Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801016-53533S1

Date of Document: 2002-01-06

مدير واقعي كيست، زن؟ يامرد دختران پس از آن كه به سن مدرسه مي رسند سه دوره را در زندگي خود تجربه واحساس مي كنند كه زن بودن با مرد بودن متفاوت است وارزش كمتري دوره دارد اول حدود سن 8 سالگي است: وقتي دختران احساس مي كنند كه آنچه كه آنان در آن ذوق و استعداد دارند كم اهميت تر از علائق و استعدادهاي پسران شمرده مي شود. دوره دوم حدود سن 12 سالگي است كه براي بار دوم بصيرت خود را نسبت به توان خويش از دست مي دهند وهمه كارهاي پسران براي آنها فوق العاده مهم مي شود وناگهان دختران اعتماد به نفس خود را از دست مي دهند. دوره سوم زماني در حدود سن 1618 سالگي است و زماني است كه بيش از هر وقت ديگر به پدرشان نياز دارند چرا كه دختران براي يافتن زنانگي خود تلاش مي كنند ونياز دارند با جنس مخالف خود فرصت مشورت داشته باشند. زنان در سنين 3020 سالگي مردان بزرگتر از خود را كامل و بي نقص فرض مي كنند. به نظر زنان در اين سنين كار با مديران مرد بسيار آسانتر از كار با مديران زن است ودر نتيجه براي زنان مدير ارزش قائل نيستند. در محيطهاي كاري، زنان جوان توسط ساير همكاران مرد خود به خاطر كيفيت ها و نوع رفتارشان توجه زيادي به خود جلب مي كنند و مورد تشويق قرار مي گيرند اما توجه نمي كنند كه اين تعاريف فقط ظاهري و سطحي است. جدي ترين جنبه اين قضيه توجه بي دليلي است كه به اين زنان جوان مي شود مثل دعوت به سفرهاي كاري، باز كردن در براي دعوت آنها، به جلسات ودر نتيجه زنان به باور اين نكته اغوا مي شوند كه پيشرفت در كار به هيچ وجه دشوار نيست. بايد توجه داشت كه زنان مدير نيز به انتقاد نياز دارند، وقتي كه مدير مردي دچار اشتباهي مي شود از او انتقاد مي كنند در حالي كه از اشتباهات مديران زن و حتي كارمندان زن چشم پوشي مي كنند و با لبخند يا سكوت مي گذرند. در صورتي كه زنان نياز دارنداحساس كنند كار مفيدي انجام مي دهند، مهم هستند و درست و نادرست را به آنها گوشزد كنند. اين بدان معناست كه آنها از انتقاد ضروري كه براي رشد همه لازم است محروم مي شوند. محروميت از انتقاد موجب ايستايي وعدم رشد مديران زن مي شود. همواره به فكر پيشرفت باشيد براي يك زن سن 3530 سالگي دشوارترين دوران از لحاظ رواني است. يك زن در اين دوره به مسائلي از قبيل خانواده و تربيت كودكان فكر مي كند. وقتي كه يك زن حرفه اي را انتخاب مي كند كه مورد علاقه و رضايت و خشنودي او نيست معمولاتلاشي براي رسيدن به پست نمي كند چرا كه فكر مي كند من نيازي ندارم به آن مقام برسم و سپس تاسف مي خورد. زناني كه به پيشرفت نمي انديشند وتواناييهاي خود را ناديده ناآگاهانه مي گيرند، مانع از ترقي و رشد حرفه اي خود آنها مي شوند بايد تشويق شوند تا جلو بروند و در يك جا باقي نمانند. در سن 4030 سالگي دانسته هاي زن عميق تر مي شود و در پي يافتن مديري همدل و دلسوز است كه نيازهاي او را درك كند چون او داراي خانواده است و نياز دارد كه از ساعات كار خود بكاهد و به بچه هايش برسد. در اين جا زن خواهان مديريت نمي شودچرا كه فكر مي كند اولابه دانسته هايش اعتماد كافي ندارد و دوم اينكه بچه هايش هنوز كوچك هستند. نتيجه اينكه از رشد و ترقي خود جلوگيري مي كند. مديران زن تمايل دارند انرژي خود را براي كميت صرف كنند و وقتي كه درجايي