Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801017-53545S1

Date of Document: 2002-01-07

در جستجوي آواهاي گمشده قطعه ناتمام ساخته مازيار ميري از نگاه خوانندگان در يك نگاه دقيق به فيلم قطعه ناتمام چنين به نظر مي رسد كه دغدغه اصلي مازيار ميري كارگردان فيلم، هنر موسيقي بوده است و اين موضوع در بافت دروني خود از دو وجه قابل تامل است. وجه نخست از منظر يك نگاه افراطي به سينما حاصل مي آيد و دومين وجه را بايد در محدوده نگرشي با واسطه به مديوم سينما مورد شناسايي قرار داد. اين يادداشت كوششي است در معرفي ويژگيهاي اين دو وجه و تطبيق خصوصيات آنها با عناصر برجسته و قابل لمس فيلم قطعه ناتمام ساخته آقاي مازيار ميري. از نگاه و منظر يك عنصر تصويرگراي صرف، قطعه ناتمام كوچكترين سنخيتي با سينما نمي تواند داشته باشد. عدم پيروي كارگردان از قوانين مشخص و تدوين شده در زمينه دكوپاژهاي سينمايي، در حالي كه فيلم - حداقل تا سه چهارم انتهايي آن - يك شكل روايتي كاملا كلاسيك را دارد، حتي اگر آگاهانه گرفته شده باشد نشان از عدم شناخت مقوله سينما نزد فيلمساز اين دارد ديدگاه افراطي كه قالبهاي سينمايي را خدشه ناپذير مي داند و شكل روايتي هنر هفتم را داراي فراز و فرودهايي بسيار معين و مشخص تصوير مي كند، از پراكنده كاريهاي متعددي كه در زمينه هايي همچون استفاده از لنز، تدوين، دكوپاژ، رنگ آميزي صحنه و قاببندي نماها در قطعه ناتمام مشاهده مي كند در جايگاه جبهه گيري در برابر درونمايه و محتواي فيلم - حتي - استقرار مي يابد و عناصري از فيلم را پس مي زند كه از سر اتفاق - و بر اساس همين نگرشهاي افراطي تصويري به سينما نيز - از جلمه نقاط قابل تامل و ديدني كار به شمار مي آيد. اين نوع نگرش به سينما، قطعه ناتمام را اثري ارزيابي مي كند كه عليرغم شكل روايتي متعارف وعام آن، ساختاري بي حادثه به خود گرفته است كه با شوك نهايي فيلم و ضربه هايي كه با حضور و عدم تمايل به آوازخواني شخصيت حيران به مخاطب اثر وارد مي شود، تضادي مشخص دارد. آن آواز جادويي انتهاي فيلم كه هدف و مقصد نهايي مسير يكنواخت فيلم است، به هيچ وجه نمي تواند جلوه اي پذيرفتني از يك كار كلاسيك سينمايي را فراروي مخاطب فيلم قرار دهد و انتقال همه مفاهيم مورد نظر فيلمساز به بيست دقيقه آخر فيلم، سبب پررنگ شدن ويژگيها و خصوصياتي گرديده است كه نهايتا زمينه ملال آور بودن قطعه ناتمام را فراهم مي آورند. منظر ديگري كه از آن نقطه مي توان به قطعه ناتمام پرداخت، وجه پرداخت به سينما از طريق عناصر واسطه اي است كه در اينجا موسيقي به عنوان مركزيت آن - از سوي فيلمساز - گزينش شده است. كارگردان در تمامي لحظات اثر خود در پي انتقال اين مفهوم به تماشاگر است كه هدف اصلي وي در اين فيلم، موسيقي است. آوازي كه محقق در پي آن است و گهگاه به صورت ترنم دلنشين يك پرنده ناپيدا ظاهر مي گردد، آوازي كه بخشهايي از آن به صورت ناقص توسط يكي از زنان محلي خوانده مي شود و همه آن لالايي هايي كه در پس ذهن پژوهشگر موسيقي حضور خود را در سرتاسر فيلم اعلام مي دارند، در نهايت - و در قالب يك تركيببندي موسيقيايي بهت آور - توسط حيران نواخته مي شود و بازي زيباي كارگردان با قطع نماي درشت گرفته شده از حيران به سياهي مطلق - و شنيده شدن آوازي كه در تيتراژ پاياني فيلم اجرا مي گردد - بازيهايي دلنشين با يك سري امكانات خاص سينمايي است كه در كليت خود موفقيتي قابل تحسين را براي مازيار ميري به عنوان كارگردان فيلم به همراه دارد. يك وجه مشخص ديگر نيز از سوي فيلمساز براي پرداخت سينمايي گزينش گرديده است و آن غلبه تجددخواهي بر وجوه سنتي فرهنگ و اجتماع معاصر مي باشد. فيلمساز با اشاره هاي متعدد به نوازندگاني كه اكنون ديگر در مجالس عقد و بزمهاي شبانه مروج نوعي موسيقي بي هويت مي باشند، تلاش كرده است تا علت كمرنگ شدن حضور موسيقي محلي و بومي را در زيرساخت يك طرح سينمايي تعبيه نمايد و تماشاگر فيلمش را با اين موضوع رعبانگيز مواجه سازد كه سنت و اسطوره و فرهنگ اين ملت در لايه هاي موسيقيايي آن در حال فروپاشي كامل و رنگ باختگي دردآوري است كه آگاهي از نمونه جايگزين آن (كه در قطعه ناتمام به شكل موسيقي مطربي و بزمي مطرح مي شود ) ميزان تاسف تماشاگر را صدچندان مي سازد. قطعه ناتمام با اين نگرش در واقع مرثيه حزن آوري بر هنرهاي فراموش شده است كه به صورت كاملا استعاره اي در قالب شخصيت حيران كه ناخواسته در بند است و به حبس كشيده شده است، تجلي مي يابند. از ديد مازيار ميري كارگردان قطعه ناتمام، هنر موسيقي اصيل و محلي ما - همچون آخرين نسل از خوانندگان واقعي آن - اسير ديوارهاي بلندي است كه آن ديوارها هر چقدر هم رنگ آميزي شوند و جلوه اي سفيد به خود بگيرند، باز هم نخواهند توانست تغييري در ماهيت محدودكننده و اسارت آور خويش به وجود آورند. دقيقا به مانند آن پرنده اي كه همچون همزاد حيران و سياهپوش خود فقط صدايش را مي توان در زندان شنيد و ديگر مايه تعجب نخواهد بود اگر مخاطب قطعه ناتمام، حتي اگر آشنايي چنداني با موسيقي نداشته باشد، اين نكته را درك كند كه نغمه آن پرنده گمگشته و زخمه حيراني آن حيران در بند گرفتار آمده، يك ملودي يكسان را در گوش شنونده و تماشاگر فيلم ترنم مي كنند; آوازي كه برخلاف عنوان فيلم، قطعه اي كامل و ماندگار مي باشد. مجيد عاصمي