Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801026-53658S2

Date of Document: 2002-01-16

گفت وگوي فرهنگها; گفتماني جهاني دو ساعتي كه دنيا را تكان داد - (واپسين بخش ) فرد هاليدي بر اين باور است كه حادثه سپتامبر 11 نه تنها بيانگر هيچ نوع برخورد ميان تمدن ها - به معناي هانتينگتني - نيست بلكه نشانگر نوعي برخورد فرهنگي است كه هم اكنون در درون هر تمدن و فرهنگ، ميان جديد و قديم، ميان سنت و مدرنيسم و ميان بنيادگرايي و علماني گري جريان دارد. اين كشمكش گرچه در همه جهان مي چرخد و از مرزها فراتر مي رود و بر ضد ديگران منفجر مي شود اما بيانگر وجود بحران درون جوامع مسلمان نيز هست. هاليدي معتقد است اگر اين كشمكش - در مرتبه اول - در درون حل نشود بايد منتظر انفجارهاي بسياري باشيم كه از آن برخواهد خاست. دشمني غرب با اسلام است يا؟ مسلمانان هاليدي، فصل كاملي را به دشمني غرب با مسلمانان اختصاص مي دهد و مقوله اسلاموفوبيا يعني ترس يا دشمني غربيان با اسلام را رد مي كند و به جاي آن دشمني با مسلمانان Muslimismيا -را Anti مطرح مي سازد. وي مي گويد: در غرب، به رغم وجود برخي رسوبات تاريخي و ديدگاه هاي گذشته، دشمني با اسلام به عنوان دين و به معناي صليبي كلمه وجود اما ندارد آن چه كه از نظر وي اهميت دارد، امواج دشمني با مسلمانان به عنوان مردم و نه دشمني با اسلام به عنوان دين ونظريه است. اين امواج دشمني عليه مسلمانان داراي ريشه هاي سياسي و اجتماعي است و نه فرهنگي - ديني و فراز و نشيب دارد. بيشتر اين دشمني ها مربوط به مهاجران مسلمان ] در كشورهاي [غربي و شرايط اقتصادي و تا حدي مربوط به ناداني و نادان سازي است كه توسط نظريه اسلام خطر جايگزين كمونيسم برانگيخته شده است. هاليدي در اين زمينه به مسئوليت خود مسلمانان در ايجاد سيمايي منفي از آنان در ذهن ديگران اشاره مي كند و به عنوان مثال از كليم صديقي، رئيس پيشين يك سازمان اسلامي تندرو در انگلستان نام مي برد كه چگونه هميشه تاكيد مي كرد قرن آينده (بيست و يكم ) قرن پيروزي اسلام بر غرب خواهد بود. دشمني اسلام با غرب در مقابل، فردهاليدي دلايل دشمني عربي و اسلامي نسبت به غرب را بررسي مي كند و اشاره مي نمايد كه اين دشمني، يكي از مهمترين پيش زمينه هاي درك پيدايش و گسترش بسياري از جنبش هاي افراطي است. وي در اين كتاب، مجموعه اي از علل و مقوله هاي عمده گفتمان عربي و اسلامي را تشريح مي كند و از سويي بر درستي بخشي يا اغلب آنها تاكيد مي كند، اما از سوي ديگر با انجماد كوشش عربي و اسلامي در اين نقطه و سرزنش صرف غرب و خارجيان، مخالفت مي كند. در راس اين علل، مساله فلسطين است. هاليدي يادآور مي شود اين مساله، همچون مخزني براي انفجارات اسلامي باقي خواهد ماند و سبب وجود آن در نظر در مسلمانان، هر جاي جهان، همانا غرب است. دومين علتي كه دشمني تاريخي غرب در ميان مسلمانان را تثبيت كرد، ميراث استعماري و تقسيم كشورهاي عربي و اسلامي توسط نيروهاي استعماري همچنين است آنان، غرب را به عنوان منبع انحراف اخلاقي و فرهنگي مي شناسند كه ارزش هاي ديني - اسلامي را تهديد مي كند. در اين جا بايد به رابطه اقتصادي نامتعادل متمايل به چپاول ثروت ها و حمايت مستمر از حاكمان مستبد عرب و مسلمان نيز اشاره شود. سلطه مستقيم و غيرمستقيم غرب بر جهان اسلام همچنان منبعي خواهد بود براي امواج مقاومت و خشونت و تمايل به تغيير واستقلال از غرب و رهايي از فرمانروايان وابسته به آن. ديدگاه جهاني و نقش روشنفكران هاليدي در قضيه فهم حادثه ماه سپتامبر از ديدگاه ارزشي جهاني ( universal) برخوردار است. يعني از نقطه نظر