Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801025-53637S2

Date of Document: 2002-01-15

كم دانستن، قابل نكوهش تر از هيچ ندانستن است پاسخي به مقاله از بتهوون تا پريوش! در /10/80 11تاريخ به مطلبي با عنوان از بتهوون تا پريوش در صفحه موسيقي برخوردم كه حيرت زده ام كرد. چگونه نويسنده اي بدون داشتن حداقل اطلاعاتي در مبحثي چنين تخصصي اظهار عقيده كرده است. لذا بر خود واجب ديدم به عنوان يكي از اعضاي اركستر سمفونيك تهران و بيش از آن با هدف روشن ساختن ذهنيت خوانندگان مقاله از بتهوون تا پريوش نكاتي را متذكر شوم. نويسنده مقاله يادشده با اشاره اي مبهم به دوره هفت ساله رهبري فرهاد مشكوه، بيش از 60 سال سابقه تاريخي اركستر سمفونيك تهران را كه طبيعتا با اجراهاي متعددي شكل گرفته به است، هيچ انگاشته و سابقه هنري اين اركستر را تنها به هفت سال قبل از انقلاب اسلامي محدود كرده است. در حالي كه گذشته اركستر سمفونيك به سالهاي 1313 هجري شمسي باز مي گردد. برمي گرديم به مقاله از بتهوون تا پريوش. نويسنده در بخش اول مقاله خود معتقد است كه فقط از زمان فرهاد مشكوه اين اركستر تدريجا به يك اركستر حرفه اي بدل شد كه نوازندگاني مانند كلوديو آرائو به عنوان تكنواز با آن همكاري كرده اند. در اين كه دوران رهبري فرهاد مشكوه به سبب طيف گسترده اجراهاي وي ازحيث دوره هاي موسيقايي يكي از دوران درخشان اركستر سمفونيك تهران بوده، ترديدي اما نيست قبل از دوره رهبري وي نيز، تكنوازاني بسيار پرآوازه تر از كلوديو آرائو با اين اركستر همكاري داشته اند كه نام بردن از آنها بدون نياز به معرفي شان كافي به نظر مي رسد; بزرگاني يهودي چون منوهين و آلكسي ميخلين ژوزف، شيوو ايزايك، اشترن و... البته سنجش سطح هنري يك اركسترتنها با قرار دادن نام تكنوازان صاحب نام در كنار آن نادرست است. به عنوان مثال اركستر فيلارمونيك برلين، كه نيازي به معرفي براي اهل فن ندارد، نه تنها با نام تكنوازي كه با آن همكاري داشته اند، به يك اركستر معتبر بدل نشده است، بلكه بهترين تكنوازان جهان براي اعتبار بخشيدن به نام خود، سعي در اجراي برنامه با اين اركستر داشته و دارند. عوامل سنجش سطح هنري يك اركستر شامل موارد ديگري است كه ذكر آنها از حوصله اين نوشتار خارج است. در بخش بعدي نوشته ياد شده به رهبري آقاي فريدون ناصري اشاره شده و اين كه ايشان پس از انقلاب (اولين سالها! ) نقش موثري در سر و سامان دادن به وضعيت اركستر سمفونيك تهران داشته اند. زحمات بي شائبه آقاي فريدون ناصري و نقش شان در بهبود وضعيت اركستروحفظ آن تا به امروز، نكته اي است كه از چشم هيچ هنرمندي به دور نمانده و نخواهد ماند. اما اين منتقد گرامي در نظر داشته باشند كه اظهار نظر در يك روزنامه پرتيراژ نياز به دقت و اطلاعات بيشتري دارد تا ابراز عقيده در يك گپ محفلي. آقاي فريدون ناصري - رهبر فعلي اركستر سمفونيك تهران - از سال 1369 رهبري اين اركستر را برعهده گرفتند; يعني 12 سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي. پس از انقلاب و با توجه به شرايط بحراني آن روزهامجددا اين مرحوم حشمت سنجري بود كه وظيفه رهبري و حفظ انسجام اين اركستر رابرعهده