Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801027-53665S1

Date of Document: 2002-01-17

با نگاهي امروزي به سراغ تاريخ مي روم گفت وگو با داود كارگردان ميرباقري فيلم مسافر ري پرداخت * دراماتيك يك جريان تاريخي كار دشواري است و اگرچه شما توانسته ايد تماشاگر راپاي اين سرگذشت طولاني بنشانيد; اما به نظر مي آيد كه در اين پرداخت متوسل به وقايعي شده ايد كه در راستاي موضوع اصلي فيلم قرار نمي گيرند; يعني اگر اين وقايع را هم از قصه فيلم حذف كنيم، شايد چندان ضربه اي به پيكره و ساختار قصه وارد نيايد; خود شما در اين مورد چه نظري؟ داريد - ساختار مسافر فيلم ري يك ساختار ويژه است يعني در ژانر فيلمهاي جاده اي قرار مي گيرد; در اين ژانر آدمي از نقطه اي به راه مي افتد و بايد به نقطه اي ديگر برسد; در اين ميان مجموعه اي از موانع وحوادث و اتفاقات پيش برنده قصه هستند; شما مي توانيد صدجور حادثه سازي در بكنيد، اين ساختار شما مي توانيد تمام حوادثي را كه الان در فيلم مي بينيد برداريد وجايش حوادثي ديگر بگذاريد و هيچ لطمه اي هم به ساختار كلي قصه وارد نمي آيد; چون در اين ساختار كلي هدف رسيدن از نقطه الف به نقطه ب است. پس اگر با اين نگاه با آن برخورد تكليف كنيم، فيلم از لحاظ ساختار روشن است; اما اين كه من چرا اين حوادث بخصوص را آورده ام، به دليل ضرورت هاي اقليمي و فرهنگي اين مسير بوده است، يعني شما مسافري را از نقطه اي در عربستان به راه انداخته ايد ومي خواهيد او را به قلب ايران حالا برسانيد، دراين سفر چه اتفاقاتي براي او مي افتد، با چه منظرها و بينش ها و ديدگاههاي فكري و فرهنگي برخورد پيدا مي كند وغيره بماند، ويژگي جالبي كه درجوهره اصلي اين شخصيت وجوددارد، مدنظر ماست و آن اين است كه او قادر مي شود در آن دوره تاريخي از نقطه اي حركت بكند و به نقطه اي ديگر با برسد، توجه به اين كه عوامل حكومت پي جوي او هستند، ولي او با موفقيت و حتي در هيئت آدمي كه رد گم مي كند، آدمي كه ناشناخته سفر از مي كند، اين مسير عبور مي كند واين فكر مي كنم ويژگي اي است كه خيلي جالب است، اين ويژگي بايد منعكس حالا مي شد، چه چيزي باعث نجات وي؟ شد باتوجه به سوابقي كلي و اطلاعات تاريخي كه ازوي داشتم، فكر مي كردم كه انسان فوق العاده و جالبي بوده است كه با توجه به برخورد با تفكرها و شخصيت ها و حوادث مختلف توانسته است با موفقيت اين سفر را طي بكند و لذا همين بار را به شخصيت حضرت دادم عبدالعظيم. شما وقتي كه در قرن سوم شروع مي كنيدبه حركت در اقليم در ايران، شمال غربي وغرب كشور با نهضت عظيم سرخ جامگان مواجه مي شويد و همانطوركه مي دانيد عبور از اين منطقه در آن دوره تاريخي غيرممكن بوده واگر به اصل و تاريخ اين نهضت و جريان توجه بكنيد، مي بينيد كه چگونه سرخ خلفاي جامگان عباسي را مستاصل كردند، عاقبت هم آنها خود نتوانستند بابك را خرم دين شكست بدهند، بلكه متوسل به خود ايرانيها شدند، بابك با افشين خرم دين درگير شد و او را شكست داد. مي خواهم بگويم كه اگر شما به اطلاعات تاريخي آن دوره بخصوص رجوع بكنيد متوجه خواهيد شد كه مسير حركت شاه به عبدالعظيم لحاظ برخورد با فرهنگهاي مختلف چه مسير متنوع و پرخطري بوده است; با توجه به همين برخوردها و اطلاعاتي كلي