Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801022-53595S1

Date of Document: 2002-01-12

كودكي; مهمترين دوران در ساختار شخصيتي زماني آن صاحب قلم روانشناسي ( ) 1 با تيغ جراحي رواني... و نمي دانند چرا ( ) 2 به كاوش در علت ها پرداخت و ريشه هاي رفتارها را از خاك ابرگون ابهام بيرون كشيد و با بياني ساده و شيوا زواياي پنهان روح را، كه موجد رفتارهاي گوناگوني بودند، در معرض ديد نهاد. پس از آن بحث هاي روانشناسي مندرج در جرايد يا شكلي كلاسي و آكادميك داشت، يا تكه پاره شد و در خدمت مشاوره و درمان قرار گرفت و يا در دام سود و سوداگري گرفتار آمد و براي بعضي ها وسيله ارتزاق گرديد. چنين به نظر مي رسيد كه ضرورت دارد اين نحله علمي يك بار ديگر با بينشي تحليل گرايانه مطرح شود و انديشمندان اين دانش آن را از اين منظر بكاوند و به بشناسانند نظر مي آيد كه ناقوس... و نمي دانند چرا اينك پرطنين تر از هميشه به گوش مي رسد. مردم، خانواده ها، افراد در طبقات و طيف هاي مختلف جامعه و... با دنيايي از معضل رواني مواجه اند و از مصائب نهفته در درون خود رنج ها مي برند اما نمي دانند چرا. جواني مملو از دانش و مهارت است، اما اعتماد به نفس ندارد. خود را خفيف و خوار مي پندارد و همين موجب ضعف ارتباط او با ديگران مي شود و نهايتا بهره اي از دانش خود نمي برد. خانمي زندگي اش را با عشق در خانه شوهر شروع كرده و براي هر چه بهتر شدن آن چه روياها كه در سر مي پروراند; اما يكي از عواملي چون بدبيني، وسواس، حسادت مفرط، بي ثباتي رواني، كج فهمي و نظائر آن زندگي را بر آنهاجهنم مي سازد و گاه كارشان به جدايي مي كشد. ما از نظر شخصيتي داراي چه ساختاري؟ هستيم آيا صاحب اختيار و متكي به خود هستيم يا شرمنده و؟ منفعل آيا خلاق و مبتكر هستيم يا كليشه پذير و؟ دنباله رو آيا روان و راحت و صميمي هستيم يا بسته و مرموز و ؟ نفوذناپذير آيا داراي اعتماد به نفس، متانت و امنيت خاطر هستيم يا مضطرب، شتابزده و؟ نگران در اين طيف گسترده هر كسي جايگاهي دارد. برخي از بركات قطب مثبت طيف بهره مند هستند و زندگي شيريني دارند، پاره اي در بينابين دو سر طيف قرار مي گيرند و معدودي، با تاسف، به سمت منفي طيف ميل مي كنند. اغلب آنها كه با چنان دردهاي جانكاهي دست به گريبانند شايد هيچگاه به يي چرا موضوع نينديشيده اند و يا هرگز جوابي براي ي چرا خود نيافته اند. به هر دري كه براي پر كردن خلا دروني و ترميم جراحات روحي خود مي كوبند آن رابسته مي يابند. درست در اين واحه بي سرانجام نوميدي پيام سروش غيبي در هيات اطلاعيه اي از روزنامه در كنار لبخندي اميدبخش و شاخه اي از گل سرخ و با عبارتي چون... زندگي شما متحول مي شود.. شما، از فردا ديگر شخص ديگري هستيد و... جوينده را به خود مي خواند و مسيح وار دست مهربانش را بر تاركش مي كشد كه.. بيا، منم منجي تو و او مي آيد و واله و شيدا از راه نجاتي كه پيدا كرده هر چه در جيب و كيف دارد نثار مي كند تا بلكه به آن بهشت موعود تا برسد مدتي در