Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801021-53578S15

Date of Document: 2002-01-11

برش هاي كوتاه تلويزيون ما و يكي شدن بوريا و حرير امير پوريا حتما برايتان پيش آمده كه پاي تلويزيون خودمان نشسته باشيد و ببينيد كه مجري يك برنامه زنده يا تركيبي، با انبوهي از واژگان ستايش آميز و استاد هنرمند، گرامي و غيره، ميهمان برنامه را معرفي مي كند. ولي شما اين جناب مستطاب هنرمند ارجمند را نمي شناسيد، هرچه در حافظه تان كه سرشار از اسامي اهالي سينما، موسيقي، تئاتر، ادبيات و غيره است مي گرديد، به نام شبيه جناب هنرمند كمي برنمي خوريد صبر پيشه مي كنيد تا بالاخره مجري محترم از هنرمند عزيز مي خواهد كه بخشي از هنرشان را جلو دوربين و براي بينندگان تلويزيون به نمايش بگذارند. ايشان هم كمي روي صندلي جابه جا مي شوند، ميكروفون را نزديك دهان مبارك مي آورند و شروع مي كنند به تقليد صداي هلي كوپتر و... اين نوع نگاه، نگاهي كه هركسي را با خواندن چند ترانه متوسط، با حضور در چند فيلم و سريال و يا فقط به خاطر تقليد صداهاي جور واجور هنرمند مي داند و استاد خطاب مي كند و از او مي خواهد كه در باب صداقت و تعهد و رسالت هنرمند يا محتواي هنر براي بينندگان عزيز صحبت كند، اين روش دقيقا و صرفا توسط تلويزيون كشور ما در طول دو دهه اخير رواج يافته است. دوستان براي پر كردن زمان برنامه هاي زنده و تركيبي، راهي جز دعوت ميهمانان مختلف ندارند براي ايجاد اندكي جذابيت عام، راهي جز اين نيست كه اين ميهمانان از چهره هاي مطرح و محبوب سينما و موسيقي و غيره باشند. اما همه مشكل از همين جا آغاز مي شود: افراد شاخص اين گونه فعاليت ها، همان گونه كه ممتازند، متمايز هم هستند و طبعا نبايد هرجايي حاضر و ظاهر شوند. در نتيجه، كس يا كساني كه در اين برنامه ها روي صندلي ميهمان مي نشينند، چندان مطرح و مسلط نيستند. در سطحي بسيار معمولي، داعيه آگاهي از ظرايف و پيچيدگي هاي هنر سر مي دهند و بيننده اي كه از همه جا بي خبر، اظهارات آنها را مي شنود، هنر و آفرينش هنري را به سادگي چند تجربه متعارف و سطح پايين تلويزيوني مي پندارد. سيل متقاضيان بي استعداد بازيگر شدن يا خيل خوانندگان تازه كاري كه حتي از ته صدايي تحمل پذير يا سر سوزني دانش موسيقي بي بهره اند، در بسياري موارد به خاطر همين ساده انگاري كه نتيجه تبليغات تلويزيون است پا در اين راه مي نهند. صدا و سيماي ما با اين همه تعظيم در مقابل هر كس و ناكسي كه كمي تا قسمتي تجربه (و نه تخصص، تبحر، خلاقيت يا دانش ) هنري يا شبه هنري دارد، عملا به تخفيف و تنزل ارزش هاي زيبايي شناختي دست زده و مي زند. ظاهرا همه آن بيت طلايي را از ياد برده اند كه: بورياباف اگرچه بافنده /است نبرندش به كارگاه حرير خانم ها و آقاياني كه با چند سريال يا چند ترانه ضعيف يا متوسط نيمچه شهرتي به هم مي زنند و محبوبيت نيم بندي پيدا مي كنند كه قطعا موقت است، با هندوانه هاي ريز و درشتي كه مجريان برنامه ها زير بغل شان مي گذارند، به شدت دچار مشكل خود هنرمند پنداري مي شوند و فراموش مي كنند كه با چند بار جلو دوربين رفتن مي شود جهت نگاه يا نوع لب زدن را ياد گرفت و در اين ادا و اطوار، حرفه اي شد. ولي از اين حد اوليه تا مرز خلاقيت و ابداع، فرسنگ ها فاصله است. هركسي را كه حصير كوچكي بافته، در كارگاه پردازش حرير ظريف، راه نمي دهند.