گرفته و برنامه هاي متعددي را به همراهي آن بر روي صحنه برد. و اما بپردازيم به بررسي نظريات نويسنده در خصوص فعاليت چند سال اخير اين اركستر و از آنجا شروع كنيم كه فرموده اند با دعوت از رهبران خارجي; اركسترشروع به كارهاي غيرجدي نمود. بسيار بسيار خلاصه به عرض مي رسانم: اگر اجراي سمفوني 8 شوبرت يا ديگر اثر شوپن براي پيانو و اركستربه رهبري رابرت لربامر اتريشي يا كنسرتو پيانو و اورتورهاي اپراهاي موتسارت به رهبري نيكلاي دياديورا (مطرح ترين رهبر اوكرائيني درجهان ) تفريحي و غير جدي بوده اند، پس حتمااجراي يك سمفوني از بتهوون و يكي از كنسرتوهاي مطرح جهان موسيقي در هر برنامه توسط ايرج صهبايي (رهبر تواناي مقيم فرانسه ) از سرخنده و تفريح و وقت گذراني بوده است. اينها تنها اشاره اي بسيار بسيار اجمالي به دهها اثر اجرا شده توسط اركستر سمفونيك تهران در سالهاي اخير بوده است. نويسنده از اين هم فراتر رفته و مديران و متوليان اركستر سمفونيك تهران را به ضعف در برنامه ريزي متهم نموده اند، لابد بله (!)، به نظر ايشان و به عنوان مثال حضور چهار رهبر ميهمان در يك سال، همگي تصادفي و بدون برنامه ريزي و پيشامدهايي از سرتقدير بوده اند و برنامه ريزي ها و زمان بندي هاي رهبر اركستر جناب آقاي ناصري و رياست مركز سرود جناب آقاي مرادخاني در ترتيب دادن اين تصادفي برنامه ها، و پيشامدهايي اتفاقي به شمار مي روند. و اما اجراي والس هاي اشتراوس و اركسترهاي كافه اي اگر با اجراي والس هاي اشتراوس، يك اركستر بدل به اركستري كافه اي مي شود، پس اركستر سمفونيك تهران نيز مانند اركسترفيلارمونيك برلين، اركستر سمفونيك وين و... به صف اركسترهاي كافه اي پيوسته است! نويسنده محترم لازم است بدانند كه والس هاي تقريبا اشتراوس، توسط اكثر اركسترهاي معتبر جهان اجرا و ضبط شده اند. از همه اينها كه بگذريم، گويا اين منتقد عزيز با به كاربردن كلمه اركستر كافه اي وين به ياد خاطراتشان از اركسترهاي كافه هاي لاله زار قديم و مطرببازي هاي روحوضي مي افتد. خير! منتقد محترم، نه تنها اركسترهاي كافه اي وين، بلكه حتي نوازندگان خياباني اين شهر مهد موسيقي، در سطح بسيار بالايي از توانايي در زمينه نوازندگي و بيان موسيقايي قرار دارند. بدنيست بدانيد اين نوع موسيقي، الهام بخش بزرگترين آهنگسازان تاريخ موسيقي در خلق پاره اي از عميق ترين آثارشان بوده است. در اينجا مي توان به موومان دوم از سمفوني پنج بتهوون اشاره كرد كه ملودي آن عينا برگرفته از يك رقص ويني است. نويسنده در پايان ودر اوج خلاقيت خود درايجاد ساختار يك نقد كارشناسانه ارزشمند به فردي به نام جلال همتي و اثري از ايشان به نام پريوش اشاره كرده اند. بايد بگويم آرشيو موسيقي اينجانب در بنده منزل به گستردگي ايشان نبود كه چنين قطعه اي را بشناسم. البته با راهنمايي ايشان قطعه فوق الذكر را به هزار مكافات تهيه نموده و شنيدم و پاسخ مقتضي در باره آن را به زمان ديگري موكول مي نمايم. كم دانستن قابل نكوهش تر از هيچ ندانستن است داشتن، مشتي اطلاعات سطحي و سعي در انعكاس آنها به هر قيمت، حداقل اعتبار علمي فرد را حتي در خصوصي ترين محافل، تحت الشعاع قرار مي دهد. آرش اميني