Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801017-53545S7

Date of Document: 2002-01-07

شعر شعري چنين ميانه ميدان ضياء موحد شعري - خداي را - شعري بي: من دلم گرفته با: آنچه هست و - نيست - همين زندگي ست. شعري در ستايش از يك لبخند يك سلام و لذتي كه دارد يك جرعه چاي گرم همراه يك رباعي خيام. شعري با آفتاب اول هر مصراع و باغي از شكوفه در آخر. شعري براي اين نزديك نزديك تاب كودك در پارك شعري كه كودكان را بازيگوش تر كند شعري كه لاله ها را آبي كند هوا را سبز چين كاغذ را صاف ديري است از رقص جام باده و زلف يار ميدان شعر را خبري نيست شعري - خداي را - شعري عاشقانه شعري ناممكن در اين ديار بگوييد زمزمه گندم ها پوران كاوه خواب گندم را چشم مي دوزم براي تشنگي هايش از جان و دل مي سوزم گوش مي سپارم به صداي پاي عابران برخي دوان دوان بعضي عصا زنان اما من با كدام كفش از پيچ احساس گندمها بگذرم كه زمزمه جوانه هاي عاشقشان محبوس نگردد پناه مي برم به تنومندي درختي كه هديه خدايان است تا من و زمين به ايستادگي اش سجده كنيم عشق را تيمور ترنج با خيالت دلخوشم اي ماه پنهان! بعد از اين مي نهم بي روي تو سر در گريبان بعد از اين پشت اين ديوارها سوسوي يك فانوس نيست لحظه هايم تيره چون شام غريبان بعد از اين فصل ها تكرار يك پاييز بي پروانه اند كوچه اي بي انتها، من زير باران بعد از اين اين خيابان هاي خالي تا كجايم مي برند مشت در جيب و پر از بغض نيستان بعد از اين گر كه بگذاري سرت را بر سكوت شانه ام مي شوم غرق گل و عطر بهاران بعد از اين عشق را همصحبت اين لحظه هاي لال كن آه.. اي شيرين زبان! من را مرنجان بعد از اين ايستگاه طي نشده رضا حيراني شب و بي چراغي و اين كوچه هاي پرت من و پاهاي بلاتكليف! خيابان هاي رنگ به رنگ درمان روزمرگي هايم نمي شوند ديوارهاي فاصله فراتر از انتظار ماست چند ايستگاه طي چند؟ نشده راه نرفته؟ ما تا انتهاي جهان، چقدر فاصله؟ داريم حباب خوشبختي احسان پاپي - بروجرد به سرگذشت خويش مي انديشم و به جاده روبه رو كه مرا در ابهام خود گم مي كند - مگر اختر بختم از كدام سو سر زد كه پيوسته طالعم بر مدار درد؟ مي چرخد من، من و قبيله اي كه در انزواي تاريخ به نظاره نشسته ايم پايكوبي اربابان خبيث زمين را ولي به صداقت دستهاي خالي كه نبض زندگي هنوز در عروق عشق جاريست كه ديريست وامانده در گريوه هاي فراموشي با تلنگري خواهم شكست حباب خوشبختي را كه بر موج خروشان عصر دود پرسه سوار سينه درياست توفان رضا چايچي چه ساكت و سرد ايستاده بودم با گام هاي نخستش ناگاه آتش در اجاق بي قراري كرد و خاموش شد توفان به رقص برخاست چرخاند انبوه برگ خشك را گرديد پيچيد غريد درها و پنجره هاي باز را برهم كوبيد و كمر خم كرد درختان تنومند را نور پاشيد جشن گرفت سيم هاي برق را پاره كرد و شكست شيشه هاي پنجره را خواند رقصيد و از انتهاي كوچه آورد بوي ياس ها را پله ها را پيمود و پراكند بوي عطر را در سراسر خانه ام و بي قرار و تنها رهايم كرد كنار شيشه ها شكسته اتاقم طبيعت چند شعر از: شيكي ماسا اوكا ( ) 19021867 ترجمه: مهدي چاوشي شيكي ماسا اوكا، ابتدا فقط منتقد شعر باشو (شاعر نامدار هايكوسراي ژاپني بود ) بعدها به عنوان يكي از شاعران هايكوسرايي كه باعث تحولي عميق در اين سبك شعر در ژاپن گرديد، به شهرت رسيد و پايه هاي هايكوي مدرن را بنا نهاد. او در كنار شاعري به كشيدن طرحهاي زيبايي از مفاهيم شعري نيز پرداخت و دراين زمينه اعتبار خاصي در يافت زير ترجمه چند نمونه از شعرهاي او را مي خوانيد: - 1 كوهستان ها در بهار به روي هم لميده اند همه جا. - 2 رودخانه تابستاني پلي بر فراز آن اسب من به آب مي زند. - 3 اندوه زمستان در مي نوردد دهكده كوچك را سگي پارس مي كند. - 4 شب: و يك بار ديگر زماني كه در انتظار تو بودم باد سرد باران شد. - 5 عجب هواي سردي ست! خرچنگ كوچكي در باران از درخت كاج بالا مي خزد.