انساني آن را محكوم مي كند و معتقد است همه فرهنگ ها و دين ها در اين محكوميت، اشتراك نظر دارند. وي به رغم پايبندي اش به مدرنيسم و منطق و نگاه آن به اشيا مي كوشد تا صرفا از نقطه عزيمت فرهنگي غربي - محدود به ميراث مدرنيته - حركت نكند. وي معتقد است به جاي چشم اندازهاي ويژه هر فرهنگ مشخص، يك چشم انداز انساني - جهاني مشترك وجود دارد كه حاصل جمع ارزش هاي مورد توافق در فرهنگ هاي گوناگون است. اين امر براي درك يك رويداد يا رد آن يا فراتر رفتن از آثار منفي اش يا محدود كردن آن در تنگ ترين چهارچوب، زمينه درستي به شمار مي رود. وي بر ضرورت برخورداري سياستمداران و روشنفكران از برخي ديدگاه هاي تخيلي به منظور ايجاد واقعيتي انساني تر در زندگي بشر و چالش با ستم هايي كه با آن روبه رو است، تاكيد مي كند. اما با اين همه، از مربع واقعيت تام خارج نمي شود; مربعي كه حدود ممكنات را مي شناسد و واقعي را از آرماني جدا مي كند. هاليدي به منظور تحكيم ديدگاه جهاني و وجود و تطبيق آن بر روي زمين، براي منشور جهاني حقوق بشر، اهميت فراوان قايل وي است همين اهميت را براي نقش سازمان ملل و صدها پيمان و موافقتنامه بين المللي قايل است كه كشورها و جوامع مختلف - بي توجه به فرهنگ ها و دين هايشان - بر آنها صحه گذاشته اند. افزون بر آن، هاليدي تاكيد مي كند كه مجموعه اي از ارزش هاي انساني جهاني در حال گسترش است و همه جوامع خواهان آنها هستند و حاضرند در راه آنها مبارزه كنند; همانند حقوق بشر، آزادي هاي فردي و سياسي، دموكراسي، شفافيت و پرسشگري. در اينجا فرد هاليدي بر نقش روشنفكران در گسترش و تحكيم ديدگاه انساني، جهاني - به حساب ديدگاه هاي تنگ ملي و ديني - مكث مي كند و از روشنفكران غربي و روشنفكران كشورهاي عربي و اسلامي سخن مي گويد. وي چهار نوع روشنفكر را مهم مي شمارد: يكم، تاريخنگاران كه اهميت آنان برخاسته از توانشان در غوررسي تاريخ و به كار گرفتن مدارك براي تحكيم ديدگاه بنيادگرايانه به منظور درك اشياء است يا بالعكس براي تاكيد بر ديدگاه انساني. دوم، روزنامه نگاران كه مي توانند واقعيت ها را آن گونه كه هست به ديگران برسانند و جنبه هاي متعدد هر رويداد يا پديده را بشكافند يا برعكس با بازگويي يك روايت براي هر رويداد و مشاركت در تحريف واقعيت ها و تحميق مردم نقش ايفا كنند. نقد گزنده هاليدي از رسانه هاي گروهي غربي و سطحي نگري آنها به مسائل پيچيده و چند لايه، معروف است. سوم، اديبان كه با احساس لطيف خود در هر تمدن و فرهنگي بر تارهاي روح انسان مي نوازند و اين تمدن و فرهنگ را به شكلي خلاق و جذاب ارائه مي دهند يا برعكس با ديدگاه هاي محلي نگر همراه مي شوند و به شكل عاطفي به دفاع از آنها برمي خيزند. چهارم، روحانيان كه هاليدي مسئوليت بزرگ ارائه چهره آسان گير هر دين را به عهده آنان وامي گذارد; زيرا آسان گيري و تسامح در همه اديان با قدرت و شدت وجود دارد. در اينجا فرد هاليدي بخشي از كتاب خود را به گفت وگوهاي تمدن ها اختصاص مي دهد كه از سوي ايران به سازمان ملل پيشنهاد شد و اين سازمان در گردهمايي هزاره خود آن را پذيرفت. وي مي گويد سخنراني هاي محمد خاتمي رييس جمهور ايران به عنوان رييس جمهور مهمترين كشوري كه از سوي غرب بنيادگرا شمرده مي شود، ديدگاهي مدني ارائه مي دهد كه از وجوه مشترك انساني سخن مي گويد. دغدغه خاطر وي گفت وگو با ديگر فرهنگ ها و نه برخورد با آنهاست. هاليدي مي افزايد: اگر اين گفتمان از سوي ايران صادر مي شود در واقع مي تواند پايه اي براي رسيدن به گفتمان ميانه جهاني و انساني مشترك باشد. ترجمه: يوسف عزيزي بني طرف منبع: كامبريج بوك ريويو