنه. دوم نبايد اجازه بده دكتر بياد طرف ماشين، خودش به هر جون كندني بود سطل رو بلند مي كرد و مي داد دست پرستار يا سوم دكتر اينكه بايد خيلي سريع در مي رفت قبل از اينكه اونا متوجه چيزي يا بشن بتونن چيزي رو بندازن گردنش، بايد ماشين رويه جايي پارك مي كرد درها رو باز مي كرد خوب هوا بخوره، اين بوي لعنتي حتي بره مي شد يه كم بنزين ريخت تو ماشين كه بوي بنزين جاي اين بوي بدمصبو بگيره و سر آخر حتما بايد انگار برمي گشت هيچ اتفاقي نيافتاده. اما انعام نه. به هيچ عنوان انعام هر نمي گرفت قدر اصرار مي كردن نمي گرفت.