Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801024-53620S5

Date of Document: 2002-01-14

حق با كسي است كه با آينده پيوند داشته باشد نگاهي به نمايشنامه دشمن مردم به انگيزه انتشار مجموعه آثار هنريك ايبسن آورد نظرهاي متضادي را نيز نسبت به خود موجب چنان شد كه ايبسن با آثاري كه به رشته تحرير در در مدت حياتش هموطنانش او را يك نروژي اصيل نمي دانستند و شخصيت هاي نمايشنامه هايش را انسان هايي فاقد روح و تك بعدي مي انگاشتند، اما در مقابل عده اي هم او را مي ستودند و نيمه دوم سده نوزدهم را عصر ايبسن مي خواندند و ايبسن در نظر آنها تنها كسي بود كه تراژدي را به شان و منزلت آن بازگردانده اما بود نبايستي فراموش كرد كه خود ايبسن هم در دامن زدن به چنين نظرات متضادي سهم داشته است، چرا كه زماني كه هم ميهنانش طالب صلح و آشتي بودند وي معتقد به انقلابي همه جانبه بود و زماني كه دموكراسي به عنوان بهترين روش حكومت شناخته مي شد وي به شدت بر آن مي تاخت و حكومت مستبد روسيه تزاري را به سبب ستمگري هايش مي ستود و به دوستش گئورك براندس مي نوشت: فكر كن چه عشق باشكوهي به آزادي از بطن اين استبداد مي زايد و همصدا با دكتر استوكمان در نمايشنامه دشمن مردم فرياد مي كشد: جامعه و هر چيز ديگر را بايد از ميان برد. در واقع ايبسن شجاعت و جسارت آن را داشت كه در همه حال خلاف جريان آب شنا كند و تا آن جايي پيش برود كه بسياري او را دشمن مردم خطاب كنند. در حقيقت نمايشنامه دشمن مردم نيز پاسخ تند و صريحي بر اين اتهام بود. در واقع ايبسن با لحن گزنده و تلخ و در عين حال با طنزي خردكننده سر آن داشت كه اين اتهام را به كساني بازگرداند كه او را با وقاحت هرچه تمام تر، دشمن مردم لقب داده بودند. ايبسن در نامه اي به ناشر خود مي نويسد: من از نوشتن اين نمايشنامه لذت بسيار برده ام... من و دكتر استوكمان خيلي خوب با هم كنار آمده ايم. ما در بسياري از مسائل همفكر و چيزي هم نظريم كه هست دكتر استوكمان آشفته فكر است و من نه. و به خاطر همين خصوصيت و خصوصيات ديگر او، مردم سخناني از زبان او خواهند شنيد كه اگر از زبان من بشنوند شايد برايشان قابل تحمل نباشد. به يقين دكتر استوكمان در نمايشنامه دشمن مردم تا حدود زيادي ويژگي هاي شخصيتي خود ايبسن را به ارث برده است و همانند خود ايبسن، آدمي خود مستبد، محور و انعطاف ناپذير و به گونه اي افراطي انساني آرمان گرا است. ايبسن مخالف سرسخت دموكراسي بود. وي در نامه اي به گئورك براندس مي نويسد: .. اما من مي گويم حق هميشه با اقليت است. بديهي است كه مقصود من از اقليت، آن اقليت عاطل و منفعل نيست كه از حزب طبقه متوسط يا به اصطلاح ليبرالها پس افتاده است. مراد من، آن اقليتي است كه بر واگن سوار است و به نقطه اي پيش مي راند كه اكثريت هنوز بدان نرسيده است. مقصود من اين است كه: حق با كسي است كه هرچه استوارتر و هرچه نزديك تر با آينده پيوند داشته باشد. بي شك دكتر استوكمان در نمايشنامه دشمن مردم نمونه بارز چنين اقليتي است. آيا اين اقليتي كه ايبسن در نامه اش از آن سخن مي گويد و به آن اميد بسته است، همان فيلسوفاني نيستند كه افلاطون معتقد بود كه بايد زمام امور حكومت و مردم را به دست آنها؟ سپرد زماني كه نمايشنامه اشباح مورد انتقادهاي تندي قرار گرفت و از اجراي عمومي آن جلوگيري شد، ايبسن طرح نمايشنامه دشمن مردم را در ذهن مي ريخت كه بنا بود پاسخي سخت بر اين انتقادهاي افراطي باشد. در واقع ايبسن با نگارش نمايشنامه دشمن مردم دست به كار خطرناكي مي زد. داستان نمايشنامه دشمن مردم، حول حمام هاي آب معدني شهر مي گردد. در نظر پيتر استوكمان شهردار شهر و برادر دكتر استوكمان، نبض شهر در اين حمام ها مي زند. او به هاوستاد سردبير روزنامه محلي پيك مردم مي گويد: حرف من را به خاطر بسپاريد جناب هاوستاد، اين حمام ها شريان حياتي جامعه ما هستند. در اين خصوص جاي كوچكترين شك و شبهه نيست. پرده اول در واقع حمام هاي آب معدني با جلب مسافران يا به گفته شهردار مسافران عليل موجب، رونق كسب و كار و درآمد شهر در مي شوند نظر شهردارعلت اصلي اين جنبوجوش و سرزندگي كه در هر جايي از شهر به چشم مي خورد، حمام هاي آب معدني هستند. دكتر استوكمان كه ايده اوليه حمام ها را اولين بار مطرح كرده است با خوش بيني افراطي اش از كشفي كه كرده است سراز پا نمي شناسد و مقاله هاي متعددي را در ستايش از حمام ها مي نويسد. در نظر او زمان، زمان چهره هاي تازه و حرف هاي نو است و به تبع آن هويتي تازه، هويتي كه حاصل فكرها و ارزش هاي يك سر نو است و هر چيزي را كه رنگ و بوي كهنگي مي دهد، نفي و انكار مي كند و درست در سايه چنين انكاري است كه دنياي تازه اي شكل مي گيرد. دنيايي كه دكتر استوكمان بيش و پيش از هر كسي آن را درمي يابد. او به شهردار مي گويد: .. اما من كه سال هاي سال در شمال در آن گوشه پرت نفرت انگيز زندگي كرده ام و در تمام اين مدت يك قيافه تازه نديدم كه حرف تازه اي براي گفتن داشته باشد، اينجا مثل يك شهر بزرگ و پرجنبوجوش است. پرده اول در واقع ايده حمام هاي آب معدني هويت تازه اي براي شهر است كه بدان چهره اي جديد مي بخشد و به تبع آن ارزش هاي نويني را نيز به همراه مي آورد، ارزش هايي كه زندگي اهالي شهر را دگرگون مي سازند. دكتر استوكمان به جنبوجوش و به بياني ديگر به فكرها و ايده هاي تازه دل بسته است. او كه بار ديگر به زادگاهش بازگشته است و به قول شهردار با اين كه اهل علم است، اما با حقوق يك كارمند عالي رتبه زندگي مي كند، بر آن است بر سكوتي كه سال هاي سال در تبعيد زندگيش را همچون مغاكي در خود فرو برده است، فائق آيد. دكتر استوكمان با آرمان گرايي افراطي اش به تحقق مدينه فاضله اي در آينده اي نه چندان دور به دست آدم هاي آزاد فكر، ايمان دارد. او مي گويد: دوران ما دوران عجيبي پيش است چشممان دارد يك دنياي نو به وجود مي آيد. پرده اول دكتر استوكمان از اين كه در شكل گيري چنين دنيايي سهيم است احساس غرور مي كند و از حشر و نشر با انسان هاي آزاد فكر بر خود مي بالد. در نمايشنامه دشمن مردم ايبسن از زبان دكتر استوكمان سخن مي گويد: گرچه به سختي مي توان باور كرد كه خوش بيني ايبسن نيز مثل قهرمان نمايشنامه اش به اندازه آرمان گرايي اش افراطي باشد. شايد از اين رو است كه ايبسن با خلق شخصيت واقع بيني نظير هورستر كه بي شك نمونه بارزي از همان اقليت مورد نظر خود ايبسن است، بدبيني خود را نسبت به آدم هايي كه دكتر استوكمان آنها را آزاد فكر مي نامد و با خوش رويي در خانه اش آنها را مي پذيرد، نشان مي دهد. ايبسن در بدبيني ناخدا هورستر شريك است. در نظر او