Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801103-53752S1

Date of Document: 2002-01-23

استاد حسين كلاقيچي گنجينه (تقي زاده ): باتيك، هنر سنتي ايراني است اشاره; استاد كلاقيچي هشتاد و پنج سال دارد. او را به نام پدر سيلك اسكرين ايران مي شناسند. بيش از هفتاد سال در اين زمينه كار كرده است. درخانواده اي بافنده و چاپچي رشد يافته و عمري را صرف بسط، گسترش و آموزش چاپ كرده است. وي علاوه بر تدريس در اغلب دانشگاههاي كشور و برگزاري نمايشگاههاي بي شمار، دو كتابدرباره چاپ باتيك وچاپ سيلك نوشته است. استاد هنوزدركارگاهش در دانشكده هنر دانشگاه الزهرا بين رنگها، پارچه ها، ميزهاي چاپ، كاردك ها و گيره ها، پس از هفتاد سال تلاش پيگير و سي و يك سال تدريس بي وقفه و دلسوزانه با حرارتي رشك برانگيز كار مي كند. بوي رنگ و ديگر مواد شيميايي فضا را پركرده است; اما استاد سرحال و شاداب كار مي كند، چون در اين فضا بزرگ شده است. * نوشتن هنر است و ثبت كردن آن صنعت هنر.، نقاشي، طراحي، گرافيك و همه وهمه هنر هستند وثبت آنها هنر صنعت. هنر صنعت چاپ و استاد اين هنر، حسين كلاقيچي گنجينه. استاد گنجينه شما هفتاد سال در اين زمينه كار كرده ايد. قبل از آن كه به بيوگرافي شما بپردازيم، مي خواستم درباره چاپ سيلك و باتيك توضيح مختصري بدهيد. - چاپ سيلك در 1334را اداره هنرهاي زيبا در تهران پياده كرديم. چون در ايران هيچ گونه چاپ سيلك وجود نداشت. اولين بار در سال 1335 به مناسبت نمايشگاه كشاورزي پوسترش را به صورت سيلك چاپ كردم. اين پوستر الان موجود است. بعد از مدتي از اين چاپ سيلك خيلي استقبال كردند. به دستور وزير وقت در استانهاي كشور چاپ سيلك را پياده كردم. سيلك كلمه انگليسي ابريشم است و اسكرين يعني چاپ. در طريق سيلك اسكرين با كمك چارچوب پارچه، طرح كشيده مي شود و ازالگوها عكسبرداري مي شود و بعد رنگ، روي آن كشيده مي شود و با ماله چاپ انجام مي پذيرد. نقاشي تمام پرچمهاي دنيا، تمام روسري ها، تمام لباسها، پرده خانه، كاشيهاي دنيا، تمام كشتي ها، هواپيماها واجسام، چاپشان توسط اين روش انجام مي شود. قدري * هم در مورد سبك باتيك، توضيح؟ دهيد - باتيك يك هنر سنتي ايراني است كه به صورت ابتدايي از چين شروع شده، بعد در جزيره جاوه اندونزي، يك استاد اندونزيايي بنيانگذار آن شد. تدريجا به كشورهاي ديگر صادر شد. هر كشور با توجه به سنت ها، رسوم و توانايي هاي خودش سبك و تحولي در آن بوجود آورده است. در ايران قبل از اسلام وجود داشته البته به صورت ابتدايي و در شهر تبريز. يك تاجر آذربايجاني از راه جاده ابريشم از اندونزي آن را وارد كرده است. او از كارگاهها ديدن كرده و فقط يك رنگ آن را وارد كرده است. پارچه ابريشم آن موقع وجود داشت و بعد از آن يك رنگ به آن اضافه و گلدار شد. البته در اندونزي برگ موز و سود سوزآور را در هم مي ريختند و كمي ماسه بادي با آن تركيب مي كردند، كمي سفت تر به مي شد اين ترتيب يك چسب به دست مي آمد كه به آن باتيك مي گفتند. يعني مقاوم با، قلم مو و آن مواد، طرحها را پياده مي كردند. وقتي كه به آذربايجان آوردند، چون در ايران موز نبود به جاي آن با پيه گوسفندي، موم خالص عسلي و سقز خام اين مواد را درست كردند كه اسم بين المللي آن واكس است و در آذربايجان به آن روغن كلاقه اي مي گويند. و * فاميلي شما هم كه كلاقيچي است از اين كلمه آمده است. - كلاقه اي اسم تركي باتيك است. همان طوري كه گفتم باتيك يعني مقاوم كه در ايران تبديل شد به كلاقه اي. برخي مي گويند ريشه اين كلمه تركيبي از كلاف ابريشم است. يعني از كلاف آمده، روايت دوم اين است كه از كلاغ آمده كه سفيد و سياه است. سوميش به نظر صحيح تر است كه از كل اياقي است، كل يعني گاوميش سياه و اياقي يعني پا. براي اين كه در ايران نقشه هايي كه پياده كردند شبيه سم گاوميش بود. كلمه كل اياقي كم كم تبديل به كلاقه اي شد. روايت سوم صحيح تر است. * فرصت خوبي است كه مختصري از سرگذشت خودتان؟ بگوييد - پدرم در 16 سالگي در تبريز بافنده ابريشم بود. آن موقع به شهر گنجه چون رفت در آنجا ايراني زياد بود. بافندگي ابريشم و چاپ كلاقه اي هم در آنجا وجود داشت. البته در ايران هم بود ولي خيلي ضعيف بود و در آنجا سطحش خيلي بالاتر بود، چون دولت آن موقع از آن حمايت مي كرد. پدرم بافندگي پارچه مي كرد و مي فروخت، در آنجا از ايشان مي خريدند و چاپ و رنگ و روغن مي كردند. پدر بزرگم با مادرم از اسكو رفتند به شهر گنجه، مادرم آن موقع شش ساله بود. ايشان هم در اسكو بافنده ابريشم بود. پدرم كه پارچه ها را ساده مي فروخت، به فكر مي افتد كه چاپش را هم ياد بگيرد كه بيشتر استفاده كند و يكي از استادان همانجا را دعوت به شراكت نصف مي كند به نصف شريك مي شوند كه هم بافندگي كنند، هم عمويم رنگرزي را هم براي شاگردي نزد استاد فرستاد. هم پدرم و هم عمويم از آن استاد ياد گرفتند. اين كارگاه خيلي خوب و موفق از آب درآمد. در شهر گنجه پدرم هم در بافت، هم در چاپ و هم در طرح ممتاز بود. شهرت خيلي زيادي به دست آورد. بعد در سال 1921 1919 تا حكومت نيكلاي سرنگون شد و حكومت كمونيستي را در آنجا پياده كردند. پدرم بعد از دو سال حكومت كمونيستي به مكه مكرمه مشرف شد. بعد از يازده ماه با سلامتي به شهر گنجه برگشت و به نام حاج علي اكبر تقي زاده معروف شد. حكومت بلشويكي مخالف كارخانه دارها اكثر بودند كارخانه ها را مصادره و صاحبان آنها را زنداني مي كردند، پدرم چون هم حاجي و هم كارخانه دار بود، وقتي ديد مي خواهند اموالش را مصادره كنند، تمام اموالش را به اسم برادرش كرد و خودش آمد شهر تبريز. البته در حكومت بلشويكي حاجي بودن هم جرم بعد بود از يك سال مادرم با هفت بچه آمد بعد تبريز از دو سال عمويم اموال و كارخانه را فروخت و به ايران منتقل كرد. پس * به اين ترتيب شما كارخانه چاپ و صنعت چاپ باتيك را در تبريز داير كرديد. آيا تا آن موقع اين صنعت در ايران وجود؟ نداشت - وجود داشت، ولي خيلي ابتدايي بود. در جا مي زدند نه رونقي، نه همينطور ابتكاري قديمي بود. در اسكو به صورت ابتدايي وجود داشت. ما آمديم و سطحش را بالا برديم و در تبريز هم بعد از مدت كمي به نام حاج علي اكبر كلاقيچي گنجينه معروف شديم، چون جنگ جهاني شروع شد از شمال كمونيستها و از جنوب آمريكا و انگليس ايران را اشغال كردند. جنگ بود و مردم به چيزهاي حياتي تري احتياج لذا داشتند اين كارخانه را كنار گذاشتيم و تبديل به كارخانه چاپ چيت دست بافت كرديم. چون از تمام مازندران و گيلان به تبريز مي آمدندو پارچه ساده را مي آوردند و مدتي در نوبت مي ماندند تا ما روي آن چاپ انجام دهيم. پدرم چون دورانديش بود يك كارخانه چاپ چيت در رشت داير كرد. نيروهاي بومي و محلي را آموزش دادند و استخدام كردند تا مجبور نشوند راه طولاني را براي چاپ، از شمال تا تبريز طي كنند. * شما در چند سالگي كارخانه را تحويل؟ گرفتيد - من كارخانه تبريز را در حدود پانزده سالگي وقتي كه عمويم جدا تحويل شد، گرفتم. لطفادر * مورد جنبه هنري اين چاپ ها توضيحاتي ؟ بفرماييد - چاپ سيلك بيشتر صنعت است. يعني جنبه صنعتي دارد، ولي چاپ باتيك جزو هنر است. وقتي كه روسها ايران را اشغال كردند ما باتيك را كنار گذاشتيم وبه چاپ چيت روي آورديم. درسال 1325 ما از آذربايجان به تهران تهران آمديم را هم آنهايي كه آباد آمدند، كردند. چيت را آورديم تهران، پياده كرديم. چون جنگ بود و مردم احتياج داشتند. وقتي كه روسها از ايران خارج شدند و جنگ تمام درهاباز شد، شد و از اروپا واردات شروع شد و چون چيت ما دستي بود، ديگر كسي پارچه ما را نمي خريد و ما باتيك را كنار گذاشتيم و سيلك را در ايران رواج داديم. از 1348در من دعوت كردند در دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران آن را پياده كنم و در دانشگاههاي ديگر، كه همچنان ادامه دارد. اكنون آن را در تمام استانهاي ايران پياده كرده ايم. همكاران ما صحبت كردندكه استاد، دوباره باتيك را پياده كن. در از 1354سال وزارت فرهنگ و هنر بازنشسته شدم. بازنشسته كه شدم، رفتم آلمان پيش بچه هام. وقتي برگشتم باتيك را از الفبادوباره شروع كردم. اولين 1358سال نمايشگاه باتيك را در دانشگاه تهران داير كردم. بعد از چهار سال، وقتي كه نمايشگاه گذاشتم بازديدكنندگان و استادان تشويقم كردند كه باتيك را پياده كنيم. اولين كاري كه كردم در دانشكده هنر دانشگاه الزهراپياده كرديم كه هنوز ادامه دارد. سال 31 است كه هم باتيك و هم سيلك را تدريس مي كنم. الان 85 سال دارم و اين رشته را در سرتاسر ايران تدريس كرده ام و نمايشگاههاي زيادي در اندونزي ايران، و تركيه بر پا كردم. گفت وگو از: آرش نصيري