Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801024-53620S6

Date of Document: 2002-01-14

مثل يك جزيره غمگين بازخواني يك شعر عبدالعلي دستغيب اشاره: دوستان بسياري با نامه و يا از طريق تلفن در تماس هايي كه با ما داشته و دارند ضرورتهايي را طرح مي كنند كه به نظر آنها جا دارد صفحه شعر همشهري به آنها بپردازد. بيشتر اين نظريات، حول محور معرفي و نقد شعر است و اين كه يك شعر خوب و يا يك شعر ضعيف از چه ويژگي هايي برخوردار است. در پاسخ بر، آن شديم تا دو شيوه را به كار گيريم. يكي آن كه از شاعران و منتقدان شعر تقاضا كنيم كه يكي از شعرهاي خوبي را كه در اين دو سه ماهه خوانده اند، بازخواني كنند تا از اين طريق يك شعر خوب مورد بررسي قرار گيرد. شيوه ديگر اين است كه از ميان شعرهايي كه هر روزه و به تعداد فراوان به دست ما مي رسد، آن دسته از شعرهايي را كه با وجود كاستي ها و نقص هاي خود نشان از استعداد شاعر دارند، نقد كنيم تا از اين طريق مشخص شود كه شعر چه كمبودهايي اين دارد دو شيوه، يك نتيجه مهم به بار خواهد آورد كه براساس آن خوانندگان علاقه مند به شاعري مي توانند نكات مورد نظر را فرا بگيرند. در واقع با اين روش مشخص خواهد شد براي شاعر شدن از چه ابزارهايي بايد بهره برد و چه مواردي را بايد كنار گذارد. براي شروع اين كار، از آقاي عبدالعلي دستغيب خواستيم با توجه به تجربه و دانشي كه از شعر و نقد شعر دارند يكي از شعرهاي خوبي را كه خوانده اند، معرفي و بازخواني كنند. ايشان يكي از شعرهاي عمران صلاحي به نام جزيره غمگين را از مجموعه ناگاه يك نگاه انتخاب و بازخواني كرده اند كه مي خوانيد: جزيره غمگين قطار مي گذرد از كنار خانه ما و گيسوانش را به پشت مي ريزد هميشه بوي سفر مي آيد درون واگن باري، هميشه چيزي هست درون واگن باري، هزار گوني غربت هزار كيسه تنهايي و جعبه هايي از خاطرات گرد گرفته جدار واگن چوبي اگر شكوفه دهد، از شمال مي آيد اگر شراره دهد، از جنوب مي آيد اگر سپيده دهد... اگر ستاره... مرا محاصره كن اي مه شكفته جنگل مرا محاصره كن اي نسيم طعم تمشك مرا محاصره كن اي چراغ آبي دريا مرا محاصره كن، مثل يك جزيره غمگين از ميان شعرهايي كه در دو سه ماه اخير خواندم، اين شعر از نظر صورت و محتوا و وزن، شعر قابل توجهي اول است اين كه اين شعر، يك شعر ليريك يا غنايي است. اين شعر آنجا كه حرف تمام مي شود، شعر هم تمام مي شود، در واقع شعر موجزي است. آخرين خط شعر كه به تمثيل مي گويد: مرا محاصره كن مثل يك جزيره غمگين تعبير خيلي تازه اي است. براي يك انسان تنها، اين سطر، تمامي موضوع شعر را در خودش جا مي دهد، بي آن كه اين اندوه مايوس كننده من باشد از سالها پيش شعر عمران صلاحي را مي خواندم. به خصوص شعر معروفي كه سي سال پيش (دوره جواني خود ) گفته بود به نام بچه هاي آن جواديه شعر خيلي صميمانه زندگي كودكان جنوب شهر را در محيط جغرافيايي شهري ما وصف كرده بود. طنز خيلي در خور توجهي داشت. از آن به بعد اين بيان ساده، روان و صميمي همراه با طنز، در شعر عمران صلاحي بوده است كه امروز هم اين موضوع را در اشعار او مي بينيم. در همين شعر جزيره غمگين شما، مطايبه گويي شاعر را ملاحظه آنجا مي كنيد، كه