Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801105-53785S8

Date of Document: 2002-01-25

كوتاه; خواندني از سراسر جهان * آيداهو سارق مسلحي كه از مغازه اي مقداري پول ربوده بود; زماني كه با عجله از مغازه گريخت و به سمت ماشين اش رفت هرچه كرد نتوانست آن را روشن كند. ناچار به همان مغازه بازگشت پول ها را روي پيشخوان گذاشت و به صاحب مغازه گفت: آقا همه اين برنامه يك شوخي شما بود به دل نگيريد و ترا به خدا پليس را هم خبر اما نكنيد كار به همين جا ختم نشد. دزد ناشي از آنها خواست تا ماشين اش را هل بدهند تا روشن شود. او كه گمان مي كرد اين دفعه را به خير گذرانده است خبر نداشت كه تا ساعتي بعد پليس او را دستگير خواهد كرد. * آريزونا دو مرد بدشانس در ايالت آريزونا آمريكا كه روزها براي انجام يك سرقت موفق نقشه مي كشيدند سرانجام به اين نتيجه رسيدند تا شب هنگام دخل يك سوپرماركت مشهور را بربايند. براي اين كار تصميم مي گيرند تا در پشتي سوپرماركت را با زنجير به سپر ماشين خود وصل كرده و با سرعت حركت كنند تا در از جا كنده شود اما غافل از اين كه اين در محكم تر از اين حرف هاست و زماني كه آنها حركت مي كنند به جاي در; اين سپر ماشين آنهاست كه كنده مي شود. زماني كه با اين صحنه مواجه مي شوند از ترس پا به فرار مي گذارند و صحنه را همان گونه به جا مي گذارند. در حالي كه به آن زنجير وصل شده و زنجير كه به يك سپر وصل بود و روي سپر كه پلاك ماشين نصب بود و خودنمايي مي كرد! * تگزاس مردي كه به جرم معاونت در سرقت دستگير شده بود به جاي اين كه زندان برود درخواست كرد تا جريمه آن را بپردازد و از رفتن به زندان نجات پيدا يابد. مسئولين با اين درخواست وي موافقت كردند و او نيز چكي به مبلغ ده هزار دلار براي آنها صادر اما كرد اين چك بي محل از آب درآمد و او را اين بار براي مدت ده سال روانه زندان كردند. * نيجريه افرادي كه در يكي از خيابان هاي پايتخت نيجريه مشغول رفت و آمد بودند، ناگهان با صحنه اي مواجه شدند كه نزديك بود از تعجب و ترس شاخ شخصي دربياورند كه بعدا معلوم شد جادوگر است كيسه نايلوني در دست داشت كه در آن كله يك انسان به همراه يك جفت دست و يك جفت پا وجود وي داشت در جواب پليس كه از او پرسيد اينها چيست گفت: بابام گفته برم بيرون برايش از اين چيزها بخرم!! * اروگوئه دو دوست قديمي كه در رستوراني مشغول نوشيدن بودند سبب حادثه اي دهشتناك شدند. چرا كه ناگهان يكي از آنها رو به ديگري كرد و گفت: جرات داري من بطري را روي سرت بگذارم و به طرف آن شليك كنم. دوست گرمابه و گلستانش هم به راحتي پذيرفت اما نمي دانست كه گلوله به جاي بطري درمغز او مي نشيند. * انگلستان مرد ميانسالي با خونسردي تمام وارد بانكي در لندن شد و نامه اي را به صندوق دار داد و منتظر ايستاد. كاركنان بانك، او را راضي كردند تا بنشيند و منتظر باشد تا به درخواست او در اسرع وقت عمل شود. پس از چند دقيقه پليس آمد و او را دستگير كرد. او در آن نامه نوشته بود: اين يك سرقت مسلحانه است و من با خودم اسلحه دارم پس بدون سرو صدا هرچه پول داريد به من بدهيد. امضا انروبوكلند!! * سوئد پيرمرد 87 ساله اي كه براي خريد گل با ماشين شخصي اش از منزل خارج شد به جاي مركز شهر سر از نروژ درآورد و توسط پليس مرزي بازداشت شد. او فقط به خاطر يك گردش به چپ اشتباه وارد اتوباني شد كه تا 155 مايل آن سوتر كه به مرز نروژ مي رسيد هيچ بريدگي نداشت و او ناچار بود اين راه را طي كند.