اثر گفتار شيرين وتلقينات موثر فضاي كلاس خود را كامياب و سعادتمند مي يابد و خلوتكده تاريك و زواياي رواني او موقتا در زير نور فضاي اميد و مثبت انديشي جديد روشن مي شود( ) 3 اما ميزان دوام اين حالت خوب بستگي به ميزان دزي دارد كه در كلاس به ذهن او تزريق مي شود. در اينجا صحبت از رد اميد، مثبت انديشي، تلقين و اثرات فراوان آنها در پيدايش شادابي روح، صفاي باطن و عشق به انسانها نيست. چه بسيار كتابهاي ارزشمندي كه به شيوه اي علمي در اين زمينه نگاشته شده و زندگي انسانها را متحول حتي كرده اند بحث بر سر اين هم نيست كه چگونه از اين مفهوم شريف استفاده بازاري مي شود، بلكه جان كلام در پي جويي علل گرايش مردم به اين مراكز و تمسك و توسل آنها به شيوه هاي به ظاهر اميدبخش و روياآفرين است. ريشه يابي اين علل ما را به جواب ها چرا مي رساند. آنچه در بالا آمد نشان از كاستي هايي رواني دارد كه عمدتا در اشكال سازگاري با محيط و روابط با مردم ظاهر مي شود. در ادامه مقاله خواهيم ديد كه نحوه تربيت در سالهاي نخستين زندگي چه تاثيراتي بر بروز اين كاستي ها دارند. تاثير تربيت در سالهاي نخستين زندگي بيائيد وضعيت ديگري را بررسي كنيم كه به هوش و مكانيزم ذهن مربوط مي شود. پوريا نوجواني شانزده ساله است. عزيز خانواده است و پدر و مادر در حد وسع خود از هيچ كوششي براي تامين رفاه او فروگذار نمي كنند. در تمام دوره ابتدايي شاگردي ممتاز بوده و كمترين نمراتش 18 بوده است. در دوره راهنمايي به يكباره افت مي كند. اولين افت تحصيلي او در رياضي مشهود مي گردد وادامه مي يابد. شكست او در يك درس موجب ياس و شكست هاي زنجيروار در ديگر دروس نيز مي شود. معلم سرخانه و كلاسهاي خصوصي رنگارنگ نيز نمي توانند كار موثري براي او انجام دهند. او را، همانند گياهي كه به معجزه كود سرپا ايستاده، به هر شيوه ممكن با هزينه هاي گزاف به نزديك قله ديپلم مي رسانند، اما هيچگاه نمراتش چنگي به دل نمي زند و در همانجا رسوب مي كند. علت اين شكست؟ چيست فهم عدد، و يا در مقياسي وسيع تر، درك رياضي به ميزان زيادي بر زندگي رواني انسان نيز تاثير دارد. چرا كه وجود اين درك نشاني از وجود هوش انتزاعي دارد كه آن هم به نوبه خود عامل بسيار مهمي در سازگاري فرد با محيط است. بسياري از ما تصور مي كنيم كه از طريق نشان دادن شكل اعداد و يا گنجانيدن شكل چند ميله و لوبيا و مثلث در كتاب مي توان به كودك رياضي پاره اي آموخت حقايق اسمي اعداد براي ما بزرگترها بديهي و بي هيچ ترديدي قابل قبول است. اما درك عدد به صورت ظاهري براي كودك مشكل است ما، مثلا عدد 5 و ارزش آن را به خوبي مي شناسيم; اما اين شكل (يعني ) 5 زماني براي كودك مفهوم پيدا مي كند كه به صورت پنج گردو، پنج سكه، پنج عروسك يا... به او ارائه شده باشد. فراتر از آن اهميت مسئله زماني بيشتر مي شود كه روابط بين چند عدد مورد نظر باشد. در بسياري موارد شمارش تنها اقدامي است كه براي آموزش عدد به كودك انجام مي دهيم. اينجا كودك را تنها مجبور به به خاطر