اكثريت ناآگاه، اكثريتي كه به قول هورستر حتي نمي دانند براي چه راي مي دهند، طبيعتا حاكمان ناآگاه و مستبدي را براي حكومت كردن برمي گزينند. اما بدبيني ايبسن و هورستر آميخته به نوعي شور زندگي واميد است. اميد به انسان هايي همچون دكتر استوكمان و پترا، انسان هايي كه حاضر نيستند به هيچ قيمتي دروغ بگويند و جز حقيقت طالب چيز ديگري نيستند. پترا به مادرش مي گويد: امان از تزوير و دورويي. خانه كه هستيم بايد جلو زبانمان را بگيريم مدرسه هم كه رفتيم بايد بايستيم و به بچه ها دروغ گفتن را ياد بدهيم. پرده اول دكتر استوكمان بر اساس آزمايشي كه كرده است، در مي يابد حمام هاي آبمعدني شهر آلوده است. هاوستاد از او مي خواهد كه خبري از اين كشف را در روزنامه پيك مردم چاپ كند، چرا كه در نظرش مردم شهر بايد از اين حقيقت آگاه بشوند و از آن بالاتر معتقد است كه اهالي شهر بايد به افتخار دكتر استوكمان تظاهراتي برپا كنند. هاوستاد نمونه بارز انسان هاي معنا باخته و انگل صفت است. او به عنوان يك روزنامه نگار رسالتش را درافتادن با آدم هاي مستبد كه تمام قدرت را قبضه كرده اند، مي داند و وقتي دكتر استوكمان علت آلودگي حمام ها را منجلاب دباغخانه ها مي داند، او فراتر مي رود و علت اصلي را منجلابي مي داند كه كل حيات اجتماعي مردم شهر را دربرگرفته است. او مي گويد: ما بايد افسانه عاري از خطابودن اين آقايان را در هم بشكنيم. پرده دوم او كه از خانواده فقيري است بيش و پيش از آن كه خواستار حقيقت يا به قول خودش عزت نفس باشد، خواهان ترقي است لذا هيچ فرصتي را براي خوش خدمتي به آدم هاي مستبد از دست نمي دهد. خصومت ايبسن با اكثريت مردم در نمايشنامه دشمن مردم بيش از هر چيزي نمايان است. ايبسن با مهارت تمام، كساني را برگرد دكتر استوكمان در حمايت از او و طرح تعويض لوله هاي شهر جمع مي آورد كه اولين كساني هم هستند كه به او پشت مي كنند. آسلاكسن متصدي چاپخانه به ديدن دكتر استوكمان مي آيد و به او مي گويد: ... دكتر، مي خواهم بدانيد كه من يكي با تمام قدرت پشت سرشما هستم! پرده دوم و اندكي بعد مي افزايد: .. ما كاسبها خيلي به دردتان مي خوريم. ماها اكثريت قاطع مردم اين شهر را تشكيل مي دهيم. پشتيباني اكثريت هم چيز كوچكي نيست، آقاي دكتر. پرده دوم آسلاكسن آدم محافظه كاري است و همواره بر آن است بزدليش را زير شعار اعتدال و ميانه روي خودش پنهان در سازد نظر او ميانه روي بزرگترين فضيلت هر شهروندي است وبه گفته خودش اين اعتدال را در مدرسه زندگيش ياد گرفته است. او به عنوان رئيس اتحاديه مستغلات و عضو هيات مديره انجمن اعتدال در مصرف مشروبات الكلي، هميشه بر آن است با محافظه كاري جايگاه خود را تثبيت كند. او به هاوستاد مي گويد: آقاي هاوستاد ما نمي توانيم باكساني در بيفتيم كه مقدراتمان به اراده آنها بستگي دارد. اما هر شهروندي حق دارد عقيده خودش را آزادانه بيان كند و هيچ كس هم معترض اش نمي شود. مشروط بر اين كه اعتدال را رعايت كند. پرده دوم هاوستاد هم كه دل به ازدواج با پترا دختر دكتر استوكمان بسته است حاضر مي شود مقاله دكتر استوكمان را كه در آن آلودگي حمام هاي آب معدني شهر فاش مي شود، در روزنامه پيك مردم چاپ كند ولي وقتي كه اميدش را به ازدواج با پترااز دست مي دهد، از اين كار سرباز مي زند. او آدم