Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801028-53678S5

Date of Document: 2002-01-18

پيشنهاد كتاب وقتي ناگزيري انسان باشي احمد غلامي نقطه ضعف نوشته آنتوني ساماراكيس ترجمه مرتضي كلانتريان نشر آگه صفحه 250 چاپ دوم _ 1380 تومان 1200 معلوم نيست كه يك كتاب چه طوري خودش را به دنياي بازي ما وارد مي كند. روز /10/80 24دوشنبه تصميم داشتم كتاب حاجي بابا اصفهاني را براي اين هفته پيشنهاد دهم. با توجه به اين نكته كه هفته گذشته خاطرات تاج السلطنه را معرفي كرده بودم به نظر پيشنهاد اين كتاب مهم دوره قاجار نوشته جيمز موريه كه ترجمه ميرزا حبيب اصفهاني آن را اثري درخشان و سترگ كرده است بي مناسبت نبود اما واهمه هاي ما ايراني ها و ترديدهايمان واقعا بخشي از زندگي مان شده بعضي است وقت ها همين واهمه هايي كه واقعا خنده دار است، مسير زندگي ما را عوض مي كنند. يكي از همين واهمه ها ساعت 3 بامداد روز /10/80 25سه شنبه مرا از خواب پراند. احساس كردم پيشنهاد كتاب حاجي بابا در ذهن بعضي ها اين تصور را به وجود بياورد كه اي بابا فلاني هم نشسته و كتابهاي آرشيوي خودش را كه قبلا آنها را خوانده خرج همين مي كند واهمه و نگراني ها باعث شد سراغ يك كتاب تازه البته بروم، يك كتاب تازه كه نه; چون چاپ اول اين كتاب توسط مرتضي كلانتريان در سال 1357 منتشر شده است. شايد همين 1357 سال اسم رمز اين كتاب باشد كه خودش را وارد دنياي بازي من كرده است، با پشتوانه يك واهمه; واهمه اي كه نتيجه اش بد نبود، و به اين جا رسيد كه به شما بگويم كتاب نقطه ضعف را بخوانيد، واقعا عالي است. مي دانم اين شيوه نقد كردن يك كتاب نيست. ولي مهم اين است كه شما سرشوق بياييد و وارد اين بازي واژه شويد واقعا عالي است، يا خيلي با حال است، يا حرف ندارد همه واژه هاي غيرعلمي اند كه عجيب براي تشويق تاثير دارد البته بعضي وقت ها اين تشويق ها مخرب است. مثل وقتي كه درباره چيزي يا كسي مي گوييم حرف ندارد. نقطه ضعف اسم رمزي است كه تو را تا آخر داستان براي كشف اين راز پيش مي برد. داستان بر اساس آنچه تو باور مي كني واقعيت است، شروع مي شود، شكل مي گيرد و پيش مي رود. سه نفر داخل ماشين يكي هستند از آنها انقلابي است و دو تاي ديگر مامور سازمان ويژه ( اطلاعات ) هستند كه او را در كافه دستگير كرده اند. روابط اين سه نفر كاملا با يكديگر دوستانه است و اثري از رابطه يك مامور و آدمي ضد رژيم ديده نمي شود. ماشين آنها در ميانه راه خراب مي شود و آنها ناچار مي شوند در يك هتل بمانند. در اين جا يكي از ماموران براي درست كردن ماشين مي رود و ديگري كه مامور تحقيق است با فرد انقلابي در اتاق مي ماند تا ماشين درست شود. آنها يك روز گرم و طولاني را پيش رو دارند، اين روز، روزي است كه آنها ناچار بايد با هم بگذرانند، به سلماني مي روند، به دريا مي روند، به پارك مي روند، قصر عجايب را مي بينند و اين گردش روزانه رابطه اي بين آن دو به وجود مي آورد; رابطه اي انساني و عميق و اين رابطه زماني به اوج خودش مي رسد كه مامور تحقيق خاري را كه به پاي مرد رفته با سوزن درمي آورد. اما همين ماجراها از جايي براي خواننده جالب مي شود كه مي فهمد اين روابط دوستانه مامور تحقيق، نقشه اي است كه سازمان ويژه مركز كشيده تا بتواند اطلاعات لازم را از مرد به دست بياورند و مامور تحقيق و دوست همراهش در تمام مدتي كه با اين مرد در تماس اند نقش آدم هاي خوب و گاه احساساتي را بازي مي كنند. آدم هايي كه در سازمان نقش مهمي ندارند. اما آنان تمام فكرشان به زانو درآوردن مرد است: مسلما او نقش خطرناكي را بازي مي كرد: مجبور بود وانمود كند كه انسان است و صاحب چيزهايي است كه به آنها احساسات نام داده اند. اگر از او خواسته بودند كه از مظنون كافه ورزشكاران به بدترين شكلي بازجويي كند، به نحوي كه متهم از پا دربيايد و ساعت ها و يا براي هميشه از هوش برود... كار راحتي بود. ولي گذاشتن ماسك به روي چهره، براي بازي كردن نقش يك انسان سرزمين تازه و ناشناخته اي بود. درست است كه مامور تحقيق و همراهش نقش بازي مي كند، اما مرد انقلابي نيز نقش آدمي بي گناه را بازي مي كند. هر كس دارد نقشي را بازي مي كند كه به عهده او گذاشته اند. همه داستان اين نيست. داستان تو در تو و پيچيده تر از اينها است كه البته خودتان بايد دنبال كنيد. نقطه ضعف ساختار فوق العاده اي دارد. نويسنده از همه امكانات روايتي استفاده مي كند تا بتواند داستاني با لايه هاي متفاوت و گوناگون خلق كند. از جدول كلمات متقاطع گرفته تا نمايشنامه چخوف كه بسيار زيبا در متن جاافتاده همه است عناصري كه در ساختار روايي داستان به كار گرفته شده در خدمت شخصيت ها و انگيزه هاي شخصيت هاي داستان است. شخصيت هايي كه با جابه جايي نقش هايي كه به عهده گرفته اند مي توانند آدم هاي ديگري شوند. و اين سوال به شدت ذهن را مشوش مي كند آيا نقشي را كه ما در زندگي به عهده گرفته ايم، همان نقش واقعي است كه بايد ايفا؟ كنيم اين كتاب به ترديد ما در نقشي كه به عهده گرفته ايم دامن مي زند. برمي گردم به آغاز مطالعه رمان و واهمه هاي خودم و نقشي كه به من داده اند و بازي اي كه از ساعت 3 /10/80 25بامداد آغاز شد تا شما را هم در آن شريك كنم.