حضوردارند تمامي تلاش خود را به كار مي برند. اگر چه آگاهي و دانش لازمه موفقيت است اماتنها شرط براي مديريت موفق نيست. از آنجا كه زنان در اين سن ( - 40 سالگي 30 ) دانش و مهارت كافي در مقطع حرفه اي خود دارند اما به آن سطح از رشد و ارتقاء كه شايسته آن است نرسيده اندو دريافته اند كه از هوش و تواناييهايشان نمي توانند استفاده كنند و در حرفه خود به مرحله اي از توقف رسيده اند، بنابراين شروع به ايجاد نارضايتي در محيط كار مي كنند. توقف يك فرآيند مخرباست، توقف هم براي زنان و هم براي سازمان مخرب است. مديران زن بايد بياموزندكه در اين رابطه محكم عمل كنند. برعكس براي مردها سالهاي 4030 سالگي سالهاي فوق العاده فعال و پويايي است. مديران زن به منظور نشان دادن دانش و توان كاري خود، بيش ازاندازه كار مي كنند و اين در حالي است كه كار زيادي نيز براي خانه و بچه به عهده بدين دارند صورت معمولا تازماني كه زنان به سن چهل سالگي نرسند خواهان ارتقاء و دستيابي به پست مديريت نيستند. ويژگي هاي زنان مدير وقتي زني وارد بازار كار مي شود با همه وجود خود كار مي كند اما همه چيز را فداي شغل خود نمي كنند و نيز نسبت به مردان افرادي صادقترند. زنان در قبال كار بسيار متعهد هستند بنابر اين بايد بدانند كه براي ترقي لازم است كه در ابتدا با وابستگي در كنارآيند صورتي كه به ظاهر جامعه ما به زنان وابسته نياز دارد. مردان وانمود مي كنند كه انعطاف بيشتري دارند. در زنان چيزهايي وجود دارد كه مردها را اين مي ترساند احتمال وجود دارد كه رفتار صميمانه زنها دنياي كاملا بسته و كنترل شده مردان را تهديد كند. احتمال ديگر مي تواند توانايي زنان در انجام چند كار در آن واحد باشد كه براي مردان دشوار است و يا شايد مردان از اغتشاش و هرج و مرج مي ترسند و به اين خاطرآنها در يك زمان فقط يك كار مي توانند انجام دهند. زناني كه براي مسائل كاري خود ايستادگي مي كنند، ايده هاي زيادي دارند، جو دوستانه اي در اطراف خود ايجاد مي كنند معمولا به ساده لوح بودن مشهور مي شوند. وقتي كه زني مي خواهد با يك نفر همكاري كند علاقه مند است ابتدا با او دوست شود و سپس با او كار كند ولي مردان درست برعكس عمل مي كنند آنها ابتدا با او كار مي كنند، اگر در كار موفق بودند بعد به دوستي با او مي انديشند. زنان اغلب ادعا مي كنند كه فاقد اعتماد به نفس هستند ابتدا مي گويند كاش بيشتر از آنچه مي دانند مي دانستند بنابر اين به تلاشي دوچندان مي پردازند. برعكس مردان هميشه به آنچه مي دانند اعتماد دارند و مطمئن هستند. زنها دائما فكر مي كنند نياز دارند كه بيشتر و بيشتر بدانند. علت ديگر عدم اعتماد به نفس زنان، مربوط به رفتار آنها در زندگي كاري آنان است. در بحث مربوط به كارآيي زنان به ندرت كسي اظهار مي دارد كه زنان فاقد دانش و شناخت هستند در عوض از روش كار زنها انتقاد بيشتري مي شود. تحقيقات درباره دانش آموزان نشان داده كه دانش آموزان متوسط اعتماد به نفس بيشتري از شاگرد اولها دارند. دختري كه هميشه شاگرد اول است همواره احساس انزوا مي كند و همين باعث ايجاد يك حساسيت ويژه در كارش مي شود. اين احساس بيگانگي و انزوا و نداشتن رفتار صحيح، اغلب زنان را به تلاش سخت تر وادار مي كند. در نتيجه انرژي زيادي صرف مي كنند تا هرچه بهتر كار را انجام دهند. زنان به جاي آنكه شرايط را آن طور كه هست بپذيرند و تلاش كنند تغييري در وضع