متزلزلي است كه به گفته خودش از هيچ چيز مطمئن نيست. اوآدم پادرهوايي است كه حمايتش از دكتر استوكمان بيشتر به اين خاطر است كه مطمئن است درخواست استخدام اش را براي منشيگري انجمن شهر، رد خواهند كرد لذا براي انتقام از انجمن شهر، طرف دكتر استوكمان را مي گيرد. در حقيقت هاوستاد، بيلينگ و آسلاكسن كه هر يك نماينده قشري از توده مردم هستند، انسان هاي نازلي اند كه جز به منافع خود به هيچ چيز ديگري نمي انديشند. بي شك اين همه ريشه در زندگي و تجربه هاي واقعي خود ايبسن دارد. در حقيقت ايبسن با خلق شخصيت هاي نازلي چون بيلينگ هاوستاد، و آسلاكسن و آشكار كردن نيت عوامفريبانه شان، نفرت خود را در نمايشنامه دشمن مردم از اكثريت عيان ساخته است. ازطرفي هم دكتر استوكمان كه به آلوده بودن حمام ها پي برده است كه اين خود، تمثيلي از حقيقت است از زبان ايبسن سخن مي گويد. در حقيقت ايبسن بر آن است بدين طريق حقانيت خويش را ثابت كند هرچه كه داستان پيش مي رود، دكتر استوكمان شباهت بيشتري به ايبسن پيدا مي كند. ايبسن در نمايشنامه دشمن مردم به نوعي زندگي خود را روايت مي كند. به بياني ديگر نمايشنامه دشمن مردم حديث نفس ايبسن است. ايبسن براي نوشتن اين نمايشنامه بيش از هر اثر ديگرش از زندگي و افكار خصوصي اش بهره گرفته است. در حقيقت تلخكامي ها و سرخوردگي هاي زندگي ايبسن در زندگي دكتر استوكمان نيز ظاهر اما مي شوند ناخدا هورستر با سكوت و بي تفاوتي انديشمندانه اش، آن شخصيتي است كه چه بسا ايبسن دوست مي داشت در قالب آن درآيد. درواقع ناخدا هورستر بيشتر نمايانگر وجهي از شخصيت ايبسن است كه ايبسن به مرور زمان خود را ناچار مي ديد تا بدان پناه ببرد. شهردار سرسخت ترين و در عين حال صادق ترين مخالف دكتر استوكمان است. شهردار به خاطر هزينه بالاي تعويض لوله هاي آب شهر، اين طرح را عملي نمي داند و از آن بالاتر آن را به ضرر منافع وشهرت شهر مي انگارد. شهردار به دكتراستوكمان مي گويد: شهر ما اگر آينده قابل ذكري داشته باشد فقطو فقط با اين حمام هاست. پرده دوم اما براي دكتر استوكمان چيزي بجز حقيقت مهم نيست، او فقط به حقيقت مي انديشد. شهردار كه خود را مرد عمل مي داند معتقد است كله برادرش هميشه پر از نقشه ها و فكرهايي است كه به لعنت خدا هم او نمي ارزند به دكتر استوكمان مي گويد: برادر من، مردم به افكار تو احتياجي ندارند. همان افكار آبا و اجدادي كه تا حالا داشته اند براي هفت پشتشان كافي است. پرده دوم مشاجره سختي بين دكتر استوكمان و شهردار درمي گيرد و در نهايت شهردار، دكتر استوكمان را دشمن جامعه خطاب مي كند. دكتر استوكمان به همسرش مي گويد: به من مي گويد دشمن جامعه! من دشمن ؟ جامعه ام نشانشان مي دهم كي دشمن جامعه است! پرده دوم به راستي آيا اين خود ايبسن نيست كه از زبان دكتر استوكمان سخن؟ مي گويد به يقين زخم ايبسن عميق تر از آني بود كه ديگران فكر مي كردند، تا آن حد كه چنين بي محابا نفرتش را در اختيار قهرمان نمايشنامه اش مي گذارد. دكتر استوكمان بي پروا پيش مي رود. در نظر ايبسن در چنين جهاني كسي كه حاضر نباشد در حماقت مردم شريك باشد و از آن بالاتر خود را مدعي حقيقت بداند و بر آن باشد تا ديگران را به پذيرفتن آن مجاب سازد، بي شك سرنوشت تراژيكي خواهد داشت و تنهايي مطلقي را تجربه خواهد كرد. گرچه اين تنهايي مي تواند زندگيش را تباه سازد، اما ايبسن در اين تنهايي تقدسي را نيز مي يابد، همچنان كه در آخر نمايشنامه، دكتر استوكمان به همسرش مي گويد: قوي ترين فرد عالم كسي است كه از همه تنهاتر است. پرده پنجم اگر دكتر استوكمان تنهايي را مي ستايد از اين رو است كه دريافته است كه در انزوا و تنهايي مي تواند آن حقيقتي را كه مدعي اش است، پاس بدارد. او مي گويد: ... حق با آدم هايي مثل من است - با معدودي آدم منزوي شده مثل من! ... پرده چهارم آرمانگرايي دكتر استوكمان تا حدي است كه او را مردي ساده دل جلوه مي دهد. اما ساده دلي او از اين رو هم است كه او نقاب از چهره اش برگرفته است و ديگر نمي تواند دروغ بگويد. او به طرز هولناكي عريان شده است. واقع اين كه او به كودكي مي ماند با افكار بس بزرگ. دكتر استوكمان به همان اندازه كه در آرمانگرايي راه افراط را در پيش مي گيرد، در خوش بيني نيز افراط اما مي كند اين خوشبيني ديري نمي پايد. وقتي كه شهردار، هاوستاد و آسلاكسن را از چاپ مقاله دكتر استوكمان كه در آن آلودگي حمام ها را مطرح كرده است، منصرف مي سازد و آنهارا متقاعد مي كند كه حمايت از دكتر استوكمان به نفع هيچ يك شان نيست، آنها بلافاصله از چاپ مقاله دكتر استوكمان سرباز مي زنند. دكتر استوكمان تصميم مي گيرد براي مردم شهر سخنراني سخنراني كند در خانه ناخدا هورستر انجام مي شود، چرا كه نه اتحاديه و نه باشگاه مردم، سالني در اختيار او نمي گذارند. دكتر استوكمان در سخنراني اش به مردم مي گويد: من امشب مي خواهم با شما درباره كشفي صحبت كنم كه خيلي مهم است. خيلي خيلي مهم تر از اين حقيقت كوچك و بي اهميت كه آب شهرمان آلوده است وحمام هاي طبي مان چيزي جز چاه فاضلاب نيست! ..من امشب مي خواهم درباره كشف بزرگي كه در اين چند روز كرده ام صحبت كنم - آن كشف اين است كه تمام منابع معنوي و اخلاقي ما آلوده است و نظام اجتماعي ما روي منجلابي از ريا و نيرنگ ساخته شده است. پرده چهارم اينجا ديگر ايبسن، خود دكتر استوكمان است، ديگر آن تمايزي كه ايبسن در نامه اش بين خود و دكتر استوكمان اشاره مي كند، از بين رفته است. دكتر استوكمان كه در آغاز به طرز افراطي به مردم شهر زادگاه اش خوش بين بود به همان اندازه هم در بدبيني به آنها راه افراط را در پيش مي گيرد. اكثريت جامعه در نظر او نه تنها يك مشت آدم كم سواد هستند، بلكه دشمن آزادي و حقيقت نيز به شمار مي آيند. دكتر استوكمان مي گويد: خطرناك ترين دشمنان حقيقت و آزادي اكثريت جامعه است! بله! همان اكثريت قاطع، اكثريت آزاديخواه، اكثريت كوفتي! از اين بايد ترسيد! از اين! اين هم جواب شما! پرده چهارم ايبسن اعتقاد دارد كه بسيار امكان دارد رضايت وحمايت مردم به حكومتهاي توتاليتر و مستبد منجر بشود. در حقيقت ايبسن به ياري شهود عميق هنري خويش همچون فرانتس كافكا آينده را پيش بيني مي كند. او ما را از فجايعي هولناك كه در آينده رخ آگاه مي دهند، مي كند. حسين سليماني منابع و ماخذ- 1 دشمن مردم هنريك ايبسن ترجمه اصغر رستگار نشر فردا- 201378 دشمن مردم هنريك ايبسن ترجمه ا. ح آريانپور نشر انديشه - 301352 هنريك ايبسن رانالد گري ترجمه حسن ملكي كهكشان دفتر ويراسته - 401373 مدلهاي دموكراسي، ديويد هلد، ترجمه عباس مخبر، انتشارات روشنگران. 1378