و بسيار محدود كه از تاريخ استخراج شده، قصه حضرت عبدالعظيم جذاب شده حالا است كاري كه من در اين قصه علاوه بر به تصوير كشيدن موانعي جالب كه در سر راه اين سفر قرار مي گيرند، همچنين آشناكردن بيننده با قوميت هاي مختلف فكري و فرهنگي ايران آن است كه قصه نسبتامتمركزي را هم ساختم كه با آن برخورد دو ديدگاه متفاوت را در طول اين سفر تصوير كردم، دو فرد عرب; يكي از آنها حضرت عبدالعظيم مي شود و ديگري كه ابوعون مامور مالياتي است; در طول اين مسير محل برخورداين دو نوع تفكر برآيندي دارد و آن فرآيندي است كه در آخر فيلم جواب مي دهد. در نهايت مي بينيم كه مامور مالياتچي (ابوعون ) با بينشي انحرافي كه دارد، عربي متعصبو خشن و متكي بر خصلت ها و تعصبهاي قومي و قبيله اي كه در خدمت نظام حاكم هم هست از شخصيت حضرت عبدالعظيم تاثير مي گيرد، آن قدر متاثر مي شود تا به تحولي جالب دست پيدا مي كند و مخلص وي مي شود. با توجه به كليتي كه گفتم بايد ببينيد كه بستر اصلي كه بناست قصه روي آن حركت بكند چه؟ مي گويد يعني در آن نوع ساختار، آن بستر است كه تعيين كننده است، آن بستر است كه شخصيت و بخشي از وجوه آن را تعريف مي كند. بايد هدف را مشخص بكني و بايد بداني كه با روايت و ساختن يك قصه مي خواهيد چه؟ بگوييد در آن صورت آن هدف اصلي عمده شما مي شود و دنبالش راه؟ مي افتيد به هر حال شخصيت حضرت با عبدالعظيم توجه به اسناد تاريخي هيچ وجوه برجسته دراماتيكي نداشت، ما ميزان اطلاعات تاريخي پيرامون شخصيت حضرت عبدالعظيم را كه با آن مواجه بوديم مي بايستي تحليل مي كرديم و بعد هم اطلاعات خودمان را نسبت به اين شخصيت تا حدي بيشتر مي كرديم و اين تنها راهي بود كه به ذهن من رسيد; ممكن است كه اگر شما اين فيلم را بسازيد جور ديگري بسازيد، هيچ عيبي هم ندارد كه آن گونه بسازيد و بستگي به آن هدفي كه براي خود تعريف مي كنيد دارد كه من مي خواهم از اين شخصيت و اين قصه و داستان اين حرف را بزنم، حالا من هم براي گفتن اين حرف و مسيري كه انتخاب كرده ام موفق بوده ام يا نه، بايد تماشاگران قضاوت بكنند. پس * مي شود گفت كه انگيزه شما از برخوردهاي مكرر حضرت عبدالعظيم و روشنك با ابوعون در طول داستان ايجاد استحاله يا تاثيري است كه عبدالعظيم و روشنك بر ابوعون ؟ مي گذارند - صرفااين نيست، اتفاقاآن بخش از قصه كاملادراماتيك است، در آنجا براساس عملكردها و توصيف شخصيت ها و ويژگي هاي آنها اين حوادث اتفاق مي افتند، اگر شخصيتي مثل يك ابوعون دنده وخودخواه و متكبر نبود، يا اگر شخصيت ويژگي هايي روشنك مانند حس ناسيوناليستي، نوع نگاه او به اعراب جاهلي، نفس برخورد او با مالياتچي ها و نفرتي كه از عربها دارد را در خود نهفته نداشت، باز حوادثي كه در قصه فيلم اتفاق مي افتند، اتفاق نمي افتادند; يعني اين حوادث را ويژگي هاي شخصيت هايي كه تعريف شده اند تعيين مي كنند، ضمن اين كه هدفي برجسته و با ارزش از آن حوادث شكل مي گيرد. فيلم مسافر ري را اگر از زواياي مختلفي ببينيدهمان هدفي كه از آن صحبت شد را كاملا منعكس مي كند يعني اين فيلم دو نوع تفكر را به صورت پارالل دنبال مي كند; حضرت با عبدالعظيم تفكري كه دارددر نهايت فيلم، از كه ابوعون دشمن او و به دنبال دستگيري اوست، يك دوست مي سازد و شخصيت متوكل با