Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801103-53760S2

Date of Document: 2002-01-23

مذهب و سياست جهاني پايان قرن بيستم در مسائل سياسي، اجتماعي و اقتصادي جهان، دوره اي از تغييرات بنيادي را در برگرفت كه تاثير عميق خود را در قرن جديد نيز حفظ كرده است. بخش اعظم اين تغييرات از پايان گرفتن جنگ سرد ناشي مي شود و يا دست كم از نتايج آن متاثر شده بود. اين تغييرات اكنون غالبا با فرآيندهاي چند جانبه اي كه مجموعا تحت عنوان سياست جهاني سازي شناخته مي شوند در يك ارتباطاند اقتصاد جهاني يكپارچه و با كمي اختلاف يك فرهنگ جهاني به تدريج در حال پديد آمدنند. همزمان با آن، پيشرفتهاي سياسي مهمي از جمله، گسترش يك دموكراسي قوي از آمريكاي لاتين تا اروپاي شرقي و مركزي، آسيا، آفريقا، گرچه نه كاملا يك دست، به چشم مي خورد. به علاوه نمونه هاي فراواني از مبارزات سياسي فعالان مذهبي در گوشه و كنار جهان روي داده است. جرج ويگل مفسر برجسته آمريكايي براي نشان دادن تجديد حيات جهاني مذهب، ما را دورشدن به ازغير مذهبي كردن جهان (كه در هانتيگتن 1993 ص 26 آورده شده ) ارجاع مي دهد. اين بدان معنا نيست كه فضاي سياست جهاني غير سياسي است بلكه به اين معناست كه ارتباط و تاثيرگذاري متقابل نو و گسترده اي بين مذهب و سياست به وجود آمده است. بسياري از وقايع اخير استدلال ويگل را تاييد مي كنند كه تاثير مذهب بر سياست در سرزمين هايي روي مي دهد كه تصور مي شد مدتهاست نفوذ مردمي اش را از دست داده است. اين گرايش به يك يا دو كشور محدود نمي شود بلكه ويژگي متداول سياست جهاني معاصر به شمار مي رود. در اروپا، در منطقه اي كه بيشتر تصور مي شد به طور خيلي جدي غير مذهبي مي شود جنگ داخلي در اوايل دهه 1990 در بوسني - هرزگوين ميان كروات ها، صربها و بوسنيايي ها به يك اختلاف مذهبي بالفعل تبديل شد. بيشتر پيكار كنندگان هويت خود را با ويژگي هاي مذهبي و فرهنگي مشخص مي كردند و بيش از پيدا كردن متحدان هم مسلك، از طريق پيوندهاي مذهبي و فرهنگي براي اتحاد با آلمان، روسيه و جهان عرب مسلمان تلاش مي كردند. همچنين در اواخر دهه 1990 جنگ داخلي در كوزوو بين اقوام آلبانيايي و صربها به عنوان يك منازعه ميان مسلمانان و مسيحيان شناخته شد. در لهستان، اسقف هاي كاتوليك، پس از كمونيستها، در نظم سياسي كشور اهميت قابل ملاحظه اي به دست پاپ آوردند ژان پل دوم، روحاني لهستاني خود را در مسائل سياسي و اجتماعي شامل تقبيح شديد كنترل مواليد درگير ساخت. هدف او محكوم كردن جرياني بود كه آن را انحطاط اخلاقي مي ناميد. در روسيه، كليساي ارتدوكس به عنوان يك بازيگر عمده در مسائل مهم سياسي و اجتماعي ازدرون كمونيسم بيرون آمد. در حاليكه مسلمانان بنيادگرا درجمهوري هاي مختلف تشكيل دهنده شامل چچن و داغستان براي اسلامي كردن اين جمهوري ها به تلاشهاي فراواني دست يازيدند. در ايالات متحده در دهه 1980 و 1990 بنيادگرايان مسيحي با تاييد افزايش اهميت سياسي - اجتماعي مذهب براي شكل دادن و هدايت برنامه سياسي كوششهايي به انجام رساندند. در همان زمان در اسرائيل، گسترش نفوذ سياسي گروههاي بنيادگراي يهودي با عضويت آنها در دولتهاي ائتلافي متعدد مشخص شد. در جهان سوم همچنين حضور فعالان مذهبي با هدفهاي سياسي روبه افزايش گذاشت كه چشمگيرترين آنها وقوع انقلاب اسلامي ايران در 79 - و 1978 پس از آن گسترش مبارزات اسلامي در خاورميانه و اطراف آن همچنين بود مي توان از تلاش (ناسيوناليست - سوسياليست -سكولار ) عراق براي بازي كردن نقش اسلامي هم به هنگام جنگ خليج فارس و هم پس از آن نام برد. در هند رسما سكولار هندوئيسم مبارز در 1991 مورد توجه قرار گرفت و در تغيير شكل دورنماي سياسي آن كشور موثر واقع شد. درآفريقا، نيجريه با مقابله نيروهاي مسلمان و مسيحي به صورت دو قطبي درآمد و سومالي ناگهان به طرف يك حكومت اسلامي تغيير جهت داد. سودان از نظر سياسي به مناطق مذهبي بين مسلمان و غير مسلمانان تقسيم شد. از 1992 الجزاير به خاطر مبارزه مسلمانان با نيروهاي دولتي بيش از شش سال جنگ داخلي را متحمل شد. جنگل هايي كه بيش /100 000از كشته بر جاي گذاشت. در تايلند، گروههاي جديد بوديست و احزاب با برنامه هاي سياسي مخصوص پديدار شدند. ليست نمونه ها مي تواند بيش از اينها را شامل شود، اما خوشبختانه نكته اصلي كاملا روشن است: از دهه 1990 پيدا كردن كشوري كه مذهب در سطوح نسبتا بالاي برنامه سياسي آن قرار نداشته باشد مشكل شده است حتي در كشورهايي كه سابقه طولاني در دولتهاي سكولار داشته اند. منبع: POLITICSكتاب WORLD in ISSUES ترجمه: منيژه جلالي