Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801102-53743S1

Date of Document: 2002-01-22

آنجا كه مولف مي ميرد... نگاهي آسيبشناختي به معضلات صنعت نشر در ايران در گفت وگو با چيستا يثربي مادامي كه هيچ نهاد يا تشكلي نويسندگان جامعه را حمايت نكند و تا زماني كه نشر در كشور ما همچنان به سوي ناشر سالاري به جاي مخاطب سالاري يا فرهنگ سالاري پيش رود، هيچ درمان و تجويز موقتي و مسكن واري نمي تواند در جهت تغيير ثابت و ماندگار در معضل نشر و كتابخواني موثرباشد. اشاره: جايگاه و نقش مولف به عنوان يكي از مهم ترين اركان شاخه فرهنگي صنعت نشر هر كشوري از جمله شاخص هاي مهم توسط اين صنعت و ميزان رشد و بالندگي فرهنگي آن جامعه به حساب مي آيد. دلايل آسيبپذيري شاخه فرهنگي صنعت نشر كشور و بررسي جايگاه فعلي مولف و مشكلات عمومي اين قشر، موضوع اصلي گفت وگويي را تشكيل مي دهد كه با چيستا يثربي نويسنده و مترجم خوب كشورمان انجام داده ايم. وي كه صاحب حدود 30 اثر تاليف و ترجمه است مشكلات عمومي مولفان كشور را در صنعت نشر به سه دسته تقسيم مي كند: مشكلات مولف - ناشر، مشكلات مولف - وزارت ارشاد و مشكلات مولف - مخاطب از منظر اين نويسنده، نبود پشتوانه هاي قانوني براي ضمانت اجراي حقوق مولف، فقدان تشكلات صنفي و عدم رسميت يافتن كانون نويسندگان و در نهايت معضلي به نام ناشر سالاري در صنعت نشر ما، مهم ترين عوامل آسيبپذيري شاخه فرهنگي صنعت نشر كشور به شمار مي روند. * در يك نگاه آسيبشناختي به معضلات صنعت نشر ايران، با تاكيد بر نقش مولف و نويسنده در فرايند توليد فرهنگ مكتوب جامعه، وضعيت فعلي را چطور ارزيابي؟ مي كنيد - در يك نگاه كلي و ريخت شناسانه به صنعت نشر ايران با معضلي به نام مولف و جايگاه او مواجه مي شويم. معضلي كه ريخت شناسي صنعت نشر ايران را به شدت دچار آسيب كرده است. اين آسيب اصولا نه از مقوله مولف، بلكه از ارتباط بيمارگونه ميان مولف و ساير شاخه هاي صنعت نشر ناشي مي شود. اصولا در تمام سيستمهاي نشر جهان، سازماندهي فرهنگي به موازات سازماندهي اقتصادي در ارائه يك تشكل پويا و خودكفا حركت مي كند. اين ارتباط به حدي است كه در بسياري از جوامع، مولفه هاي اساسي صنعت نشر تنها با مراجعه به فرهنگ آن ملت و جامعه، قابل درك و توضيح است. اما در كشور ما، مهمترين مولفه صنعت نشر، يعني مولفه از فرهنگي آسيبپذيرترين بخشهاي اين صنعت به شمار مي رود و حضور مولف به عنوان ركن اصلي مولفه فرهنگي، نيازمند تعريف، قانونگذاري و حمايت جدي است. گفتيد * مولفه فرهنگي صنعت نشر و نويسنده به عنوان يكي از اركان اصلي اين مولفه از آسيبپذيرترين بخش هاي اين صنعت به شمار مي روند، شما مهمترين دلايل اين وضع را در چه چيز؟ مي دانيد - در حوزه نشر، مولف يا نويسنده امكان انتقال فرهنگي را فراهم مي سازد، اما دركشور ما، عدم وجود تشكلات صنفي و عدم رسميت كانونهاي مولفان و نويسندگان و عدم وجود پشتوانه هاي قانوني براي ضمانت اجراي حقوق مولف و در معضلي نهايت، به نام ناشر سالاري باعث آسيب جدي به شاخه فرهنگي صنعت نشر شده است. لذا از اين نگاه، اگر بخواهيم مشكلات عمومي مولفان كشور را در صنعت نشر تقسيم بندي كنيم، به سه نوع ارتباط معضل گونه دست مي يابيم: - 1 مشكلات مولف - ناشر - 2 مشكلات مولف - وزارت ارشاد - 3 مشكلات مولف - مخاطب مشكلات ميان مولف و ناشر، شايد اساسي ترين مشكلات صنعت نشر ما باشد. اين مشكلات از چند جهت حائزبررسي است; مهمترين مشكل به عدم وجود قراردادهاي ثابت، كارشناسانه و حقوقي ميان ناشر و مولف باز مي گردد (معدود قراردادهايي كه در اين زمينه وجود دارد، عمدتا با سليقه و اعمال نظر شخصي ناشران تنظيم شده اند و بنابراين قراردادها از يك ناشر تا ناشر ديگر تفاوت اساسي دارند ) نكته اي كه در اكثريت قريب به اتفاق اين قراردادها حائز اهميت است، تاكيد و تمركز بر منافع ناشر و عدم شفافيت نسبت به حقوق مولف است. به گونه اي كه بسياري از اين دست قراردادها، ناشران را در تضييع حقوق مولفان باز مي گذارد. عدم اطلاع دقيق مولف از تيراژ و نوبت چاپ، هميشه مي تواند سوء تفاهماتي را ميان اين دو بازوي نشر پديد آورد و عدم وجود يك تعرفه قانوني براي درصد قرارداد (شبيه آن چه كه دربسياري ازمشاغل ديگر چون پزشكي، گرافيك و حتي خدمات چاپ وجود دارد ) يك نوع عدم اعتماد عمومي را در جمع مولفان دامن مي زند. * در همين بحث مشكلات مولف - ناشر كه اشاره كرديد، سياست هاي حمايتي وزارت ارشاد را چطور ارزيابي مي كنيد و اساسا چرا صنعت نشر را ناشر سالار؟ مي دانيد عواقب ادامه اين وضع را براي بخش فرهنگي كشور چگونه؟ مي بينيد - با توجه به يارانه هايي كه ناشر براي چاپ كتاب دريافت مي كند (از وام دولتي گرفته تا كاغذ، فيلم، زينك و خريد تعدادي از كتابهايش توسط ارشاد ) مي توان به اين نتيجه رسيد كه اصولا سيستم نشر در ايران، در جهت تقويت ناشر و حمايت از اوست و دست كم سياستهاي حمايتي ارشاد براي اهل قلم و مولفان، هنوز گامهاي جدي و كاربردي برنداشته است. مواردي درحد نظريه و پيشنهاد مطرح شده اند، ولي هنوز از ضمانت اجرايي كافي برخوردار نيستند. در قوانين نشر، هيچ محمل جدي حقوقي، براي پيگيري مسائل مولفان وجود ندارد و براي مثال اگر ناشري طبق قرارداد، كتابي را از نويسنده بگيرد، ولي به چاپ آن مبادرت نورزد، مولف آن كتاب در عمل نمي تواند شكايت خود راعليه ناشر پي گيري كند و به نتيجه اي برسد. چه بسيار آثار ارزشمندي بوده اند كه به همين دليل، سالها در كشوي ميز ناشران خاك خورده اند و از ياد رفته اند وناشر پس از عقد قرارداد، به هر دليل، از چاپ آن اثر خودداري ورزيده است. مشكل ديگر، مربوط به پرداخت حق التاليف است. زماني كه تمام هزينه هاي خدمات چاپ (خريد كاغذ، ليتوگرافي، طراحي جلد، صفحه بندي و حروفچيني، صحافي و... ) نقدا پرداخت مي شوند، مولف تنها كسي است كه بايد ماهها پس از چاپ اثر در انتظار دريافت اولين قسط خود به سرببرد و تازه اگر خوش شانس باشد، سهم حق التاليف خود را به صورت وجه مادي و نه تعدادي از كتابهاي خودش! دريافت چه كند بسيار ناشراني هستند كه پس از چند ماه كه كتاب وارد بازار مي شود، به دليل نداشتن سرمايه ويا فروش نرفتن كتاب، از پرداخت حق التاليف به مولف يا مترجم اجتناب مي كنند و به جاي حق التاليف، تعدادي از كتابهاي خود نويسنده را به او ارجاع مي دهندتا به اين ترتيب با او تسويه حساب كرده باشند. بدون در نظر گرفتن اين واقعيت دردناك كه يك نويسنده با 300 جلد از كتابهاي خودش چه؟ كند! و اصولا با اين برخورد، چگونه ارزش يك اثر فرهنگي تنزل پيدا مي كند. مشكل اساسي ديگر، زماني بروز پيدا مي كند كه نويسنده يا مترجمي بخواهد كتابش را با سرمايه شخصي به چاپ برساند. در اين گونه موارد مولف متحمل همه هزينه هاي چاپ خواهد شد وحتي معمولا نرخ كاغذ را به نرخ آزاد براي او محاسبه مي كنند و در نهايت حتي از توزيع و پخش كتابهاي او اجتناب مي كنند. به اين ترتيب متوجه مي شويم كه سيستم نشر در ايران اصولا در جهت توانمندكردن ناشران و تضعيف نويسندگان و پديدآورندگان اصلي آثار و است به همين دليل ناشران به جاي نويسندگان خود را قطب فرهنگي صنعت نشر تلقي مي كنند و نتيجه چنين پديده اي، معضلي به نام سفارشي نويسي است. سفارشي نويسي به اين معناست كه ناشر، كتابي را جهت ترجمه در اختيار مترجم قرار دهد و يا سوژه (خط اصلي داستان ) را به نويسنده سفارش دهد. حاصل اين پديده، اشباع بازار كتاب از خيل عظيم رمانهاي مشابه و عامه پسند است كه از سفارش ناشران پابه عرصه ظهور گذاشته اند و سليقه و تمايل ناشران را درجهت الگودهي به بازار كتابو كنترل سليقه وذائقه مخاطب نشان مي دهد. به راستي چگونه مي توان براي بروز خلاقيت و تفكر متعالي در جامعه اي كه تنها نظام اقتصادي نشر، تعيين كننده نوع نوشتار نويسندگان است، ارزشي قائل؟ شد بارها شاهد بوده ايم كه ناشران، چاپ كتابي فاقد ارزش اما پرفروش را به دلايل اقتصادي در اولويت كار خود قرار داده اند و با اين نويسندگان شيوه، جوان را به نوشتن كتابهايي از آن دست، تشويق كرده اند و اين عمل، به نوعي الگودهي ناسالم در صنعت نشر منجر شده است كه عواقب آن، سالها دامنگير جامعه كتابخوان ما و به خصوص نسل جوان علاقه مند به مطالعه خواهد بود. مشكل بعدي در ارتباط مولف و وزارت ارشاداسلامي خلاصه مي شود. در نظامي كه بر مولفه مميزي استوار است، بيشترين فشارو محدوديت، مستقيما به قشر مولف و نويسنده تحميل مي شود. چرا كه ناشران تنها دغدغه چاپ سريع كتاب خود رادر نظر دارند و براي رسيدن به اين منظور، به مقررات مميزي تن در مي دهند. امامولف كه با روح و جان خودبه كلمات جان بخشيده است، به حرمت كلماتش واقف است و مميزي تنهاباعث نوعي هدايت و كنترل قلم او مي شود. وقتي كه مخاطب به آزادي تفكر و خلاقيت نويسنده در ارائه اثر نهايي ( كتاب ) مطمئن باشد، قطعا هميشه با نوعي بدگماني با مقوله كتاب برخورد مي كند و به همين دليل هنوز هم پس از گذشت سالها نسخه انگليسي زبان رمانهاي مطرح دنيا بسيار بيشتر از برگردان فارسي آنها در نمايشگاههاي بين المللي طرفدار دارد. نويسنده اي كه با آئين نامه هاي وزارت ارشاد آشنا نيست و تنها مقوله اي به نام مميزي را درك مي كند، قطعا بايدملاحظاتي را در آثارش در نظر بگيرد. توجه به اين ملاحظات از لحاظ روانشناختي، مانع خودجوشي و قابليت سيال و كيمياگري اثر مكتوب برناخودآگاه نويسنده و مخاطب مي شود. چرا كه اصولا هرگونه قانونمندي و مانع كنترل، رشد خلاقيت و تجليات خودجوش ناخودآگاه نويسنده است. از سوي ديگر بسياري از نويسندگان، وقتي به تنهايي مجبور به چاپ اثرشان مي شوند، هيچگونه حمايتي از سوي ارشاد دريافت همراه نمي كنند داشتن نام يك ناشر (و عموما يك ناشر معتبر ) باعث تسهيلات فراواني در امر چاپ و حتي توزيع كتاب مي شود و نويسندگان به تنهايي حتي در دريافت وام اهل قلم نيز بايد در صف طولاني انتظار به سر ببرند. بار ديگر عدم حضور پررنگ و فعالانه تشكلهاي صنفي و حقوقي در اين زمينه، باعث عدم اتفاق و پراكندگي جمع نويسندگان در تحقق خواسته هايشان مي شود. * آيا مي توان چنين استنتاج كرد كه به دليل وجود مشكلاتي كه برشمرديد در نهايت رابطه ميان مولف و مخاطب مخدوش مي شود و مولف را در مورد تاثيرگذاري اثرش بر جامعه دچار ترديد؟ مي كند - بله، اين همان مشكل سوم است وقتي كه دو مشكل اول و دوم وجود داشته باشد، خود به خود بايد براي مواجهه با مشكل سوم، يعني مشكلات مولف با مخاطبان خود آماده شويم. وقتي كه مولفان هرگز مطمئن نباشند كه ثمره نهايي كار آنها يعني كتابشان، به دست مخاطبان خود مي رسد يا خير، هميشه خلايي در فرآيند توليد كتاب احساس مي شود. مشكل پخش و توزيع كتاب اگر از لحاظ مالي به ناشر صدماتي مي زند، اما از لحاظ عاطفي و باز خورد فكري، بزرگترين ضربه را به نويسنده يا خالق اصل اثر وارد چرا مي كند كه خستگي بار نوشتن زماني از دوش نويسنده رفع مي شود كه او از ارتباط با مخاطبش مطمئن شود و بداند كه اثرش، مخاطب خاص خود را يافته است. اما بهاي گران پشت جلد و مشكلات سيستم سنتي پخش و توزيع كتاب، در نهايت مانع رسيدن اثر او به دست مخاطبش خواهد شد و هزينه نشر نيز امكان تبليغات را منتفي به مي كند همين دليل، نويسنده هرگز اثرش را در كتابفروشي و يا پشت ويترين ها نمي بيند و هرگز نمي تواند از تاثيرش برجامعه مخاطب، اطلاع و اطمينان حاصل كند و اين امر حاصلي جز سرخوردگي و دلسردي براي نويسنده نخواهد داشت. چرا كه اصولا هر مقوله فرهنگي به دلايل كاربردي يعني ارتباط و تاثيرگذاري پديد مي آيد و زماني كه نويسنده از مهم ترين پاداش روحي خود، يعني ارتباط با مخاطب، محروم شود، عملا از بازخورد عاطفي و شناختي لازم براي نقد و تبيين جايگاه اثرش بر جامعه بازمي ماند و اين امر فرآيند نوشتن را عقيم مي كند. چرا كه اصولا روانشناسي متن مكتوب با دريافت مخاطب تبيين مي شود. در سالهاي اخير شاهد ظهور بسياري از استعدادهاي درخشان در زمينه شعر، نمايشنامه و قصه نويسي بوده ايم كه فقط يك اثر از آنها منتشر شده است و سپس در سكوت و بي توجهي سيستم بي رحم پخش و بازار كتاب، به فراموشي سپرده شده اند و برخي دچار چنان دلسردي شده اند كه كار نوشتن را براي هميشه رها كرده اند و برخي نيز چون دستفروشان، به فروش كالاي فرهنگي خود، يعني آثارشان در كنار خيابانها مبادرت ورزيده اند و انواع تحقيرها و طعنه ها را به جان خريده اند تا از ارتباط مستقيم با مخاطب خود بي بهره نباشند. * به نظر شما آيا مشكل با اين شيوه ها حل؟ مي شود شما چه الگويي را براي خروج از اين وضعيت پيشنهاد؟ مي كنيد - در واقع هيچ يك از اين روشها، راه حل مناسب و نهايي نيست. مادامي كه هيچ نهاد و يا تشكلي نويسندگان جامعه را حمايت نكند و تازماني كه نشر در كشور ما همچنان به سوي ناشر سالاري به جاي مخاطب سالاري يا فرهنگ سالاري پيش رود هيچ درمان و تجويز موقتي و مسكن واري نمي تواند در جهت تغيير ثابت و ماندگاري در معضل نشر و كتابخواني موثر باشد. الگوي پيشنهادي ما، توجه به مركز ثقل صنعت نشر يعني جايگاه نويسندگان و پديدآورندگان اصلي آثار و سازماندهي تشكل هايي در جهت حمايت از حقوق آنهاست، كه اگر مردم هنوز كتاب مي خوانند، صرفا به دليل اعتماد و علاقه به نويسنده كتاب است و تنها تغيير در مناسبات مولفان است كه مي تواند نظام نشر ما را به يك نظام پويا، متحول و خلاقانه بدل كند.