بوجود بياورند، اغلب نگران وضعيت هستند در نتيجه انرژي زيادي را از دست مي دهند. بنابر اين مديران ارشد بايد زنان را تشويق كنند تا از تواناييها و ويژگيهاي مثبت خود استفاده به كنند آنها كمك كنند تا بتوانند تصميم بگيرند و به دانسته هاي خود اعتماد كنند. اين بي اعتمادي نسبت به تعلق خود اغلب سبب مي شود كه زنها براي اشتباهاتشان اشك بريزند. آنها مسائل را خيلي شخصي تلقي زنان مي كنند وقتي كه درباره مطلبي دانش كافي و تسلط فراوان دارند چون اعتماد به نفس ندارند و نيز نمي خواهند وقت زيادي از ديگران بويژه مديران ارشد را بگيرند، خيلي سريع صحبت مي كنند و در ضمن صحبت كردن لبخند مي زنند و خود را مثبت و خوشحال نشان مي دهند، اما در واقع آنها بايد بدانند كه در ارائه مطلب بايد آهسته و با اعتماد صحبت كنند. او بايد كاري كند كه شنوندگان بفهمند و درك كنند. زنان مدير بايد سعي كنند شنوندگان را مطمئن سازند كه به خود اعتماد به نفس و اطمينان دارند و اين كار با حرف زدن به سرعت نور و يا پاسخهاي از قبل آماده شده امكان پذير زنان نيست براي داشتن مديريت موفق نياز به حمايت و كمك مديران ارشد دارند. زنان بايد درك كنند كه دانش و شناخت به آنها اعتماد مي بخشد تا چگونگي راه انجام كارها را بياموزند. ويژگي ديگر زنان مدير اين است كه وقتي عصباني مي شوند گريه مي كنند در حالي كه وقتي مردها نياز به گريه دارند، عصباني مي شوند. معمولا وظيفه اي را كه نياز به سرعت عمل و تصميم گيري سريع دارد به مديران مرد واگذار مي كنند و وظيفه اي كه نياز به بررسي و كندوكاو دارد به زنان مدير مي سپارند. زنان بهتر از مردان همه اجزاء مشكل را مي بينند. زنان با هوش تر از مردان هستند. اغلب ديده شده كه ايده ها و افكار جديدزنان مدير توسط مردان ربوده پس مي شود بايد به زنان آموخت كه ايده خود را پس بگيرند. براي اين كار لبخند بزنيد و بگوييد خيلي خوشحالم كه پس از يك هفته مي شنوم كه شما پيشنهاد مرا مطرح مي كنيد. طبق تحقيقات دختران بلند صحبت نمي كنند. دختران از همان ابتدا ياد مي گيرند كه خوب بودن به معناي آرام نشستن در مدرسه طبق است تحقيقات، معلم دو سوم وقت كلاس را صحبت مي كند اما يك سوم مابقي، دو سومش توسط پسرها و يك سومش توسط دخترها اشغال مي شود، حتي وقتي دخترها مشغول صحبت هستند پسرها توجه بقيه را به خود جلب مي كنند. دخترها با شادي و لذت مدرسه را شروع مي كنند اما اين شادي كم و كمتر مي شود. از سوي ديگر پسرها با لذت كمتري به مدرسه مي روند اما در پايان دبستان راضي تر هستند. در تحقيق ديگري معلوم شد كه زنان معمولا احساس مي كنند كه خيلي پرحرفي كرده اند در حالي كه مردان فكر مي كنند خيلي كم حرف زده اند، اما بررسي نشان داده كه زنان يك سوم وقت تعيين شده و مردان دو سوم آن وقت را صحبت مي كنند و باز هم در تحقيقات نشان داده شده كه زنان از زياد حرف زدن واهمه دارند و نيز به طور معمول صحبت زنها در يك دوره زماني معين 10 بار و صحبت مردها 3 بار قطع مي شود. همين طور صداي زنان در مواقع حرف زدن بسيار پايين است چون در تمام جهان بلندگوها مناسب صداي مردان تنظيم شده اند به عبارتي زنان از صحبت كردن از تريبون ترس دارند. آنها معمولا واهمه دارند جلوي جمع بايستند و صحبت كنند و بنابراين از مردها مي خواهند كه اين كار را براي آنها انجام زنان دهند براي آنكه مديران موفقي باشند بايد سرمشقي را انتخاب كنند