Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801028-53678S1

Date of Document: 2002-01-18

پرث گالدوس، بزرگ ترين رئاليست اسپانيا كاوه ميرعباسي _ قسمت اول گيتارنواز نابينا اثر فرانسيسكو گويا بنيتو پرث گالدوس، مهم ترين چهره ادبي اسپانيا در سده نوزدهم، و بزرگ ترين رمان نويس اين كشور، پس از سروانتس، به شمار مي آيد، كه رمان رئاليستي را در مفهوم راستين آن در اسپانيا پايه گذاري كرد. او در ميان هموطنانش از همان مرتبه و محبوبيتي برخوردار است كه ديكنز در انگلستان، بالزاك در فرانسه و داستايفسكي در روسيه. تا سال گذشته، تقريبا محال بود كه چشم اسپانيايي ها در روز به چهره پرث گالدوس نيفتد، زيرا نگاره اش زينت بخش اسكناس هاي هزار پزتايي بود. تاكنون دو اثر از اين نويسنده، به قلم نگارنده، از اسپانيايي به فارسي برگردانده شده است: نازارين (نشر مركز) 1379 و پاراساترين بانوي شهر (طرح نو زمستان ).مقاله 1380 حاضر شرحي است اجمالي از زندگاني و آثار اين نويسنده ارزنده و بلندآوازه كه متاسفانه هنوز در ميان خوانندگان ايراني ناشناخته است. در 1912 گالدوس نامزد دريافت جايزه نوبل شد. متاسفانه اسپانيايي ها نخستين كساني بودند كه نسبت به اين انتخاب معترض شدند. كينه محافظه كاران و واپسگرايان تندرو به بزرگترين رمان نويس سرزمين شان آن چنان عميق و ريشه دار بود كه ترجيح مي دادند ادبيات كشورشان را، كه در آن ايام مورد بي توجهي ساير ملل اروپايي بود، از افتخاري عظيم محروم سازند، و در عوض مانع از آن گردند كه بر منزلت ادبي و اجتماعي گالدوس افزوده شود. نشريات كاتوليك با نوشتن مقالاتي تند كوشيدند تا اعتبار پرث گالدوس را به زير سوال ببرند، و حتي انجمن دانشجويان و اساتيد دانشگاه اعلاميه شديداللحني عليه اين انتخاب صادر كرد. نتيجه آن شد كه هيات داوران نوبل از اعطاي اين جايزه به گالدوس صرف نظر كردند، حال آن كه در ميان نويسندگان معاصرش كسي بيش از او شايستگي دريافت اين جايزه را نداشت. در همين ايام نخستين علايم نابينايي در چشمان گالدوس ظاهر شده بودند. نويسنده سالخورده ايام سخت و تلخي را پس مي گذراند از مدت ها همگامي با جمهوري خواهان، اكنون از آنان نيز سرخورده شده بود، زيرا مي ديد كه همانند رقباي سلطنت طلب و محافظه كارشان مطامع و جاه طلبي هاي شخصي را بر مصالح ملي ارجحيت مي دهند. آنان نيز از فساد دامنگير قدرت در امان نمانده بودند. اشتباه فاحش رمان نويس بزرگ اين بود كه حزب سياسي را با مشربي فلسفي يكسان مي انگاشت. در گالدوس 1916 ديگر كاملا بينايي اش را از دست داده بود و سخت بيمار بود. او باور آورده بود كه اسپانيا از طريق فعاليت هاي سياسي قابل نوسازي نيست. با گذشت زمان، وضعيت اقتصادي نويسنده بزرگ، روز به روز وخيم تر مي شد، تا جايي كه دوستان و هوادارانش كمر همت بستند تا براي تامين معاش او و پرداخت بدهي هاي بي حسابش در سطح ملي اعانه جمع كنند. علي رغم ضديت شريرانه نشريات كاتوليك، عناصر محافظه كار و سلطنت طلبان استبدادگرا، كمك هاي مالي سرازير شدند. بسياري هدايا از جانب مشاهير و دولتمندان بودند، و انبوهي افراد ناشناس در حد بضاعت خويش