Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801101-53722S2

Date of Document: 2002-01-21

شعر عاطفه گل حسن اجتهادي - شيراز كنار حادثه عشق كيست معمولا كه از تبار دل خسته نيست معمولا تو از نژاد نسيمي و از قبيله آب كنار عاطفه گل بايست معمولا به زمهرير زمين، شاعري نمي دانست كه راز شعله ور واژه چيست معمولا هزار لحظه خلاق پر ز معنا را تباه كرد تمام و نزيست معمولا فريب نعره نام آوران نبايد خورد وقوع حادثه در بي لبيست معمولا هميشه رهرو اعماق پرتلاطم باش كه كشف گوهر يكدانه ايست معمولا انتظار نيوشا قاضي زاده خورشيد پشت كوه هاي خيال و سنگ مي رود تا پنهان شود زمزمه زلال رود است و علف است و راه اين جا جولان اسباني است بي سوار آفتاب به شكار شبنم مي آيد و تو نمي آيي نگاه منتظر نسرين بهجتي آخرين دليل... بي دليل و بي بهانه رفت هزار فصل پشت پنجره باريد و هنوز او را دوست داشت بي دليل شايد... به خاطر آخرين دليل اسبي آمد... بي سوار زن.. در كنار پنجره آه شد سال هاست... ليلا خسروپور سال هاست كنار ساحل تلاطم چشمانت را مي نگرم و گاهي افسوس مي خورم براي مردمان اين آبادي كه با واژه غرق بيگانه اند خواب گلدانها م. شادخواست كتابي ورق مي خورد، در خواب گلدانها نسيمي مي شكفد، پنجره ها با نگاهت گشوده مي شوند. اي نجابت گنجه هاي گرد گرفته! قدم هايت، فراموشي سالهاي از دست رفته است شب... سينا عليمحمدي شب عطر نداشت چشمانمان سنگين بود و دريا هنوز آبي از گل باران مي باريد بغض گلو در آسمان مي ريخت! صبحدم شبنم روي ميز از عشق مرده بود! زمزمه مهدي بهمني قسم به سكر كلامت كه بي تو در تعبم نه نغمه اي به گلويم، نه خنده اي به لبم دلم به ظلمت شبهاي بي تو ره گم كرد بيا بيا كه تويي آفتاب روز و شبم چه بي خبر، من غم ديده، آه؟ مي بيني چه مي كشد دل ديوانه از لهيب تبم نگاه گرم تو كو تا به لب نهد امشب به رغم اين همه غم جام باده طربم كنون كه زمزمه جاري بود، به ناي سخن من از سكوت تو مهدي عجيب در عجبم