Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801105-53788S3

Date of Document: 2002-01-25

داماد رفته گل بچينه! عشق كه زن و مرد نمي شناسد. عشق كه فرمول عشق ندارد كه به اين راحتي ها به دست نمي آيد. مگر آدم چند بار در زندگي عاشق؟ مي شود مطمئن باشيد كه شانس هم بيكار نيست هر روز زنگ در خانه آدم را به صدا در بياورد. ازدواج هم كه بدون عشق، جذابيت ندارد. با اين وصف بهترين كار اين است كه در لحظه باشكوه تولد يك عشق رودربايستي فراموش و اين زيباترين احساسات با صراحت گفته شود. اما... اما عشق كه زن و مرد نمي شناسد. اگر كسي كه عاشق مي شود، دختر باشد، آن وقت تكليف؟ چيست به هر حال نگاه هاي معني دار و امواج متافيزيكي، هميشه نمي توانند راهي مطمئن براي بيان احساسات باشند. از سويي ديگر بيان احساسات قلبي حق طبيعي هر بشري خصوصا است اگر اين احساسات سرشار باشند از شاعرانه هايي كه مدام زير لب مي گويند: هوا را از من بگير... لبخندت را نه! با يادآوري اين جمله كه: عشق زن و مرد نمي شناسد. اين تصوير را مجسم كنيد: مادري، با خنده روبه روي چند ميهمان شيك پوش نشسته و در حالي كه سعي مي كند با كلمات سنگين، موجه و متين جلوه كند، از فرزندش مي خواهد تا براي ميهمانان چاي بياورد. در همين لحظه ميهمانان بسيار محترم با دقت بسيار چشمشان را به در مي دوزند و منتظر مي مانند تا چاي وارد شود. چاي يا قهوه فرق زيادي ندارد، مهم اين است كه نگاه، نگاه خريداري است. همه ساكت مي شوند و مادر با نگاهي آكنده از غرور به پدر نگاه مي كند. فرزند با سيني چاي يا قهوه وارد مي شود و گل از گل ميهمانان مي شكفد. بگردم، چه پسري! تازه داماد...! هر چند كه اين موقعيت كمي كميك به نظر مي رسد، اما همين موقعيت جالب، سوالات بسياري را به دنبال دارد. سنت خواستگاري رفتن پسران از كجا شروع؟ شد شايد اگر در اولين ازدواج تاريخ، عروس خانم كمي شهامت به خرج مي داد و در لحظه تاريخي درخواست ازدواج، چند ثانيه زودتر مي جنبيد، الان پسرها بايد در خانه منتظر مي نشستند تا دخترها به خواستگاري شان بيايند. هرچه هست اكنون در ايران سنت پيچيده ازدواج با خواستگاري رفتن پسرها گره خورده است. شايد هنگام خواندن اين جملات بعضي از دخترها آهي از سر تاييد بكشند و در حالي كه سعي مي كنند اين مطلب را به خواهر يا مادرشان نشان بدهند، بگويند: بنده خدا حتما واسه خاطر همين سنت ها عمري سوخته! و توامان با خاطرات تلخ گذشته سعي كنند طنين گام هايي را فراموش كنند. گام هايي كه خنكاي بهار آن سال پر مصيبت آمد و زير برف زمستاني همان سال، همه چيز را پر از مصيبت كرد. اما دختراني هم هستند كه احتمالا با خواندن اين مطلب به غرور و احساسات زنانه شان بر بخورد و هنوز به اين جملات نرسيده، از اين مطلب بگذرند. بسياري كليد حل معماي خواستگاري رفتن پسران و خواستگاري نرفتن دختران را در همين رفتارهاي از سر غرور مي دانند. اما فراموش نكنيد كه تمامي دخترها به دسته دوم خلاصه نمي شوند و دختران دسته اول حق دارند كه از اعتقادات و احساسات خود دفاع كنند. در اين ميان برخي از صاحبنظران نيز با چهره هايي كه موضوع خواستگاري نرفتن دختران را بسيار جدي نشان مي دهد، نظريات خاصي بيان مي كنند. به عنوان مثال، جامعه شناسي كه بارها راجع به مشكلات مختلف جوانان اظهارنظر كرده، با تحليل شرايط اداره خانواده در جامعه ايراني سعي مي كند اين موضوع را حل كند. او و هم فكرانش معتقدند در جامعه اي كه مرد، نان آور خانواده است، پس بسياري از حقوق مسلم انساني را به انحصار خود درمي آورد. خواستگاري رفتن و يا به ارث گذاشتن نام خانوادگي در دنباله نام فرزندان از همين حقوق اما است اكنون بهمن ماه سال 1380 است و تعداد دانشجويان دختر در اين سال چند درصد بيش از پسران اعلام شده. يادآوري اين آمار كه كمي بي ربط به نظر مي رسد، وقتي جالب مي شود كه شما بدانيد در ايران، دانشگاه رفتن براي تعداد بسيار زيادي از جوانان كسب پايگاه اقتصادي مناسب است. ساده ترين نتيجه اي كه از اين موضوع مي توان گرفت اين است كه هم اكنون به هيچ وجه مرد نفر اول خانواده نيست. ما اين روزها با تنه زدن به واژه هاي دهن پركني چون مدرنيته يا مدنيت سعي مي كنيم به همه بقبولانيم كه با نگاهي عقل محور مسائل را تحليل مي كنيم. از سوي ديگر ما از جواناني حرف مي زنيم كه در هر لحظه با يك دريچه ارتباطي وسيع تر نسبت به گذشته از دنيا اطلاعات به دست مي آورند. آنها ديگر مانند پدران خود در پوست واژه ها گير نكرده اند و عمق درك مفاهيم را مي توان از رفتارهاي شان فهميد. اما هنوز بعضي از رفتارهاي همين نسل مدرن سرشار از اطلاعات، با هر عقل و منطقي بازي مي كند. باور؟ نمي كنيد پس به اين سوال پاسخ بدهيد: چرا دخترها به خواستگاري پسرها؟ نمي روند عشق كه زن و مرد نمي شناسد!