چند سكه اي مايه گذاشتند. با اين حال، فقط نيمي از مبلغي كه براي پرداخت ديون پرث گالدوس مورد نياز بود از طريق اعانه كسب اگرچه شد اندكي از دشواري هاي بزرگترين اديب اسپانيا كاسته شد، ليكن اين اقدام دستاويزي به مخالفان گالدوس داد تا در حد توان او را خوار و خفيف كنند، و وقاحت را تا آنجا رساندند كه در روزنامه هايشان مردي را كه مظهر افتخار و اعتبار ادبي اسپانياي سده نوزدهم بود گداي كور ناميدند، و او را نزد خوانندگان بورژواي آثارش، كه به اصول آبروداري سخت مقيد بودند، ذليل و بي مقدار جلوه دادند. در شب 18 اكتبر 1916 گالدوس براي آخرين بار طعم شيرين موفقيت را چشيد. در اين شب، اقتباس نمايشي رمان ماريانلا كه، حدود چهل سال قبل آن را نگاشته بود و داستاني با مضمون عاطفي و حال و هوايي نيمه رمانتيك بود، در يكي از تماشاخانه هاي مادريد بر صحنه رفت، و با استقبالي كم نظير مواجه گرديد. اجراي نمايش در ساير شهرهاي اسپانيا نيز موفقيتي مشابه همراه داشت، و در همه جا تماشاگران تشويق و ستايش پرشور خويش را نثار نويسنده سالمند و نابينا كردند. شنبه 4 ژانويه 1920 اوايل صبح يكي از بزرگترين نويسندگان اسپانيا دارفاني را وداع گفت. بيش از سي هزار تن در تشييع جنازه اش شركت او كردند را در گورستان المودنا به خاك سپردند. بنيتو پرث گالدوس نويسنده اي سخت بارور بود، كه در طول حيات ادبي اش هفتاد و هفت رمان، بيست و يك نمايشنامه، يك زندگينامه شخصي، به نام خاطرات مردي بي خاطره تعدادي، داستان كوتاه، و مقاله هايي متعدد درباره موضوعات مختلف و متنوع پس نوشت از نگارش دو رمان نخستينش، چشمه زرين و جسور ( ) 1871 كه هر دو مضموني تاريخي داشتند پرث گالدوس طرح مجموعه سترگي از رمان هاي تاريخي را تحت عنوان رويدادهاي ملي درافكند كه هدف از آن بازآفريني برجسته ترين وقايع تاريخي اسپانيا از 1805 (نبرد ترافلكار ) تا 1870 (زمان بر تخت نشستن پادشاه قانوني اسپانيا، فرناندوي هفتم ) بود. اين مجموعه شامل چهل و شش رمان به هم پيوسته است، كه در پنج سري عرضه شدند. نخستين سري در 1873 و آخرين سري در 1912 به چاپ رسيد. هر يك از اين پنج سري ويژگي هاي خاص خويش را دارد، هرچند كه وجوه تشابه ميان آن ها نيز اندك نيست، و همين امر به اين مجموعه آثار متنوع وحدت مي بخشد، و در نهايت آن را به كليتي يكپارچه بدل مي سازد. هدف غايي گالدوس از نوشتن اين آثار آموزش تاريخ (آنگونه كه رمان نويس بزرگ آن را درك مي كرد ) به هموطنانش بود. او پس از نگارش چشمه زرين دريافته بود كه تاريخ با سياست سرشتي يكسان ندارد، و تحليل داستان گونه وضعيت سياسي الزاما به ادراك تاريخ منجر نمي گردد. گالدوس در نهايت به اين نتيجه رسيد كه تاريخ تداومي است پويا و تقريبا بيولوژيك: ... بسته شدن نطفه رويدادها در زهدان يكديگر. اين است تاريخ: دختر ديروز، خواهر امروز و مادر فردا! گالدوس اميد داشت كه خوانندگان اين رمان ها پس از مطالعه آن ها حداقل به اين ادراك برسند كه چگونه مردماني بودند و چه ايامي را پشت سرگذاردند، و از اين رهگذر با حزم، رواداري و اطمينان و اتكا به نفس بيشتر به سوي آينده گام ليكن بردارند تصوري خطا