Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801023-53609S1

Date of Document: 2002-01-13

عدالت فرهنگي يك جامعه متعادل فرهنگي; مبتني بر عدالت اجتماعي و باورهاي ديني و اعتقادي و در كنار آن پايبند بودن به آداب و سنن ملي بدون هرگونه افراط و تفريط است. حال در اين برهه از زمان وظيفه يك نهاد فرهنگي؟ چيست در جامعه اي زندگي مي كنيم كه در حال پوست اندازي دوره اي است و با يك قشر جوان روبه رو مي باشيم كه برخاسته از متن جامعه اي است كه در ساليان نه چندان دور در چنبره افراط و تفريط غوطه ور بوده و در كنار آن، پدر ومادر اين جوان الزاما مانند آن جوان فكر نمي كنند و متاسفانه با يك نوع ركود خاص در نهاد خانواده مواجه هستيم (گسست نسلها ). از آن طرف در دنياي به شدت موج سومي و در حال گذر مي باشيم كه هر پديده اي كه به وقوع مي پيوندد چه بخواهيم، چه نخواهيم ما هم از آن متاثر مي باشيم، چه مثبت، چه منفي. اگر بخواهيم كاستيهاي خود را در گذشته نقد كنيم و به حال آنچه كه نبايد اتفاق نمي افتاد و افتاد و بالعكس افسوس بخوريم، از آينده غافل مي مانيم و اگر بخواهيم خيلي آينده را مدنظر داشته باشيم از حال خويش كه سردرگمي در اكثر طبقات جامعه و التهاب در تمامي نهادهايي كه به نوعي امر خدمت دهي به اين جامعه را دارند، از مولفه هاي بارزآن است، باز مي مانيم. وظيفه يك نهاد فرهنگي بسترسازي مناسب براي قشرهاي مختلف جامعه است، كه بتوانند زمينه اي براي به دست آوردن خوراك فكري را كه به تنهايي نمي توانند به دست آورند، مهيا سازد. حال سوال اساسي تري مطرح مي گردد كه كساني كه بايد اين بسترسازي را انجام دهند، چه كساني بايد؟ باشند و چگونه خصوصياتي بايد داشته باشند و چگونه رفتار نمايند و اساسا فرق بين يك نفر شاغل در بخش فرهنگ جامعه با غير ؟ چيست در اين باره مي توان به دو ديدگاه اشاره طبق كرد نگاه اول اداره ها و سازمان ها و ساير نهادهايي كه به نوعي با سخت افزارهاي انساني در تماس هستند و داراي محيط خشك و بدون اهداف فرهنگي هميشه مي باشند، يك كارگر خوب را به يك انسان خوب ترجيح مي دهند. به دليل نظام خاصي كه آن نهاد را اداره مي كند و در حقيقت انگيزه هاي انساني در فرآيند اين گونه موسسات دخالت چنداني ندارد. موجودي كه به اسم كارگر تربيت مي شود براي كار پرورش يافته و به راستي انسان ماشيني و كارگر موج دومي به قول تافلر زائيده اين نوع نگاه مي باشد، كه مي توان ردپاي اين نوع نگاه را به شكل ابتدايي آن در قرن 19 و جهان حاضربه شكل متمدنانه تري مشاهده نمود. كارگر (نه انسان ) موجودي است كه براي كار تربيت شده است و در ازاي كار انجام داده شده مزدي دريافت مي نمايد و كارفرما فقط به فكر منافع خود است و بس و نقشي براي روحيات و احساسات و ساير عوامل نرم افزاري انساني قائل نمي شود و جاي تعجبي نيست چون در قانون تجارت اين يك اصل است و اين اصل در حقيقت باعث ترويج نگاه مادي به مسائل مي شود و باعث فشارها و ساير عوامل جانبي ديگر (مشكلات خاص جوامع صنعتي، افزايش ميزان طلاق، ازدياد بزهكاري و جرم و جنايت، خشونت در خانواده و. اما در نگاه دوم نهادهاي فرهنگي ساير موسسات مشابه كه در حقيقت با نرم افزارهاي انساني هر فرد در تماس مستقيم هستند بايد هر دو وجهه كاري و روحي را مدنظر داشته باشند. و در واقع لازمه كار در يك نهاد فرهنگي از خودگذشتن و فراموش كردن خود است براي خدمت به جامعه و درك نيازهاي فكري و گشودن گره هاي دروني انسان است. توقع عموم مردم از اشخاصي كه در اين گونه مراكز و نهادهاي فرهنگي مشغول به كار مي باشند، بيشتر است و در نتيجه مسئوليت آن اشخاص هم بيشتر و سنگين تر. تفاوت نگاه اول و نگاه دوم را مي توان اين گونه بيان نمود كه به طور مثال اگر در يك مسابقه دو همگاني كه همه با لباس ورزشي در حال حركت هستند يك فرد با لباس غير مثلا پالتو و كت و شلوار در حال دويدن باشد چه عكس العملي را موجب؟ مي گردد!! همان گونه كه در مثال بالا ذكر گرديد نسبت حركات و رفتار مسئولين واشخاصي كه در حوزه فرهنگ و هنر كار مي كنند با ديگران همان نسبت مرد پالتو و كت و شلوارپوش و دونده ها است، يك انسان خوب مي تواند كارگر و كارمندي خوب هم باشد ولي به عكس آن كارگر و كارمند خوب الزاما انسانهاي خوبي نيستند. حال اگر براي يكي از اشخاص و مسئوليني كه در اين گونه موسسات و مراكز فرهنگي مشغول به كار مي باشند ناهنجاريهايي مانند عدم برخورد درست با مخاطبين و همكار خود و در حقيقت روح كارگري (نگاه اولي ) -كه به تفصيل درباره آن صحبت شد - روي دهد، تكليف؟ چيست اگر فرد داراي بينش نگاه اولي، خود را در يك نهاد فرهنگي جا بزند باعث تعارض شديدي مي گردد. كارمندي را در نظر بگيريد (خواه مسئول و يا غير مسئول ) كه نتواند با نزديكترين افراد خود و همكاران (مخاطب خاص ) رفتار و كردار درست به عنوان اولين گام يك حركت مبتني بر بينش فرهنگي، داشته باشد، آيا اين شخص مي تواند در محيط كار خود با مردم (مخاطب عام ) كه مشروعيت به او داده اند درست رفتار كند و كار هر چند جزئي فرهنگي انجام دهد و اين نشان دهنده يك اصل است كه آن كارمند چون داراي نگاه اول مي باشد، عليرغم ميل باطني خود در حال انجام دادن كار با ماهيت نگاه دوم مي باشد و در حقيقت عملي را انجام مي دهد كه به آن اعتقاد ندارد. پس ابتدا بايد آن كارمند آموزش داده شود و سعي كند بياموزد كه به كاري كه انجام مي دهد، اعتقاد داشته باشد، به اين امر كه رفتارش چه تاثير شگرفي مي تواند به خود، خانواده خود، عموم مردم و همكاران اطراف و... داشته باشد. به عبارت دقيق تر انسان نگاه اولي، داراي ديدي سخت افزاري به جامعه و اجتماع پيرامون خود است و به بيان ساده تر براي كار كردن، به آجر و سيمان و ساختمان و ميز و امكاناتي كه در قبال كار و مسئوليتي كه به او داده اند، بيشتر ارزش قائل مي شود تا براي نفس خودكار. روح و سرشت آدمي داراي يك سري خصوصيات منحصر به خود شخص است كه آن فرد نمي تواند آن را تغيير بدهد و غالب اين خصوصيات با ديگران هم مشترك است، حالتهاي دروني انسان چون شادي، غم، عطوفت، خشم و.. در همه افراد وجود دارد، افرادي كه درست به اين حالات دروني خود توجه ننمايند با گذشت زمان دچار تناقضات گشته و براي رفع اين تناقضات سعي مي كنند با دست آويز قراردادن اهداف و جامعه پيرامون خودممري براي فرار از اين واقعيات بيابند. حس مسئوليت پذيري در اين گونه افراد نسبت به ديگران كمتر است و همه چيز خوب جامعه را براي خود و بدهاي آن را براي ديگران مي خواهند، اگر اين افراد مسئوليتي خصوصا در نهادهاي هنري فرهنگي، و مراكز مشابه داشته باشند، نتايج داشتن آن مسئوليت اگر خوب باشد خود را مطرح مي نمايند و سعي در تمام كردن كار به اسم خود دارند، اگر به نتايج غير دلخواه منتهي گردد سعي، در شوت كردن توپ در زمين ديگران دارند، داراي نگاهي مادي به اطراف خود هستند و براي به دست آوردن امكانات مادي مجبورند براي خودشان تئوري علمي هم؟ ببافند!! بدون توجه به اين نكته كه جامعه مادي را همين گونه افراد شكل مي دهند. به كميت بيشتر از كيفيت در تمام امور بها مي دهند و جان كلام اينكه اين گونه افراد مصداق شعر: مادرون را بنگريم و حال را ني برون را بنگريم و قال را اينگونه تعبير و دوست دارند: ما برون را بنگريم و قال را ني درون را بنگريم و حال را براي موشكافي مطالب فوق الذكر مثال زير امري ضروري و در عين حال بغرنج به نظر مي رسد: - 1 الف - اقتصادي: تحقق نيافتن آرزوها و اميدها و مقايسه خود با اطرافيان از لحاظ داشته هاي مالي مانند: منزل، ماشين و.. و كلا زياده خواهي. - 1 ب - فرهنگي: عدم توجه به اصالتهاي فرهنگي خود و جامعه اي كه در حال حاضر در آن زندگي مي كند و مقايسه غلط آن روستا ] به شهر - شهرستان به [پايتخت در يك كلام