سپردن مي كنيم، بي آنكه فهم درستي از عدد و ما به ازاي آن در ذهن او شكل گرفته باشد. تصوير ذهني شفاف عدد زماني در فكر كودك به وجود مي آيد كه او به ابقاء ( ) 4 ذهني دست يافته باشد. پيش از رسيدن به اين زمان هر گونه كوششي براي آموزش عدد به كودك بي فايده ابقاء است يا نگهداشت به زبان بسيار ساده عبارت از قابليت ذهني درك مسائل مختلف است كه براي كودك و نوجوان حاصل مي شود. براي مثال به كودك خردسال مقداري خمير را به صورت كروي نشان دهيد و بعد همان مقدار را به شكل لوله بلند وقتي درآوريد از او پرسيده شود مقدار كدام يك بيشتر است خواهد گفت دومي! اينجا مي گوييم كودك هنوز به ابقاي حجم دست نيافته است. ابقاي زمينه هاي مختلف در زمانهاي مختلف سني حاصل مي شوند. ابقاي عدد معمولادر سنين 7 تا 11 سالگي براي كودك به وجود مي آيد، اما دستيابي به ابقاي عدد نيازمند گذر از يك مفهوم بنيادي به نام مفهوم پيش عدد است كه خود شامل دو مرحله بسيار مهم طبقه بندي كردن و مرتب كردن اين مي شود دو اقدام بايد در سالهاي قبل از 7 سالگي و در شكل بازي و ارائه اشياء عيني صورت گيرد. راز رشد تفكر تحليلي در اين نكته نهفته است و تفاوت درك و عدم درك رياضي انجام اين اقدام به ظاهر ساده ولي حياتي است كه طي روشهاي گوناگون انجام مي گيرد. در سالهاي قبل از 7 سالگي فرصت هاي گرانبهايي براي والدين وجود دارد تا به كودكان خوددر ازدياد انديشه تحليلي و تفكر انتزاعي كمك نمايند. البته افت تحصيلي در سالهاي بالاتر علل و عوامل مختلفي دارد. تمركز روي يك علت و قطع توجه از ساير عوامل گمراه كننده است. اما وجود تفكر تحليلي يك عامل بنيادي است و مي تواند علت العلل به شمار آيد. در بالا از هوش به عنوان عامل مهم سازگاري فرد با محيط ياد شد، اما هوش در چه زمانهايي از سن بروز مي كند و اصولا چگونه مي توان اين اكسير زندگي را تقويت كرد و به تمام آرزوها؟ رسيد تقويت هوش در شرايط مساعد سابقا مي پنداشتند كه هوش داراي مقدار ثابتي است و در زمان لازم به خودي خود و با سرعت مطلوب شكوفا مي شود. اما اينك اين نظر مردود است. بروز هوش يك امر بي مقدمه و خلق الساعه نيست، بلكه بايد براي شكوفايي آن شرايط لازم فراهم آيد. اگر چنين شرايطي براي انسان فراهم نشود هوش وي هرگز به رشد مطلوب نخواهد رسيد. مهمترين اين شرايط تجاربي هستند كه در سالهاي نخستين زندگي براي كودك حاصل مي شوند، اين شرايط آنچنان قوي و محو ناشدني هستند كه اثرات آنها تا پايان زندگي فرد در ساخت شخصيتي او مي مانند. بيشتر دانشمندان علم روانشناسي بر اين نكته متفق القولند كه مقدار هوش شكل گرفته در سالهاي نخستين زندگي بالاترين سطح را در تمام زندگي فرد تشكيل مي دهد. اين امر با رشد فيزيولوژيك مغز نيز همبستگي مثبت دارد. در تحقيقات انجام شده مشخص گرديده 50 درصد رشد مغز انسان در 4 سال اول زندگي و 30 درصد آن بين 4 تا 8 سالگي صورت مي گيرد. مقداردرصد 20 باقيمانده از 8 تا 17 سالگي كامل مي شود. بدين ترتيب حدود دو سوم از مغز انسان و