Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801021-53582S5

Date of Document: 2002-01-11

نوبليست ها هاينريش هرمن روبرت كخ باكتري شناس آلماني ( ) 19101843 Koch Robert Hermann Heinrich فيزيولوژي يا پزشكي باسيل سل كخ فرزند يكي از صاحبمسندان معدن كاري در Klausthal آلمان چشم به جهان گشود. او در دانشگاه گوتنبرگ زير نظر ژاكوب هنله به تحصيل پزشكي پرداخت. پس از پايان تحصيلاتش در 1866 و انجام خدمت سربازي در جنگ فرانسه و آلمان به سمت متصدي پزشكي ناحيه اي در والستين Wollstein منصوب شد. وي در آن جا به تنهايي و با حداقل منابع پژوهش هاي خود را آغاز كرد و سرانجام به همراه پاستور يكي از دو بنيان گذار علم نوين باكتري شناسي شد. كخ نسبت به پيشينيان درك روشن تري از باكتري شناسي داشت و نخستين موفقيت خود را در زمينه بيماري سياه زخم به دست آورد. با توجه به اين كه كازيمير داواين Casimir Davaine توانسته بود تا بيماري سياه زخم را از طريق تزريق خون از گاوي به گاو ديگر منتقل سازد كخ دريافت كه نظريه جديد ميكروبي به چيزي اختصاصي تر نيازمند است. از اين رو او به مدت سه سال وقت خود را صرف تكنيك هاي جداسازي باسيل سياه زخم از خون گاو مبتلا و توليد محيط كشت خالص ميكروب سياه زخم كرد. تا سال 1876 تاريخ حيات باسيل سياه زخم آماده انتشار شد. كخ دريافت كه باسيل در خارج از بدن ميزبان به مدت طولاني قادر به ادامه حيات نيست از اين رو به شكل اسپور درآمده و زندگي غير فعالي را از سر مي گيرد. و در طي زندگي غير فعال خود بسيار مقاومند. ظاهرا چنين اسپورهايي كه در مناطق متروك باقي مي مانند عامل شيوع فوري سياه زخم در جمعيت هاي سالم و جدا افتاده اند. كخ بررسي اين مسئله را با كار بر روي پستي سمي و در حين توسعه تكنيك هاي ايجاد محيط كشت خالص دنبال كرد. او به اعتبار اين موفقيت ها شهرت بسيار يافت و در همان سال كخ در آن جا به كمك دستيارانش فريدريش لافلر و گئورگ گافكي يكي از بزرگ ترين دوران كشفيات پزشكي را آغاز كرد. قسمت اعظم كاري كه آن ها انجام مي دادند بر پايه تكنيك هاي تلقيح و محيط كشت هايي بود كه توسط كخ در سال هاي گمنامي والستين انجام شده بود. او محيط كشت سرخرگي مناسبي براي رشد باكتري ها فراهم آورد. وي براي تهيه چنين محيطي مايع سرخرگي را با سيبزميني پخته شده مخلوط مي كرد كه امروز به جاي آن از صفحات آگار استفاده مي شود. بدين ترتيب كخ در سال 1882 به كمك چنين محيط كشت هايي موفق به كشف باسيل عامل سل ( TB) شد. در نيمه دوم قرن نوزدهم بيماري سل عامل يك هفتم مرگ و ميرها در سطح اروپا بود و بيش از تمام بيماري ها باعث رعب و وحشت مردم شده اندازه بود باسيل سل تنها در حدود يك سوم باسيل سياه زخم بود. اين باسيل به كندي رشد مي كرد و پيدا كردن آن بسيار دشوار بود. كخ با بردباري بسياري موفق شد تا باسيل ميله اي شكل بسيار ريزي را كه به چهار خوكچه هندي تزريق كرده بود در محيط كشت بپروراند هر چهار خوكچه بيمار شدند اما دو خوكچه اي كه به عنوان شاهد در نظر گرفته شده بودند سالم ماندند. در سال 1883 دو گروه يكي از سوي فرانسه تحت نظر اميل راكس Roux Emile و ديگري از سوي آلمان به سرپرستي كخ جهت بررسي بيماري وبا عازم مصر شدند. ظاهرا فرانسوي ها پلاكت هاي خوني را با Vibrioعامل، ايجاد بيماري وبا، اشتباه گرفتند. كخ ضمن بررسي، ميكرو ارگانيسم هايي را در روده كوچك افراد قرباني ملاحظه كرد و آن ها را عامل بيماري وبا دانست. حدس او با مشاهده ميله هاي ويرگول شكل مشابهي در روده مبتلايان به وبا در هندوستان مورد تاييد قرار گرفت. پس از آن كخ سويه هاي خالصي از Vibrio را به حيوانات آزمايشگاهي تزريق كرد اما آن ها به بيماري مبتلا نشدند. با توجه به اين نكته كخ مجبور شد تا برخلاف آن چه بدان معتقد بود عمل كند و Vibrio را عامل بيماري وبا اعلام كرد. او در 1885 به مقام استادي بهداشت دانشگاه برلين منصوب شد و در 1891 به سرپرستي انيستيتوي تازه تاسيس بيماري هاي عفوني برگزيده شد. در 1890 دارويي ساخت كه معتقد بود از رشد باسيل سل در بدن جلوگيري مي كند. داروي جديد كه آن را توبركولين ناميده بود حاوي باسيل توبرسل مرده بود و در اكثريت موارد تاثير چنداني نداشت و در برخي موارد منجر به بدتر شدن وضع بيمار مي شد بعدها ثابت شد اين داور براي آزمودن اينكه آيا فردي به بيماري سل مبتلا شده است يا نه به كار گرفته شد. ادامه دارد