Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801021-53578S8

Date of Document: 2002-01-11

پيشنهاد يك كتاب پيشنهاد كتاب خاطرات تاج السلطنه به خوانندگان چراغ ملك خاموش است احمد غلامي خاطرات تاج السلطنه به كوشش: منصوره اتحاديه سيروس سعدونديان نشر تاريخ ايران چاپ اول _ 1361 كتاب خاطرات تاج السلطنه، خاطرات دختر ناصرالدين شاه و توران السلطنه است. در حرمسراي شاهي از اين مونث السلطنه ها بسيار بوده اند اما اين تاج السلطنه ارجحيت دارد به ديگران چون هم سلطنت پدر و هم برادرش مظفرالدين شاه را معاينه و روايت كرده است. تاج السلطنه نارسيسيسم غريبي دارد. با شدت و حدتي بيمارگونه زيبايي و وجاهت خود را بيان و كمالت خود را مي ستايد و به آن مي بالد: تمام زن هاي ايراني، از بزرگ [و ] كوچك چه از اقوام، چه از خارج با من در موضوع خوشگلي چهره ام عداوت داشته; و بيشتر عداوت آن ها شديد مي شد وقتي كه مي ديدند اين خوشگلي، توام شده است به يك حسن معاشرتي و يك مهرباني [و ] اخلاق و عادات خوب از اين خودستايي ها در خاطرات تاج السلطنه بسيار است. از بابت خودستايي تاج السلطنه مي ترسيدم اين كتاب را به خوانندگان پيشنهاد بدهم. بيم آن مي رفت كه نخبگان نسوان نفرين و دشنام استحقاقي تاج السلطنه را نثار حقير كنند و ما بي گناه به قوه قهريه آنان بسوزيم. بايد به تاج السلطنه حق داد به خصوص كه او اعتراف مي كند كه متملقين كه از طفوليت او را احاطه كرده بودند. دو اخلاق كثيف رذلي به من آموخته بودند: يكي غرور و يكي خودنمايي.... تاج السلطنه سه مرتبه خود را مسموم مي كند اما نمي تواند خود را از ميدان مجاهد زندگاني بركنار كند. او كه در نوجواني با شوهرش ازدواج كرده بحران هاي فراواني را پشت سر مي گذارد و عاقبت با وي متاركه مي كند. خاطرات تاج السلطنه كه خطاب به معلمش است با اي معلم عزيز آغاز و ادامه مي يابد. او با جملاتي كوتاه و تراشيده حديث نفس مي كند. اين حديث نفس به دليل حس فرديتي كه در آن موج مي زند قابل ستايش است. كتاب خاطرات تاج السلطنه نسبت به زمان خودش خاطراتي جسورانه، بي پرده و گاه تند و سياسي است. شايد در حال حاضر هم كمتر خانمي بتواند درباره درونيات و رازهاي مگوي خود چنين اعترافات صريح و روشني بكند كه منجر به پرده دري هاي ناهنجار نشود. تاج السلطنه از احساس هاي عاشقانه خود، از اشتباهاتش و از ساده لوحي هاي خود و گاه از حماقت هايش به راحتي سخن مي گويد، همانطور كه خود را ستايش مي كند. او با آشنايي به شيوه رمان هاي غربي توانسته از شيوه داستان نويسي بسيار استفاده گاه كند توصيف هايي كه از وضعيت خودش و محيط زندگي اش مي دهد بسيار درخشان است. البته نسبت به موقعيت زنان مي گويم. آنچه براي من خيلي جذاب است و اميدوارم براي شما هم باشد، هوشمندي تاج السلطنه در گزينش و روايت وقايع است. او با هنرمندي خاص موقعيت هاي جزئي و كلي را در كنار هم قرار مي دهد تا تصويري روشن از موقعيت سياسي، اجتماعي و فرهنگي و موقعيت زن در دوران قاجار ترسيم كند. نگاه تاج السلطنه نگاهي ژورناليستي است و گويا به عنصر جذابيت نزد خواننده كاملا آگاه است. او رابطه عجيب و عاشقانه رخساره و ناصرالدين شاه را به زيبايي روايت مي كند: در همين ايام، پدر من عشق پيدا كرده بود به دختر دوازده ساله اي كه خواهر زن او بود. دختري بود سرخ و سفيد، با چشم هاي سياه درشت. ديوانه و داراي تقاضاي عجيب. اسم او ماه رخسار و تقريبا حقيقت داشت. زيرا كه بي اندازه مطبوع بود. زبانش به قدري شيرين و كلماتش به قدري نمكين بود كه بيهودانه مجذوب مي شد. يكي ديگر از موقعيت هاي روايت شده، موقعيت هولناك بازي چراغ خاموش كني تصورش است را بكنيد، ناصرالدين شاه نشسته است روي صندلي و طايفه نسوان او در اتاق جمع هستند و قرار بر اين است كه وقتي ناصرالدين شاه چراغ را خاموش مي كند هركس مي تواند هركس را كه دلش خواست بزند، در اين هنگامه طايفه زنان ناصرالدين شاه در آن خاموشي چه عقده هايي كه باز نمي شود و چه ماجراها كه روي نمي دهد. گويا اين بازي نمادي از دوران خود قاجار است. چراغ مملكت خاموش است و هركس هر بلايي مي تواند سر مظلومي مي آورد. خاطرات تاج السلطنه پر از اضطراب و رويدادهاي تاثير گذارند. شايد گاه از جنبه تاريخي خيلي قابل اعتماد نباشند اما چون از ديد يك نفر بسيار نزديك به ماجرا روايت شده بسيار جذاب است. مثل قسمت ترور ناصرالدين شاه. اگر تصميم گرفتيد اين كتاب را بخوانيد، خودپسندي تاج السلطنه را به پاي خودش بگذاريد نه معرف كتاب...