Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801021-53578S7

Date of Document: 2002-01-11

غريبه آشنا نگاهي به زندگي و آثار نينا بربروا خانه به دوشي يك آزاده ترجمه خجسته كيهان انقلاب كه آغاز مي شود، نينا بربروا نويسنده روسي الاصل رمان هاي همنوازان و درد سياه به رغم آن كه ايده هاي نوين را جذاب مي يابد، تمامي آنها را نمي پذيرد. از اين رو پيوستن او به انقلاب عظيمي كه روسيه را تكان مي دهد، اساسا با پذيرش ايدئولوژي همراه نيست. نينا ماترياليسم ديالكتيك را مردود مي شمارد و روشن بيني يك آماتور را ترجيح مي دهد. در اين هنگام او 19 سال دارد با خشنودي به محافل ادبي راه مي يابد و با آخماتواي شاعر، كوزمين، پدر باله كلاسيك روس، الكساندر بلوك، نقاش سمبوليست و ساير هنرمندان بنام آشنا مي شود. در سال 1920 جريان پاكسازي در روسيه آغاز مي شود و كشور را به خون و آتش مي كشد. نينا به خود مي آيد و تضادهاي واقعيت تاريخي را در برابر چشمان خود مشاهده مي كند. او كه دختري آزاده است، به آنچه دوستش ويرجينيا پرستش فراموشي مي نامد روي مي آورد: با افراد مختلف آشنا مي شدم و بي آنكه گزينش يا ترجيحي در كار باشد، تنها يك فراموشي ساده را مي طلبيدم. فراموشي ساده و بي ظرافت را. اما آنچه بي نظمي و پريشاني به نظر مي آيد نشانه اي از يك نياز است: نياز پايان ناپذير به آزادي. از اين رو هنگامي كه پس از مرگ الكساندر بلوك، عشق ها و ميهماني هاي روشنفكري را رها مي كند و از كشور شوروي مي گريزد، از واكندگي آگاهانه و روشني دردناك نگاه خود نيرو مي گيرد. نينا بربروا اعتراف مي كند كه غالبا خانه به دوش بوده است. واژه اي كه نشان از درام زندگي و غربت او در آلمان نازي، چكسلواكي، ايتالياي موسوليني و پاريس سال هاي ديوانه دهه 1930 دارد. پاريس شهر مارسل پروست پل والري، آندره برتون، سوررئاليسم و دادا. در اين شهر است كه در سرما و قحطي با كداسويچ شاعر آشنا مي شود و بعدها براي نگارش رمان درد سياه از اين عشق ديوانه وار در غربت و فلاكت الهام مي گيرد. اين نويسنده بزرگ كه برخي از منتقدين آثارش را با شاهكارهاي داستايوسكي مقايسه كرده اند، به ادبيات عشق مي ورزد و همين است كه به زندگيش اميد مي بخشد و بعد خيال را به آن بازمي گرداند. از اين رو هنگامي كه از دهه 1930 سخن مي گويد دامي را كه قهرمان زن رمان فراش و روسپي در آن گرفتار آمده است را باز مي شناسيم. دام شهوت و موفقيت اجتماعي. و وقتي فرانسه زمان جنگ را در رمان شبكه شورشي نقل مي كند، دانشمند پيري را كه نازي ها دستگير مي كنند، باز مي شناسيم. پاريسي كه در رمان همنواز شرح داده است، شهري بي رحم است. شهر سختي ها و غربت. نينا بربروا در سفرهايش هرگز سرزمين مادري را از ياد نمي برد، هرچند اين خاطره با تلخي پايان ناپذيري همراه است: كاش مي توانستم هنگام نگريستن به نقشه روسيه نلرزم هنگامي كه در سال 1950 به ناچار فرانسه را به قصد ايالات متحده ترك مي كند غمگين دانشگاه است مشهور ييل در شهر پرينستون استادي ادبيات روس را به او پيشنهاد مي كند. فلوبر و تورگنيف هدفي براي رنج هاي انسان نمي شناختند و معتقد بودند كه آفرينش ادبي شكنجه اي بي معني است. نينا بربروا از اين نيهيليسم بي چون و چرا بي بهره است. بنابراين وقتي در آثار خود جهاني را خلق مي كند، هرگز با احساس شكست همراه كتابهايش نيست با شرح گذشته يا خيال آينده اي بي آزار همراه است، اما همواره پيام نيرومندي از اميد را به همراه دارد. درواقع نگارش تنها نيرويي است كه مي تواند بر بي نظمي و بهم ريختگي جهان فائق آيد و با فجايع روبه رو شود.