خودباختگي فرهنگي، نمونه كامل اين گونه اي را، مرحوم جلال آل احمد در كتاب غربزدگي به تفصيل شرح داده است. - 1 ج - خانوادگي: عدم برخورد منطقي با همسر و فرزندان - اصولا زمينه انحراف در اين گونه افراد بيشتر است. پرخاشگري و گوشه گيري كودكان در خانواده اين افراد زياد است، به دليل اهميت زياد دادن به نقش مردسالاري در خانواده بيش از حد به خود مغرور و خودخواه و غير منطقي و در عين حال دمدمي مزاج با خانواده خود برخورد مي كنند. حال اين كارمند چون شرايط فوق را به عنوان يك نقيصه و عيب مي بيند و با توجه به واقعيتهاي زندگي، گذران آن را به هر قيمتي (به دليل نگاه اول ) موجه مي داند دست به اقدامات ذيل مي زند كه از لحاظ خود منطقي به نظر مي رسد. - 2 الف -اقتصادي: با قرض و وام و شرايط سخت سعي در همرنگ كردن خود با محيط پيرامون مي كند و سعي مي كند به هر طريق ممكن حتي سوءاستفاده از موقعيت شغلي (همچون به دست آوردن بليت استخر آنهم به طور مجاني و.. و در حقيقت حداكثر استفاده از مال غير و ديگران ) منبع درآمد خود را بالا برده و حفظ نمايد، از غيبت كردن پشت همكاران خود و افترا بستن به ديگران هيچ ابائي ندارد، در نظرش افراد را بايد نسبت به موقعيت مالي آنها تحويل گرفت، از بادمجان دور قاب چينهاي هررئيسي است و جالب اينكه در اغلب موارد هم موفق گرچه است، در محل كار خود چهره اي ملون از خود به نمايش مي گذارد و... - 2 ب - فرهنگي: سعي در به وجود آوردن ذهنيت مثبت از خود در ديگران مي نمايد آن هم به طور تصنعي و جالب اينكه همگان به اين امر واقفند، به دليل اينكه خود داراي شخصيت ثابتي نيست در اطراف و محيط كار سعي مي نمايد خود را به افراد مهم نزديك سازد تا به اين وسيله براي خود وجهه اي دست وپا كند، سعي مي كند در سخنرانيها، همايشها و كنسرتها و.. شركت نمايد و حتما هم در رديف جلو بنشيند! اگر چه هيچ چيز هم از موضوع نشست يا سخنراني و... درك ننمايد، ولي به خاطر همان موضوع فوق الذكر خود را هم به زور شده راضي نشان مي دهد و به دليل محيطكاري اداي افراد مطلع و با مطالعه را هم اجرا مي كند، گرچه در طول عمرش هم شده، روزنامه اي را هم نخوانده باشد. - 2 ج - خانوادگي: سعي مي كند در نزد ديگران خود را مهربانترين پدر و بهترين همسر نشان دهد، همچون منشور، طيفهاي بسيار متناقضي بروزمي دهد كه حتي همسر و اطرافيان او دچار سردرگمي حال مي گردند با توجه به مطالب فوق الذكر حدس بزنيد كه اگر اين افراد داراي يك مسئوليت مهم در موسسات فرهنگي، هنري و يا ساير مراكز مشابه باشد، در آن مركز و يا سازمان و اداره چه فاجعه اي رخ خواهد داد كه متاسفانه كم نيستند از اين افراد در اطراف ما و ما هر روز با اين افراد برخورد مي كنيم و در حقيقت مانند انگل از بدن ميزبان خود ارتزاق مي نمايندو در نهايت هم باعث مرگ ميزبان خود مي شوند. در پايان بايد گفت كه با كمال تاسف اكثر مشكلات جامعه برمي گردد به تناقضات موجود در نوع نگاه اول و دوم و وظيفه هر حكومتي تعليم و آموزش هر فرد نسبت به توانايي كه در او مستتر است و هدايت آن فرد به شغل متناسب با آن توانايي و پيدا كردن اين تواناييها از وظايف بسيار مهم هر دولتي در قبال شهروندان خصوصا در مراحل ابتدايي شكل گيري حيات اجتماعي هر فردي است. چه بسا اگر آن شخص كه در بالا به طور مثال ذكر شده گرچه كارمند و يا حتي كارگر فرهنگي خوبي در يك مركز فرهنگي نباشد به دليل دارا بودن نوع نگاه دوم كه ذكر گرديد ولي چه بسا مكانيك و يا كارگر فني خوبي در محيط كاري طبق نگاه اول باشد. كبوتر با كبوتر باز با باز كند همجنس با همجنس پرواز كار فرهنگ و هنر اشخاصي را مي طلبد كه از نظر روحي و درك واقعيت و ذات هنر در والاترين شرايط باشند. خصوصا در نزد مسئولين، مسئوليني كه هدايت و جريان سازي و همان گونه كه ذكر گرديد بسترسازي فرهنگي جامعه را در دست دارند. مرتضي سليماني