Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801026-53658S1

Date of Document: 2002-01-16

تاثير ايرانيان بر انديشه يوناني اشاره: جهان ايراني در عهدباستان به دليل گستره زياد جغرافيايي و ارتباط تنگاتنگ با فرهنگهاي مختلف هم تاثيرگذار بوده و هم تاثيرپذير. از اين رو بسياري از پژوهشگران بر اين نقش واسط ايران در انتقال و پذيرش فرهنگهاي متفاوت انگشت گذارده اند. در مطلبي كه از پي مي آيد، نويسنده با استناد به تاريخ و برخي ازنوشته هاي يونانياني نظير هرودوت، به تاثيرگذاري انديشه هاي ايراني برفرهنگ و انديشه يونانيان باستان اشاره مي كند. با هم مي خوانيم: گروه فرهنگ و انديشه از همان هنگامي كه شهرهاي يوناني نشين آسياي صغير به فرمانروايان مشرق زمين، پادشاهان ليدي در ساردو يا پادشاهان بزرگ ايران زمين باج و خراج مي پرداختند، سپيده دم فلسفه يونان درآسياي ميانه دميدن گرفت. ظهور فلسفه را در اين مناطق مي توان ناشي از شوك ناگهاني تلاقي فرهنگ هادانست، آنجا كه يونانيان و ايرانيان به شدت در حال جنگ و نبرد با يكديگر بودند و در عين حال به ارزيابي يكديگر مي پرداختندو كمابيش توانائي هاي همديگر رامورد تحسين قرار مي دادند. تالس رياضيدان و فيلسوف عهد قديم يونان ( ق. م ) 547625 از اهالي ميله نخستين كسي بودكه در برخي از جنگ هاي روي داده بين ليدي ها و مادها حضور وي داشت حتي دانش مهندسي و توانائي هاي خويش را براي پيروزي هم ميهنانش به خدمت گرفت. در حالي كه آناكسيماندر و آناكسمين در مدرسه فلسفه ميله، مطالعات خويش را دنبال مي كردند، كرسوس، آخرين پادشاه سارد شكست سنگيني از كوروش پذيرفت و رابطه خويشاوندي با وي برقراركرد. به هنگام حمله ايرانيان به يونان، فيثاغورث، فيلسوف و رياضيدان يوناني، از اهالي شهرساموس، كه در عصر حكمراني كمبوجيه زندگي مي كرد، به سيسيل پناه برد و گزنفون، فيلسوف ايوني، از اهالي شهر كولوفن به آسياي صغير فرار هراكليت كرد از اهالي شهر افر، نيز در زمان داريوش اول زندگي مي كرد و دوره تسلط وحكمراني ايرانيان را بر يونان به چشم خود ديده است. از سوي ديگر دموكريت از اهالي شهر ابدر كه هم عصر سقراط بود، با مغ ها و كاهنان دربار خشايار مراوده داشت. اين احتمال وجود دارد كه در سال 399 م ق يعني سال مرگ سقراط، يكي از مغ ها دردربار آتن حضور داشته است. تالس را، جدا از آنكه منتقدي نوگرا مي شناسند، برخورد و تماس وي با ايرانيان را سرآغازي نو در انديشه هاي فلسفي اش مي دانند. همچنين تاثير و نفوذ مزدكيان را در انديشه هاي ايوني ها مي توان دريافت. زيرا چنين امري به دليل تسلط ايرانيان بر آسياي صغير از زمان به قدرت رسيدن كوروش امري محتمل مي باشد. آيا آناكسيماندر، كه براين امر تاكيد داشت كه سياره ها - ستاره ها، ماه و خورشيد - به ترتيب براساس نيروي افزاينده اي كه از زمين دريافت مي كنند، به دنبال يكديگر در حركت هستند، توانسته بود با نظريه مزدكيان مبني بر طي طريق روح انسان پس از مرگ از طريق ستارگان، ماه، خورشيد و نائل شدن به بهشت شناختي كسب؟ كند آيا هراكليت كه برخلاف مزدكيان، در انديشه هايش معتقد به وحدانيت خيروشر بود، اما همانند آنان، آتش را واجد قدرت الهي مي دانست، به نوعي مخاطب انديشه هاي مزدكيان قرار نگرفته؟ بود سر آخر اينكه آيا امكان آن وجود ندارد كه دموكريت كه يكي از شهروندان ابدر محسوب مي شد، نگرش خود در خصوص نسل آدم و تساوي جنس زن و مرد را از مزدكيان به عاريه گرفته؟ باشد چيزي جز آنچه را كه گفته شد، نمي توان با اطمينان مورد تاييد قرار داد، اما شواهد و قرائن مستحكمي وجود دارد كه براساس آنها مي توان چنين انديشيد كه توانايي انديشه مزدك در شرح اصل دوگانگي حيات و قدرت شهري بالاي آن توانسته بود برخي از ايوني ها را مجذوب خود سازد و همچنين آنها در مزدكيسم، انديشه اي با ساختار منطقي محكم و قوي يافته بودند كه نسبت به انديشه هاي بين النهرين نوگراتر بوده و توانسته است الگويي روشنگرايانه از حيات ارائه نمايد. در اواخر قرن ششم ق. م، كليستن تمامي سرزمين هاي تحت حاكميت آتن را در سيستم تقسيمات اداري جديدسازماندهي كرد و واحدهاي گزينش يافته اي را تشكيل داد و ساكنين مناطق شهري، سواحل دريا و روستايي را در آنها مستقر ساخت. اين تشكيلات پايه و اساس دموكراسي در حال تدوين آتن محسوب مي شود: جهان كوچكي از شهروندان مذكر كه آزاد و در آتن به دنيا مي آيند و پس از آن از نوعي خودمختاري بهره مند بوده و تفاوت هاي مادي و فرهنگي بين خويش را كم اهميت تلقي مي كنند. هر شهروندي از حق تصميم گيري در خصوص كل جامعه برخوردار بود. وي مي توانست از جانب سايرين انتخاب شود و يا براي پايداري آتن قرباني گردد و حتي در خصوص مسائل و كردار و اعمال ديگران به قضاوت بپردازد. در چنين فضاي اجتماعي، تراژدي و تاريخ ظاهر گرديد، بنابر اين از اينكه تلاقي جهان يوناني با جهان ايراني، نتايجي را با خود به همراه داشته است، ما را متعجب نمي سازد; زيرا سيستم امپراطوري ايراني با شهرهاي يوناني تر كه با سيستم جمهوري اداره مي شوند، در تضاد بود: جهاني وسيع وگسترده، با مرزهاي لايتناهي كه تا دورترين سرزمين هاي مسكوني بشر را در بر مي گرفت و سازماندهي امور آنها براساس فرامين الهي بودند، براساس آراء و نظرات در انسانها اين دنيا (دنياي امپراطوري ايران ) محور مديريت و حاكميت عمودي بود، جامعه به صورت هرمي با طبقات مختلف فرض مي شد كه پادشاه در راس آن قرار داشت. بنابر اين مشاهده مي كنيم كه در سيستم امپراطوري ايران، هيچ مشابهتي با امپراطوري كوچك ليدي و حتي دولت - شهرهاي فنيقي ها كه نسبت به يونانيان شناخته شده تر بودند، وجود ندارد. انديشه هاي سياسي يونانيان از يك سوي مبتني بر شهرهاي دموكراتيك و چالش هاي دروني آنها و از سوي ديگر مبتني بر تلاقي آن با امپراطوري ايران بود. در اين ميان، مسئله اصلي را هرودوت; شهروند هليكارناس، مطرح ساخت كه وي نيز در قرن پنجم پس از تسلط ايرانيان بر شهر وي، فرار كرده بود. وي در فصل سوم كتاب خود به نام كاوش گفت وگوي سه نفر از اشراف ايراني را به اين شكل آورده است كه: اوتانس سيستم حكومت پادشاهي را مورد انتقاد قرار مي دهد و دولتي را پيشنهاد مي دهد كه در آن تمامي انسانها در برابر قانون برابرند، مگابيز نسبت به اينكه حاكمان، جايگاه مردم را در حكومت مورد غفلت قرار مي دهند، ديدي انتقادي دارد و حاكميت را از آن اشراف تحصيلكرده مي داند. در اين ميان داريوش، حكومت را ازآن يك فرد، يعني پادشاه مي داند، زيرا به نظر وي پادشاه بهترين فرد براي حكمراني در ميان مردم به شمار مي رود و همچنين حكومت پادشاهي (تسلط يك فرد بر تمامي امور )ريشه سنتي و تاريخي در زندگي ايرانيان دارد. در اين گفت وگوي خيالي، انديشه هاي سياسي يونانيان از زبان ايرانيان بيان شده است: سيستم ايراني از نوعي نكته اتكا و الگويي خاص براي تعريف جهان يونانيان براي خود استفاده كرده است. كلاريس ارنشميدت ترجمه: رضا مصطفي زادگان