Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801028-53678S4

Date of Document: 2002-01-18

داستان كوتاه كاتالوگ تغيير اگر شما كاتالوگ هاي انتخاب رنگ را در چاپخانه ديده باشيد به، راحتي مي توانيد با اين داستان ارتباط برقرار كنيد. در كاتالوگ هاي چاپخانه از يك رنگ مثل سبز يا قرمز رنگهايي با درصد هاي پايين تر يابالاتر وجود دارد. همان چيزي كه ما گاه در خريدهاي روزانه مي گوييم: سبز سبزچمني سير، سبز لجني يا... شهرزاد اين داستان تغيير درصدهاي رنگ زندگي يك نفر است. گاه پر رنگ و گاه كم رنگ مي شود. در اين تغيير رنگهاي زندگي، برشي از شخصيت احساس، و زندگي آدمي ديده مي شود. پيا كوچار / اميرمهدي حقيقت kochhar piya پيا كوچار از نويسندگان هندي تباري است كه داستان هاي كوتاهش در نشريات معتبر آمريكايي از جمله استوري كوارترلي و آتلانتيك و بوستون ريويو به چاپ مي رسد. اين داستان در شماره ماه مه سال 2001 مجله بوستون ريويو چاپ شده است. دست لرزان: زن دارد از عرض خيابان رد مي شود. به دست چپش نگاه مي كند كه مدام مي لرزد. دكترش مي گويد: از اعصاب است، خانم. زياد فكر و خيال مي كنيد. زياد نگراني داريد. زن همچنان نگران است. ديگر كارت بازي نمي كند. كم كم عادت كرده دستش را زير شال ساري اش پنهان كند. دندان هاي خيلي سفيد: يك روز زمستاني، دختري از پله هاي ورودي خانه بالا مي رود. زن او را در آغوش مي گيرد و موها، چشم ها و بيني دختر را غرق بوسه بوي مي كند كرم نيوآ مي دهد و لباس فلانلش به نرمي روي پوست دختر وقتي مي لغزد صورت دختر را بين دست هايش مي گيرد و مي گويد: بگذار نگاهت كنم! دختر جيغ مي كشد; زن كه لبخند مي زند، صورتش مثل اسكلت مي شود. دندان هاي زن زيادي بزرگ و سفيد دندان هاي شده مصنوعي، برايش اندازه نيست و كاري هم نمي شود كرد. زن ديگر نمي تواند گوشت بخورد; نمي تواند درست بجود. شكلات به بالاي لثه هاي پلاستيكي اش مي چسبد و آب نمي شود. عكس قديمي: عكس سياه و سفيد كوچك قديمي با لبه هاي تاخورده. زن و مردي روي تخت خواب دراز كشيده اند. بچه كوچكي با لباس دو تكه سفيدش، بين شان خوابيده. همان طور كه سرشان روي بالش نرم، فرو رفته، به همديگر نگاه مي كنند و مي خندند. مرد چيزي گفته و هر دو خوشحال فكر شده اند مي كردي چنين روزي را؟ ببينيم بين آن ها، اولين نوه شان خوابيده. كاهش وزن: يك عصر تابستاني، خانه خالي همه است براي خريد، رفته اند بيرون. دختر وارد اتاق زن مي شود زن قاعدتا بايد خواب باشد، ولي در عوض، روي ترازو ايستاده. دختر مي پرسد: چيكار داري؟ مي كني زن به صفحه لكه دار و اعداد ترازو چشم دوخته. چاق شده ام. چاق شده ام. زياد شيريني مي خورم. دختر، زن را به طرف تخت خواب مي برد، دست زن را روي بدن خودش مي گذارد و مي گويد: نه; من چاق شده ام. ببين! مثل توپ دارم مي شوم! زن خنده اش مي گيرد. خنده اي بي صدا، با دهان باز و اشك هاي سرازير از چشم بيست و پنج كيلو وزن كم كرده. نظرات گوناگون: اعضاي خانواده هر كدام درباره اين كه مشكل زن چيست، نظري مي دهند. شوهرش معتقد است او فقط مي خواهد مورد توجه باشد. عروسش فكر مي كند ديگر عقلش را از دست داده و دليلش هم ناراحتي هايي است كه پدربزرگ به وجود آورده. پسرش مي گويد او مبتلا به پاركينسون و آلزايمر است. زن، گاهي تند و از حفظ، شماره اي به دختر مي گويد: صفر، دويست ونودويك، نودوشش، هشتاد. ببين كجا گوشي را بر مي دارد. دختر شماره را مي گيرد. خواهر زن گوشي را بر زن مي دارد او را به خاطر نمي آورد. تلاشي براي خودكشي: يكي از روزهاي زمستان، دختر به خانه خواهرش برمي گردد او را كه جلوي دستشويي زرد و كوچك پدر بزرگ ايستاده و صورتش را آب مي زند، نگاه مي كند. بعد مي گويد: آن همه قرص را اتفاقي نخورده. دختر سرش را بلند مي كند و از توي آينه نگاهش مي كند. آب از سروصورتش روي گردنش مي غلتد. خواهرش دارد گريه مي كند. خواسته خودش را بكشد. پدربزرگ يادداشت را نشانم داد. گريه مي كرد. مي گفت مادربزرگ خواسته سربارش فكر نباشد كرده پدربزرگ زن گرفته. به من گفت به كسي نگويم. دختر خواهرش را در آغوش نمي داند مي گيرد چه كار كند. به كسي چيزي نمي گويند. كمد خالي: تابستان سال بعد، دختر محتويات كمد زن را درمي آورد. سه تا شلوار دكاميزچند 1 ژاكت قرمز آبي صورتي، چند دست لباس خواب نخي سبز و گلدوزي شده با گل هاي سفيد; يك فلانل صورتي ساده. هفت جفت جوراب پشمي. كتابهاي خاك گرفته: دختر و پدربزرگ روي تخت نشسته اند. پدر بزرگ دارد از گويا وهاي درختي كه زن كاشته، مي خورد. دختر متوجه كارتني مي شود كه پر از كتابهاي كهنه رمان است _ رمان هاي عاشقانه. مي پرسد: داريد اينها را ؟ مي فروشيد پدربزرگ ميوه را قورت مي دهد و مي گويد: آره; به يكي از دست فروش هاي تو بازار. هر كتاب را ده روپيه پول مي دهد. مي ارزد. قرار است فردا بيايد. دختر به بيرون پنجره خيره مي شود و نگاهش روي انبه هاي سبزي كه به درختي آويزان است، ثابت مي ماند. پي نوشت: لباسي 1 هندي شبيه تونيك بلند.