خواهد بود، اگر گالدوس را ملي گرايي متعصب و افراطي او بپنداريم در رمان هايش به كرات از اعمال و كنش هاي هموطنانش انتقاد مي كند ديدگاه تاريخي پرث گالدوس را بايد وطن پرستانه تلقي كرد، چرا كه همواره مي كوشيد علل اشتباهات اسپانيايي ها را به آنان گوشزد كند تا بر آگاهي شان نسبت به خوي و خصلت خويش و نقاط قدرت و ضعف شان بيافزايد. رويدادهاي ملي از، يكسو، پس زمينه اجتماعي و تاريخي وقايعي را كه روايت مي كند باز مي آفريند و، از سوي ديگر، عوامل و آرمان هايي را تجلي مي بخشد و به منصه ظهور مي رساند كه انگيزه اين وقايع هستند; در عين حال، شخصيت هايي تخيلي را به عنوان الگو عرضه مي دارد كه از ارزش و اعتباري نمادين برخوردارند. اين مجموعه رمان ها را مي توان رئاليستي انگاشت، زيرا رويدادهايي تاريخي را روايت مي كنند كه مشاركت كنندگان در اين وقايع خود ناظرشان بوده اند، ليكن هيچگاه بازيگران مهم و اصلي را به عرصه نمي كشانند، بلكه شخصت هايي كم اهميت را محور ماجرا مي سازند، و از اين طريق گالدوس امكان مي يابد تا روابط بين انسانها، ارتباط بين فرد با جامعه، و فرد با محيط را به گونه اي كه احساس هم ذات پنداري را در خواننده برانگيزد به تصوير بكشد. در ضمن، آن ها شخصيت هايي آرماني نيز به شمار مي آيند، البته نه بدان جهت كه نمايانگر آرمان هاي قهرمانان جنگ داخلي - ليبرال يا ارتجاعي - هستند، بلكه از آن رو كه گالدوس رويدادهاي متعدد را تحت ساختاري تخيلي گردمي آورد كه آن ها را وحدت مي بخشد و تحليل مي كند، و به بسياري از پرسوناژها و صحنه ها ماهيتي نمادين، و حتي تمثيلي مي دهد. اين اثر سترگ را بايد تاريخ توام با تخيل دانست. به گفته يكي از منتقدان انگليسي: كيفيتي انتزاعي، نهفته يا غيرمستقيم، وجود دارد كه ارزش واقعي هر اثر ادبي را مشخص مي سازد.. عامل مشترك تلويحي در تمامي آثار هنري بشري بر نوعي هم نهادگي فرم ها متكي است. اما برجسته ترين و ماندگارترين آثار گالدوس رمان هاي واقع گرايانه اش هستند، كه به رمان هاي اسپانياي معاصر شهرت دارند. در اين مجموعه رمان هاي اجتماعي رئاليستي، نويسنده كوشيده است كه جامعه معاصرش را به صورتي فراگير و همه جانبه به تصوير بكشد. اين آثار، از برخي جهات، به كمدي انساني بالزاك شباهت دارند و از جنبه هايي ديگر مجموعه رمان هاي بهم پيوسته روگون ماكار زولا را تداعي مي كنند گالدوس با آثاري كه از 1876 به بعد پديد آورد مي خواست از برخي محدوديت هايي كه به قصد تجربه كردن و كارآموزي، براي آثار پيشينش قايل شده بود فراتر برود. اگرچه همواره نوعي پندآموزي در نوشته هاي گالدوس مشهود است، اما اين نكته نيز صحت دارد كه تقريبا از دوران آغازين نويسندگي اش وجدان هنري اش بر ساير ملاحظات چيرگي و اولويت داشت، و براي خلاقيت آزادي هايي قايل بود كه به پديده اي شگفت و يگانه منجر مي گرديد كه مي توانيم با اندكي افراط در بهره گيري از تخيل، آن را طغيان متن بخوانيم. هنگامي كه گالدوس با آزادي كلام سخن مي گويد، كافي است به گفتارش گوش بسپاريم تا رهايي تخيلش از محدوديت ها و قواعد قراردادي، و گاه مستبدانه، را كشف كنيم. ادامه مطلب جمعه آينده