نوع نگاهي كه دارد از مامور و دوست خوديك دشمن مي سازد، قياس اين دو نوع جهان بيني و ديدگاه براي من بسيار حائز اهميت است، زاويه اي كه تاثيردو نوع تفكر را كه در اساس و ريشه مقابل هم ايستاده اند بر روي هم نشان مي دهد. يكي تاثيرش بر آدمهاي پيرامونش اين است كه از يك آدم عجيب و غريبي كه به هيچ صراطي مستقيم نيست، يك آدم زلال و شفاف مي سازد و اين تاثير ناشي از مجموعه رفتارها و برخوردها و نوع زبان ارتباطي مناسبي است كه حضرت عبدالعظيم با ابوعون دارد و يكي متوكل عباسي با رفتارها و شيوه هايي كه در برخورد با مامور خود و دوستش در پيش مي گيرد، از او شخصيتي مي سازد كه باعث قتلش مي شود. حالا شما اشاره اي كرديد كه اين حوادث را ساخته ايد تا اين استحاله صورت بگيرد، مي گويم كه صرفا اين نيست، بلكه اين يكي از اهداف تعريف شده براي من بود، روز اولي كه موضوع را تعريف كردم به اين فكر كردم كه ابوعون آدمي است كه در طول مسير با مجموعه برخوردهايي كه با عبدالعظيم پيدا مي كند، كم كم تغيير پيدا مي كند و متحول مي شود، تا اينكه در نهايت مريد عبدالعظيم هم مي شود. شما * حضرت عبدالعظيم را از قصه اصلي اش درآورده ايد و او را بيشتر به عنوان يك روشنفكر مدرن و امروزي كه درصدد ايجاد دهكده اي جهاني با شعار گفت وگوي تمدنهاست مطرح كرده ايد; چه شد كه چنين رنگي به شخصيت شاه عبدالعظيم؟ داديد - شما مي توانيد اين نگاه را از شخصيت حضرت عبدالعظيم دريافت و استنتاج بكنيد; من مي خواهم در اينجا يك توضيحي بدهم، به دليل اينكه اگر شبهه اي در اين زمينه در ذهن بعضي از دوستان و از جمله خود شما كه به طرح اين سوال پرداختيد هست برطرف شود; اين سناريو قبل از دوم خرداد نوشته شد، اين قصه در همان زماني كه نوشته شد، با اين نوع نگاه نوشته شد، بعد از آن اتفاقاتي در كشور ما افتاد كه باعث شد مقداري مسير توسعه فرهنگي و سياسي بازشود، البته من روي هموار شدن يا هموار نشدن اين فضا و مسير، مقداري بحث دارم منتهي مجالش در اين فرصت كوتاه نيست; مي خواهم بگويم كه اين نوع بينش در همان فيلمنامه اوليه هست، وقتي شما يك هدف را تعريف مي كنيد، براساس آن هدف تفكرهايي از آن استخراج مي شوند، حالا يك آدم مي خواهد با تفكرهايي مواجه شود، از آن تفكرها عبور كند، تاثيراتي از آنها بگيرد و تاثيراتي بر روي آنها هم بگذارد، در واقع اين هدف تعريف شده جنس حرف شما و پيام شما را مشخص مي كند، طبعا با اين هدف و با اين تعريفي كه گفتم شاه عبدالعظيم اين گونه مي انديشيد كه حالا شما با تعابير امروزي شعار گفت وگوي تمدنها را از آن درآورده ايد; البته من با اين شكل شعار موافق نيستم و بايد گفت كه حضرت عبدالعظيم در طول اين سفر دنبال يك ارتباط منطقي و معمول با تفكرهايي است كه در حوزه مسافرت، زندگي و پيرامونش با آنها مواجه شده است، فقط به دنبال يك ارتباط سالم، معقول و منطقي است; در نظر او مجموعه اين تفكرها، انديشه ها و آداب و سنن باطل و بيهوده نيست، حتما ارزشهايي در آنها نهفته است كه بايد به آنها احترام گذاشت; مثلا وقتي كه در كردستان با آن زن كرد برخورد مي كند و آن گذشت را از او مي بيند، در مقابل روح زلال و عظمت آن زن مغلوب مي شود، زانو مي زند و بعد برمي گردد به او مي گويد: تو كي هستي؟ زن اگر شما دقيقا به آن سكانس نگاه بكنيد مي بينيد كه زن كرد جوابي را كه به حضرت عبدالعظيم در رابطه با سوالي كه از او مي پرسد چرا به من پناه داديد؟ زن جوابي كه زن مي دهد مضمون جمله اي است كه زينت سنگ مزار شيخ ابوالحسن خرقاني است: هر كس كه براين درگاه برآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد. و به گمان من اين سكانس يكي از فرازهاي زيباي اين فيلم است; خب اگر اين شخصيت، اين روحيه را نداشت با چنين تفكري نمي توانست ارتباط برقرار كند و طبعا نمي توانست موثر هم واقع شود; اگر آن صداقت و شفافيت و زلال بودن شخصيت به آن آدمها منتقل نمي شد، طبعا حرف او را گوش نمي كردند، اگر ملاحظه بكنيد وقتي حضرت عبدالعظيم شالش را باز مي كند و به زمين مي گذارد همه به احترامش زانو مي زنند، حالا اگر شما مي گوييد كه اين حرفها از جنس گفت وگوي تمدنهاست، هيچ ايرادي ندارد. * البته اين رويه اي را كه عبدالعظيم در پي مي گيرد به رسالت ديني او (به عنوان يك فرد مسلمان ) هم برمي گردد كه كاملا در راستاي همان انديشه اي است كه مطرح؟ كرديم - با توجه به ادبياتي كه امروزه متداول شده است، مي توان گفت كه اين شعار را هم القا مي كند، اما به تعبير خود من ايشان (حضرت عبدالعظيم ) به انديشه ها و افكاري كه مثل افكار خودش نيست، اعتقادي ندارد اما به آنها احترام مي گذارد و البته در برخورد و تبادلي كه با آن افكار و انديشه ها دارد به نقد و بررسي نقاط قوت و ضعف آنها هم مي پردازد. شما * جهت پيشبرد داستان و ايجاد جذابيت، متوسل به كنش هايي طنزآميز شده ايد و براي پرداخت به اين جنبه از فيلم، معمولا به فرهنگها و تفكراتي كه حضرت عبدالعظيم با آنها برخورد مي كند رجوع كرده ايد يعني جلوه هاي طنز فيلم در عملكردها و آداب و رسوم اين مردمان و شخصيت هايي وابسته به اين طيف ها نمود پيدا كرده است، با وجود اين، فكر نمي كنيد كه به افكار و نحوه زندگي آنها خدشه وارد ؟ كرده ايد - من كاملا با اين بخش از سوالتان مخالفم، شما مگر مي خواستيد كه من يك فيلم راجع به فرهنگ كرد بسازم و مي خواهم بپرسم كه چرا آن بخشي كه در فيلم مسافر ري منعكس شده است دور از واقعيت زندگي آن؟ آدمهاست شما * كردها را آدمهايي ساده لوح و دور از فرهنگ مدني به كارگرفته ايد، به عنوان قومي كه بيشتر با كوه و گله و دامپروري سروكار دارند و سعي نكرديد به هويت اصيل و فرهنگي آنها نزديك شويد البته اين مقوله در برخورد با بقيه فرهنگها هم آمده است. -در يك فيلم مجال همه اينها نيست و بايد گفت كه جنبه هاي ديگري هم بي شك وجود دارد، اما اين وجه از زندگي قوم كرد و يا سايرين كه در فيلم من آمده است دور از واقعيت فرهنگي كردها نيست، بسيار تلاش كرديم كه آن ميزاني را كه لازم داريم حداقل اغراق و مبالغه را داشته باشد تا بيان كننده بخشي از مسائل فرهنگي و بومي اين قوم باشد; قطعا وجوه و ابعاد مختلف ديگري هم در زندگي اين قوم وجود دارد كه من منعكس نكرده ام. ما همان قدر از كردها حرف زده ايم كه راجع به سرخ جامگان و يا شيعيان جنوب عراق حرف زده ايم، همين قدر كه درباره قوميت پير و با ريشه اي مثل زرتشتي هاي ايران حرف زده ايم، در حقيقت قرار بوده كه ما در يك مواجهه كلي و دريك فرصت گذرا و محدود، بخشي از ويژگيهاي اين آدمها و فرهنگها و