Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801022-53602S4

Date of Document: 2002-01-12

يك ديدار، يك پرسش كتابخانه استاد كامبوزيا را به فراموشي نسپاريم در سفري كه به بهانه شركت در همايش توانمندسازي زنان سيستان و بلوچستان به اين استان داشتيم، فرصتي دست داد تا به دعوت نماينده مردم زاهدان، در يك غروب زمستاني از كتابخانه زنده ياد استاد امير توكل كامبوزيا ديداري داشته باشيم. نگارنده كه در سفر قبلي به اين استان عليرغم علاقه زياد به جستار در كتب اين گنجينه نفيس جهت يافتن منابع دست اول در مورد تاريخ سيستان، موفق به اين امر نشده بودم با اشتياق فراوان جاده خاكي و ناهموار 4 كيلومتري تا منطقه مورد نظر را درنورديدم و دقايقي كه در انتظار باز شدن درب كتابخانه توسط خانم صادقه كامبوزيا (دختر استاد كه در حال حاضر اداره كتابخانه را به عهده دارند ) بودم، صرف گشت و گذاري در مزرعه شخصي استاد نمودم كه يادآور تلاش شبانه روزي آن بزرگمرد براي برآوردن محصول از خاك شوره زار كوير است و اينك زير كشت محصولات فصلي قرار دارد و پرداختن به تلاشهاي كشاورزي او فرصتي ديگر مي طلبد.. به هر حال، در معيت فرزند ايشان دكتر جعفر كامبوزيا بالاخره وارد سالن قرائت كتابخانه شديم. پيكر مرحوم كامبوزيا در جلوي درب ورودي به وصيت خود ايشان دفن شده است و هر مراجعه كننده اي به محض ورود نگاهش با تصوير بزرگ قابگرفته اي پيوند مي خورد كه بر روي ديوار بالاي درب مخزن نصب شده است و هنوز چشم از آن برنگرفته، سنگ قبر بزرگي كه پيش روست و نام اين بزرگمرد خطه دلاوران بر روي آن حك شده، تو را به اداي احترام و قرائت فاتحه وامي دارد كه اين، حداقل قدرداني از مردي است كه تمامي زندگي در تبعيد خود را وقف سرزميني كرد كه پيشينه اي سترگ را چونان گنجي گرانبها در نهان دارد و هر از چند گاه، نوك فلزي ابزارهاي مدرن حفاري، يادگاري ديگر از آن روزگاران را در برابر ديدگان اهالي نستوه و مقاوم اين ديار كه اكنون نامش چه ناصواب با افيون پيوند خورده است، به نمايش مي گذارد و او را به رويايي به درازاي قرن ها مي برد، به عصر زندگي در شهر سوخته با همه عظمتش، عصر سفالينه هايي كه در كارگاه هاي آن شهر به ياد ماندني آفريده مي شد و به ساير مراكز تمدني عرضه مي گشت، عصر سنگ هاي لاجورد، عصر آغاز راه ابريشم، آغاز ارتباط عصر صنعت، تجارت، آن هم از دل سرزميني كه امروز تا چشم كار مي كند شن زار است وشوره زار. افسوس و صدافسوس كه امروز فرزندان سرزمين بادهاي 120 روزه با بند آب و بندريگ بيگانه اند، آسيابهاي بادي را به ياد نمي آورند. گدام آسيا و انبار غله ايران را نمي شناسند و تاريخ پرعظمت خود را فراموش كرده اند. گذشته هاي دور را مي توان به دست فراموشي سپرد. اما استاد امير توكل كامبوزياكه از مرگش سه دهه بيش نمي گذرد، نمي دانم چقدر براي جوانان سرزمين جوانمردان؟ آشناست باري، من براي بازديد كتابخانه رفته بودم و با اشتياق وارد سالن مخزن شدم و يك راست به سمت كتابهاي تاريخي خيز در برداشتم آن فرصت اندك امكان دست يافتن به آنچه مي خواستم نبود و متاسفانه فهرست نويسي كتابها نيز كامل نبود و خلاصه آنچه ديدم با آنچه در تصور داشتم به كلي متفاوت بود. اين كتابخانه پرارزش از حداقل امكانات بي بهره بود و همين مساله امكان دسترسي و دستيابي خيل مشتاقان علم و فرهنگ را به مجموعه اي نادر و گرانبها از كتب چاپ سنگي، نسخ خطي، نشريات قديمي و دست نوشته هاي استاد، محروم كرده و مي كند. از خانم كامبوزيا خواستم گزارشي از وضعيت كتابخانه همچنين شرحي از زندگي پربار پدر در اختيار من قرار دهد، باشد كه سفيري باشم براي رساندن پيام به گوشهاي شنوا و خود در تمام مسير بازگشت، به يك سوال فكر مي كردم: چگونه مي شود از مهد فرهنگ و تمدن، از سرزمين اسطوره و عظمت و نام آوري و جنگاوري و عياري، غفلت و بي خبري زاده شود و؟ محروميت فخرالسادات محتشمي پور