Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801028-53678S2

Date of Document: 2002-01-18

برش زبان هزار تو نوشته رابرت ستن ترجمه بابك مظلومي هنگامي كه نويسنده اي جوان و بلندپرواز بودم، آثار بورخس و بكت را تقريبا هم زمان كشف و مطالعه كردم. اگر چه هيچ يك از اين دو نويسنده سمت و سوي آتي كارم را نشان نمي داد ولي نوشته هايشان را بسيار راه گشا و الهام بخش يافتم. ساليان بعد، به فكر افتادم به تدريس ادبيات داستاني - از جمله بررسي آثار بورخس - بپردازم. درست در آغاز كلاس - به دلايل مرموز بورخسي - نوشته اي در مجله پريد ( Parade) _ نشريه ادبي معروف يكشنبه ها - منتشر شد: سرگذشت سم بس - ياغي مناطق غرب آمريكا - به قلم خورخه لوييس بورخس. و شاگردان من - كه در پريد به دنبال نمونه هاي نثر معاصر نمي گشتند - از انتخاب اين مطلب براي تدريس سردرگم شدند. آموخته هاي من از تدريس در اين كلاس بيش از تجربه حاصل از نگريستن به اين دو سمت و سوي مختلف (يكي بكت و ديگري بورخس ) طي بود طريق به سمت بكت، به خلنگ زاري پوشيده از چمن خشكيده مي انجاميد كه در آن پاي چوبين زبان سخت بي تمكين مي شد و تنها كورسويي از زندگي - كه از زبان تهي مي گشت - به چشم مي خورد: جايي بسيار شبيه اين دنيا. از سوي ديگر، راه منتهي به بورخس از سردابه هاي فراخ مي گذشت، از هزارتويي شايد بدون مركز ولي سرشار از زبان، هزارتويي سرشار از روايت، حجمي عظيم از پرتو ناديدني، پرتو خاموش، دهليزي بي پايان از روايت كه به دهليزهاي بي پايان ديگري منتهي مي شد: اين نيز جايي بسيار شبيه اين دنيا. هرچه بيشتر به انتخاب واژه داستان از سوي بورخس - در توصيف نوشته هايش - مي انديشيدم، بيشتر آن را انتخابي بجا و مي يافتم امروز - كه ما همچنان به كندوكاو در كيفيت ماهيت داستاني تمام روايت ها مي پردازيم - چنين انتخابي از اين هم مناسبتر مي نمايد. اينك قطعه بسيار كوتاهي از يكي از همين داستان ها كه فشردگي فوق العاده و وسواس آميز عنوان و نثر آن دليلي است بر حظ وافر ناشي از مطالعه آثار اين نويسنده. اين نوشته تصويرگر مكان از تاريخ جهاني شرارت - داستاني درباره لازاروس مارل، منتقم سنگدل - نقل شده است: ميسي سي پي - پدر آبها و عظيم ترين رود جهان - صحنه اي درخور اعمال آن شرور بي همتا بود. (از قرار، آلوارزپي ندا اين رود بزرگ را كشف كرد، اگر چه به واقع هرناندو دوسوتو - فاتح پرو - كسي كه ايام زندان خود را به آموزش شطرنج به زندانبان خود - آتا هوالپا، پادشاه اينكا - مي گذراند، كاشف اين رود وقتي بود دوسوتو مرد، آبهاي رودخانه گور او شد. ) ميسي سي پي رودخانه اي عريض است; برادرخوانده تيره و بي كران رودهايي چون پاراني، اوروگوئه، آمازون و اورينوكو; رودخانه اي تيره و روشن - كه هر سال بيش از چهار صد ميليون تن گل ولاي را - كه به خليج مكزيكو دست اندازي مي كند - با خود مي برد. اين گل ولاي مقدس باستاني، دلتايي را به وجود آورده كه در آن سروهاي غول پيكر از تالاب حاصل از قاره اي در حال زوال دائم مي رويد و هزارتوهايي از خاك رس، ماهي هاي مرده و ني هاي باتلاقي، مرزهاي امپراتوري متعفن خود و نيز سكوت آن را مي گسترانند. در بالادست رودخانه - كه آركانزاس و اوهايوي سفلا واقع شده _ هم نسلي از انسان هاي زردرو و نزار و مستعد تب زندگي مي كنند كه چشمانشان با ديدن سنگ و آهن برق مي زند زيرا آن ها تنها شن و كنده هاي شناور در آب گل آلود را مي شناسند. منبع: for Journal A: America PEN Readers and Writers