تفكرات را بياوريم كه در ساختار اصلي قصه به ما كمك مي كردند تا مخاطب هم با آنها آشنا شود، آن فيلمي كه شما مي گوييد يك فيلم ديگر است كه اگر حضرت عبدالعظيم سفرش تنها در كردستان بود و هدف اش آشنايي با ابعاد مختلف زندگي كردها و مختصات فرهنگي و اقليمي آنها بود، مي شد اين كار را كرد به عنوان يك فيلم كامل كه شايد هم فيلم جالبي از كار درآيد; اما به هر حال ما در فيلمنامه همان قدراز آن فرهنگ را كه لازم داشته ايم منعكس كرده ايم و به نظر من نه تنها هيچ لطمه اي بر اين فرهنگ وارد نشده، بلكه بسيار ارزشمند هم هست; همان مثالي كه قبلا زدم; وقتي زن كرد برمي گرددو يك چنين تاثيري روي شخصيت حضرت عبدالعظيم مي گذارد بايد خيلي شخصيت اش از لحاظ فرهنگي قدرتمند باشد كه با توجه به برخورد كوتاه مدتي كه با هم دارند، آن تاثير را بر حضرت عبدالعظيم مي گذارد. آيا * در طراحي صحنه و لباس و گريم شخصيت ها به آنچه كه در منابع تاريخي موجود بوده رجوع كرده ايد يا علاوه بر اينها ذهنيت خودتان را هم به عنوان نمودهايي انتزاعي و نو در اين كار تسري؟ داده ايد - ببينيد وقتي شما با تاريخ مواجه هستيد بايد با يك فاصله به تاريخ نگاه بكنيد; عمده ترين سندي كه قابل استناد است، آن چيزي است كه نوشته شده است، حتي متاسفانه در مملكت ما آن قدر هم نمانده است تا به آن تاريخ استناد بكنيم، شايد در جاهاي ديگر دنيا از ميراث تاريخي خودشان آن قدر حراست كرده اند كه اگر بخواهيد به گذشته برگرديد همه جور منبع و ماخذ و مدركي در اختيار داريد كه به تجسمي نزديك از آن فضاي تاريخي دست پيدا بكنيد، اما در مملكت ما متاسفانه عمده سند همان نكاتي است كه در تاريخ نوشته شده و براي عينيت دادن به آن ناگزيريد كه تخيل بكنيد، اين يك بحث جدي است و اگر از اين به بعد هم بخواهم كار بكنم اين كار را خواهم كرد; من سعي مي كنم كه هميشه فضاي تاريخ را قابل فهم بكنم، حالا چه در طراحي صحنه و لباس و چه در پرداخت به شخصيت ها و مفاهيم و مضامين و در نتيجه وقتي به سراغ تاريخ مي روم طبيعي است كه شخصيت امروز من تاثير مي گذارد، به عبارتي نوع نگاه و نگرش امروز من به مسايل انسان و پيرامونش در اثر دخيل است; يك تفسير امروزي از تاريخ مي كنم كه بخشي از آن متكي به همان نوشته ها و مستندات تاريخي است و بخش ديگر آن ذهنيت من است و با من است و در آن كار وارد شده است درنتيجه اين منيت در همه ابعاد فيلم وجود دارد. * اين فرهنگ موسيقايي از كجا شكل؟ مي گيرد - بخش موسيقي آن يك بخش مستقل است و من هم خيلي خود را در آن صاحب راي نمي دانم و نمي توانم اظهار نظر بكنم، اما با توجه به بحثي كه با فرهاد فخرالديني داشتم، رنگ آميزي اين فضاها بايد يك جورهايي منعكس مي شد كه تا حدودي اين اتفاق افتاده است. آيا * داستان مبارزه حضرت شاه عبدالعظيم و پرداخت به دغدغه مذهبي او و انعكاس اوضاع تاريخي و سياسي آن زمان، تحت الشعاع نگاه توريستي شما قرار نگرفته؟ است فكر نمي كنيد رسالت اصلي اين آدم مبارز در نتيجه برخورد با تفكرات و فرهنگهاي مختلف كه از ملزومات قصه جاده اي فيلم شماست كم رنگ شده؟ است - شما در مورد حضرت عبدالعظيم چقدر اطلاعات؟ داريد عبدالعظيمي كه از تاريخ به دست ما رسيده است در حد سه چهار صفحه است، سروته اين اطلاعات تاريخي مربوط به او را اگر گردآوري بكني اطلاعات بسيار اندكي است، اما من فقط چند تا راهنما داشتم تا شخصيت او را پرداخت بكنم; همين كه چرا به حضرت عبدالعظيم لقب شاه داده اند، براي من به منزله يك دريچه به دنياي عجيب او بود، با باز شدن اين دريچه فهميدم كه اگر وي يك سري ويژگيها را نمي داشت ملقب به اين لقب نمي شد و اين لقب خودجوش مردمي از آنجا به او داده شده كه وي با يك سري مسئوليت هاي سياسي درگير بوده است; من مي خواهم يك مثال بزنم و بگويم كه از چه چيزهاي كوچكي چه چيزهاي بزرگي تخيل شده. بعد سياسي حركت حضرت عبدالعظيم را از همين لقباش گرفته ام; در فرهنگ لااقل ما سه شخصيت مذهبي ملقببه لقب شاه هستند: امام رضا (ع ) شاه، چراغ و شاه در عبدالعظيم مورد، ا مام رضا ( ع ) و شاه چراغ اطلاعات زيادي داريم و احوالات سياسي و مبارزاتي شان تا حدودي مشخص است، اما در مورد حضرت عبدالعظيم اين اطلاعات را نداريم. اما همين كه اين لقب را داشته است، چشم اندازي را براي من فراهم كرد و آن اين بود كه مادامي كه در اين كوران حوادث سياسي لقب يك رهبر به خود گرفته است، بيانگر آن است كه حتما حوادثي سياسي وجود داشته، حتما يك مبارز بوده است كه اين لقب را به خود گرفته است; اگر بگويم كه اطلاعاتم درباره حضرت عبدالعظيم منحصر به چند جمله كلي مي شود شايد باور نكنيد; من با يك حديث از امام هادي ( ع ) مواجه شدم كه گفته بود: هركس كه عبدالعظيم را در ري زيارت بكند، انگار كه در كربلا حسين را زيارت كرده است.; همين حديث مبناي سكانس هاي كربلا شد، از طريق اين حديث همين قدر نوشتم تا بار مبارزاتي به او بدهم، اينكه چرا نگاه بخصوص اين شخصيت و اعمال و رفتار اين آدم در فيلم نيست، به خاطر آن است كه چون منبع و ماخذي در مورد او وجود نداشته تا از آنها استخراج اطلاعات بكنم و بايد گفت كه براساس چندروايت كلي كه وجود داشت يا همان مثالي كه گفتم (لقب شاه داشتن ) ابعاد مختلف اين شخصيت را بيرون كشيدم و بعد متوسل به تخيل در اين مورد شدم; درنتيجه يكي از اهداف ما اين بوده است كه با توجه به محدويت اطلاعاتي كه داشتيم، سعي كرديم كه فقط نقض غرض نكرده باشيم. چرا * اين قدر متوكل را سياه ديده ايد، آيا واقعا اين شخصيت همان جوري بوده است و نمي شد تا اندازه اي آن را خاكستري؟ ديد - اتفاقا درباره متوكل در تاريخ مطالب زيادي آمده است، دوره متوكل را مي توان سياه ترين دوره حكومت خلفاي عباسي دانست و دليل اين سياهي هم به خاطر شخصيتي بود كه متوكل داشت; او دو يا سه بار مرقد امام حسين (ع ) را شخم زد; او با علويان برخوردي خشن داشت، اتفاقا در اين فيلم درباره متوكل از همه جا وفادارتر به تاريخ بوده ام و سعي كرده ام كه چيزي متناقض با تاريخ تخيل نكنم، چون به اندازه كافي درباره او مطلب وجود داشت; تمام صحنه هايي را كه در اين بخش از فيلم مي بينيد جزو صحنه هاي بسيار مهم تاريخ آن روزگار محسوب مي شوند و از آنجا كه شخصيت محوري حضرت عبدالعظيم بود من سعي كردم كه حداقل در آن بخش به خاطر اطلاعاتي كه موجود هست مطابق با تاريخ حركت بكنم و خيلي نگاه انسان گرايانه خود را مبتني بر خاكستري بودن در اين ماجرا دخالت ندهم، متوكل تفكر خودش را دارد و من هم در مقابل اين تفكر موضع نگرفته ام. گفت وگو: مختار شكري پور