توانايي هوشي او در 6 سال اول زندگي شكل مي گيرد كه اين امر با ميزان يادگيري هاي انسان در آن سالهاي اوليه ملازمه دارد. شالوده تعليم و تربيت، اعم از خوب و بد، پيش از آنكه وارد مدرسه گردد ريخته مي شود و توانمنديهاي ايجاد شده در دوران پيش دبستاني مبنايي براي پيشرفت هاي بعدي زندگي قرار مي گيرد. نياز به كسب آموزش قبل از دبستان يك نياز حياتي و اجتنابناپذير است. اما انسان در سنين پيش دبستاني فاقد هوش انتزاعي است; به همين دليل تمام آنچه كه براي كودك مي تواند آموزنده باشد پديده هايي است كه به صورت عيني، از طريق حس و تجربه و از مجراي بازي وارد ذهن او شده باشد و اين نكته بسيار درخور اهميت است. كوشش براي آموزش كودك و به كار انداختن نيروهاي او به شيوه مستقيم كاملا بي فايده است. فرصت هاي يادگيري كه در خردسالي براي انسان به وجود مي آيد موجب پرورش و تقويت هوش مي شود. هوش بالا از يك سو موجب موفقيت هاي تحصيلي و شغلي مي گردد و از ديگر سو سطح سازگاري با اطرافيان و محيط را بالا مي برد. اين هر دو عامل به نوبه خود موجب افزايش اعتماد به نفس و رضايت رواني مي شوند كه نتيجه آن كسب موفقيت بيشتر و دستيابي به زندگي آسوده تر است. بدين گونه فرايند مباركي در زندگي چنين فردي پديد مي آيد. چه بسيارند افرادي كه در سايه وجود چنين خصصيه اي اينك بي توجه به غوغاي بيرون و بي نياز از هر آموزش و درمان در سطوح بالاي علم و تحقيق و مديريت قرار دارند و در كار سازندگي جامعه هستند. در اينجا يك نكته مهم بايد روشن شود و آن اينكه شرايط ايجاد شده در سنين خردسالي نه تنها اقداماتي براي پرورش هوش بلكه مجموعه رفتارهايي را شامل مي شود كه با كودكان صورت مي گيرد. مسلما كودكاني كه داراي پدران و مادران سخت گير، تهديد كننده، تحقيركننده و يا ساكت و آرام و بي اراده هستند داراي شخصيتي بسيار متفاوت با كودكاني هستند كه با آنها با صبر و متانت و محبت سنجيده رفتار مي شود; كه اين نكته خود نياز به بحث گسترده تري دارد. واقعيت اين است كه ما، با هر نوع ساختار شخصيتي، محصول تربيت والدينمان هستيم. اگر آنها نتوانسته اند بنيان رواني درستي را براي ما پايه ريزي كنند بيائيد ما از ادامه اين دور باطل در فرزندانمان و در نسل آينده جلوگيري كنيم. آموزش در دوران طفوليت، به عنوان يك اقدام پيشگيرانه، هزينه اي به مراتب كمتر ازاقدامات درماني دارد كه در بزرگسالي صورت گيرد و غالبا هم به نتيجه مطلوب نمي رسد. اگر مسئولان مملكتي، دست اندركاران آموزش و پرورش و پدران و مادران ميزان اهميت آموزش دوران خردسالي را جدي تر بگيرند و در جهت ارتقاي سطح آگاهي عمومي در اين زمينه بكوشند يقينا جامعه اي سالم، پويا، خلاق و سعادتمند خواهيم داشت. مصطفي نيك بخت مدرس دانشگاه - 1 دكتر محمد حسن ناصرالدين صاحب الزماني - 2 نام كتابي از نامبرده فوق - 3 رجوع كنيد به مقاله اينجا اعتماد به نفس.. مندرج در روزنامه ايران شنبه 3 آذرماه 80 - 4 Conservation - 5 بلوم پايداري و تغيير در خصوصيات انساني. 1964