Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801025-53640S3

Date of Document: 2002-01-15

يكي از روزهاي سرد زمستان... نگاهي ديگر متقابل فردي در جامعه ايران به ارتباطات يكي از روزهاي سرد زمستان است. هواي سرد باعث شده همه افرادسردرگريبان خود فرو برند. عازم محل كار خود هستم. داخل اتومبيلي نشسته و به اطراف خود مي نگرم. رهگذران از اين سو به آن سو در گذرند، هر يك براي رسيدن به مقصدي شايد مهم در تلاش وتعجيل! به علت شلوغي و ازدحام هميشگي خيابانها، به ناچار از درون اتومبيل فقط به اطراف خود مي نگرم و البته فكر مي كنم. شايد مفيدترين كاري كه در اين ساعات مي توان انجام داد، فكر كردن است! عملي كه مدتهاست عادت به آن، به علت دلمشغولي ها و روزمره گي هاي زندگي فراموش شده است. باري همانطور كه از شيشه پنجره اتومبيل، كه بسيار نيز تميز است، خيابانها، مناظر، رهگذران و.. را مشاهده مي كنم، كم كم به علت برودت هواي بيرون و گرماي داخل اتومبيل، شيشه ماشين را بخاري همچون مه مي پوشاند و باعث مي شود كه تصاويرقبلي در نظرم محو و محوتر شده تا اينكه به طور كلي از ديدگانم خارج مي شوند بخار، فضاي شيشه هاي كناري راكاملا پوشانده و هيچ تصويري حتي مبهم از بيرون ديده بامشاهده نمي شود اين حالت، شباهتي بين اين اتفاق و چگونگي ارتباطات متقابل فردي، برايم تداعي مي شود. با خود مي انديشم همانگونه كه برودت هوا و ايجاد لايه اي از بخار بر روي شيشه تصاوير اتومبيل، شفاف و واضحي را كه از رهگذران و... در برابر ديدگانم ايجاد شده بود، به صورتي كدر و سرانجام فاقد هرگونه تصويري تبديل كرد، در روابط ما انسانهانيز اين پديده به كرات مشاهده مي شود. درارتباطات روزمره خود با يكديگر چه بسا در ابتداي امر، روابطي شفاف و صميمانه براساس درك بدون متقابل، هيچ سد و مانعي ايجاد پس مي كنيم چگونه است كه برخي اوقات پس از مدتي، اين تصاويرصاف و زلال از يكديگر تبديل به صفحه اي كدر، تيره، پرزنگار و مبهم مي شوند. چرا تصوير قشنگي كه دو نفر از همديگر دارند و بدون هيچ مانع و رادعي در ارتباط متقابل و حتي صميمانه هستند، به تدريج روبه كدورت مي گذارد; كدر، مات، مبهم و حتي محو. آيا نمي توان از محو شدن تصاوير رهگذران به مرور زمان ودر اثر چنين سرماي بيرون، تشابهي را ايجاد كردكه در روابط ميان انسانها نيز سرماي دوري ها، فقدان صميمت، انزوا و افق ديد محدود باعث مي شوند كه تصاويري كه از يكديگر داريم به تدريج مبهم و محو شوند تا اينكه به يكباره از بين بروند. آيا نمي توان بروز اين پديده را چنين تشبيه كرد كه در اثر فقدان صميميت و نزديكي و وجود چنين غباري كه حاصل از سرماي كينه ها و كينه توزيهاست، تصاوير شفافي كه از يكديگر داريم كم كم محو شده و جاي آن ها را سوء تفاهم، دوري، كدورت و جدايي مي گيرد. آيا به راستي نمي توان با يكرنگي، نزديكي وصميميت جلوي ايجاد چنين تصاوير مبهمي را؟ گرفت آيا چنين نمي انديشيد كه كدورت ها و دوري هايي كه در روابط ما با دوستانمان ايجاد شده، شايد تنها بر اثر وجود چنين حائل هايي طبيعي حاصل؟ شده اند چگونه دو نفر كه سالها با يكديگرصميمي و يكرنگ بوده اند، ناگهان با جرقه اي، حرفي، صحبتي و سوء تفاهمي فرسنگها از يكديگر فاصله گرفته و تصويري كدر و مبهم از يكديگر برايشان ايجاد؟ مي شود آيا غيراز اين است كه حاصل يك سوءتفاهم كوچك چنين حائلي را در برابر ديدگان آنها ايجاد؟ مي كند تصويري كدر همچون شيشه بخار گرفته اتومبيل كه ابتدا صاف بود، شفاف بود و رفته رفته به خاطر سرماي بيرون روبه تاريكي گذاشت. با سرانگشتانم بخار شيشه اتومبيل را پاك مي كنم و از خود مي پرسم: آيا نمي توانيم اين كدورت ها، دوري ها، فاصله ها و موانع موجود بر سر راه دوستي هايمان را همچون بخار با شيشه، سرانگشت صميميت؟ بزداييم ركسانا شهرام