مي گويد: هزار گوني غربت يا هزار كيسه تنهايي همين لحن طنز و كلمات مطايبه اي سبب مي شود كه خواننده دچار ياس و نااميدي نشود. در شعر اشاراتي به جغرافياي ايران شده آنجا كه مي گويد: اگر شكوفه دهد، از شمال مي آيد و اگر شراره دهد، از جنوب مي آيد. شكوفه و سپيده به فاصله يك سطر به هم مي پيوندد و شراره و ستاره هم به همين فاصله بازبه هم مي پيوندد. در واقع اشارات گويايي است به وضعيت شمال خرم و جنوب داغ و گرم كشور تعبير ما نسيم طعم تمشك و مه شكفته جنگل ايماژهاي صناعي زيبايي هستند كه به زيبايي شعر كمك مي كنند. راوي شعر در واقع ناظر گذر زمان هم هست، چون هميشه يك قطار از كنارخانه او عبور باز مي كند من همان طنز شعر قديمي عمران صلاحي (بچه هاي جواديه ) را مي بينم كه البته در اينجا مقداري پوشيده تر بيان شده است. اگر چه راوي شعر از خودش صحبت مي كند و مشاهدات خودش را مي گويد، اما موضوع و درونمايه شعر كه تنهايي و گذر زمان است به زودي از آن خواننده مي شود و خواننده سريع با آن انس مي گيرد. مثلا وقتي در شعر ديگري از صلاحي مي بينيم كه مي گويد: من دلم مي خواهد مثل نيلوفر آبي باشم يا من دلم مي خواهد عصر با ماهي ها بنشينم و كمي گپ بزنم به طرف سادگي و صميميت شعري حركت مي كند، بي آن كه زبان و لحن شعر تنزل كند. اگر بخواهيم اين شعر را نقد كنيم، تنها چيزي كه به ذهن مي رسد اين است كه در اين شعر برخلاف بسياري از شعرهاي عمران، او مثل يك ناظر پديدار شده است. با وجودي كه در شعر، هم لحن و هم تعابير خيلي دلنشين است، من به عنوان خواننده شعر دوست داشتم خود شاعر هم در آن قطار مي بود و قسمتي از شعر از داخل قطار گزارش البته مي شد در آن صورت شعر طولاني مي شد، چون مي توانست چند راوي باشد. ممكن است برخي بگويند آن بند از شعر كه مي گويد اگر شكوفه دهد، از شمال... اگر ستاره... چندان با مضمون و خط اصلي شعر كه نشان دادن گذر زمان و تنهايي است، اضافه بوده و مي تواند حذف شود. اما در اين باره بايد بگويم راوي نسبت به قطاري كه عبور مي كند، بي اعتنا نيست. اگر صلاحي صرفا يك شاعر درون گرا بود، به جغرافياي انساني و سرزمين خودش شايد توجهي نمي كرد، اما قطاري كه از كنارخانه شاعر مي گذرد، مي بايستي چيز تازه اي به شاعر بدهد. وقتي كه در سطر دوازدهم چند نقطه تعليق قرار مي گيرد، پيداست كه شاعر در انتظار چيزي هست كه با كلمه اگر شروع مي شود، اما بعد پيداست كه قطار حامل چيزهايي كه مطلوب شاعر است نيست. اين است كه خودش را مثل يك جزيره غمگين مي بيند. در واقع غم شاعر، معلول يك علل اجتماعي است نه نوعي افسردگي. همچنين عده اي هم خواهند گفت كه تعابيري چون كيسه تنهايي يا گوني غربت تكراري است و چندان امروزي نيست. بايد گفت براي كساني كه با شعر عمران صلاحي آشنا هستند مي دانند كه رواني، سادگي و كاربرد همين تعبيرات برگرفته از فرهنگ عامه است كه عمران از آنها خوب استفاده مي كند. اينها خصايص شعر عمران صلاحي است، گرچه ممكن است در همه شعرهاي صلاحي اين موضوع به اين زيبايي وجود نداشته باشد; ولي اين از ويژگي هاي شعر صلاحي است كه حتي در يك شعر غنايي مثل جزيره غمگين يا شعر غنچه و گل (در همين مجموعه ) باز، ما همين رواني را مي بينيم.