كه به آنها اعتماد دارند و نيز در كار مديريت از شهرت خوبي برخوردار باشد. اكثر زنان سرمشق خود را از ميان مردان برمي گزينند. در اين صورت مجبورند ابعاد شخصيتي مردانه خود را رشد دهند و مثل آنها باشند. مربي و سرمشق شدن تمريني است كه آگاهي و هشياري را افزايش مي دهد. بهترين كاري كه مي توان براي زنان مدير انجام داد ضرورت و اهميت برگزاري دوره هاي خاص كارآموزي مديريت ويژه زنان است. يكي از خواسته هاي مشترك دو طرف اين است كه دانش عيني و ملموس را بايد ياد بگيرند و ياد بدهند. همين طور دو طرف شديدا مايلند كه فرصتي براي گفت وگو داشته باشند تا در تجربيات يكديگر شريك شوند. مديران مرد مي گويند زنان به كمك نياز دارند تا بتوانند با شجاعت و شهامت بيشتر و بلندتر صحبت كنند و خواسته اي را مطالبه مديران كنند زن نياز دارند كه هر وقت لازم بود بتوانند از تجربيات مديران مرد و نيز مربيان خود استفاده كنند و آنها هميشه در دسترس باشند. بهترين مديران كساني هستند كه ديد صحيحي در زير دستان خود بوجود آورند. زنان مدير نياز به ارزيابي اهداف آينده خود دارند، زنان و مردان پي برده اند كه چه تفاوتهايي در محيط كار آنها وجود دارد، مردان مدير به زنان بايد بياموزند كه به طور سوق الجيشي فكر كنند، زنان مدير بايد ياد بگيرند امور مالي را انجام دهند و مغز اقتصادي داشته باشند، نسبت به تكنولوژي و محيط توليد، شناخت صحيح به دست آورند، بياموزند كه هر فرد را بايد جدي بگيرند، با ديدي ژرف به بازي قدرت بنگرند، يا بياموزند كه چگونه از شبكه مرتبط با مربي خود بهره جويند و آمادگي ذهني براي تغيير كسب كنند، هم اكنون زنان مدير يك دورنماي اقتصادي كسب كرده اند. دريافته اند كه چگونه از عهده تصميمات دشوار برآيند، ياد گرفته اند بصورت گروهي فكر كنند، به اهميت رقابت اجتماعي پي برده اند، برنامه ريزي و هدايت كار را آموخته اند، به اهميت ادغام گروههاي مرد و زن پي برده اند، برايشان ثابت شده است كه صداقت بهترين خطمشي است، آموخته اند كه صحبت كردن با افراد مهمتر ازارسال يادداشت است. آموخته اند كه انتقاد سازنده كنند، آموخته اند كه اهداف را تدوين كنند و دخالت در كار را آموخته اند. با اين اوصاف زنان مدير مي توانند مديران موفقي باشند. مديريت بايد نسبت به تغييرات بسيار صريح باشد. زنان در حرفه هاي اجرايي بسيار مستقل و توانا هستند. بسياري از زنان در 50 سالگي در اوج توانايي خود قرار دارند چرا كه نه ديگر فرزندان كوچكي دارند تا بخواهند از آنها مراقبت كنند و نه خانواده بزرگي كه آن را اداره كنند. در اين سنين است كه هم مي خواهند و هم مي توانند پيشرفت كنند. زنان بويژه در سنين بالاي 50 سالگي نياز به تحسين و تقدير ويژه امكان دارند پيشرفت و ترقي همه جانبه بايد براي همه افراد فراهم باشد. بايد بتوان از پلكان ترقي هم بطور افقي و هم عمودي بالا رفت. در دنياي كار، مردان داراي قدرت هستند و بنابر اين مردان ترجيح مي دهند كه با مردان كار كنند و براي آنها پذيرش زنان با قدرت دشوار است. مردان همواره خواهان پيشرفت افقي زنان در محيط كار هستند و از پيشرفت عمودي آنان ناراضي هستند. براي مديران زن اهميت دارد كه از مديريت آنها حمايت شود و اشكالات كارشان را بشنوند. مديريت زنان، مردان را عصباني مي كند. مردان مديري كه از مدير زن خوششان نمي آيد به آساني حرفهاي او را تحريف مي كنند. با تحريف حرفهاي او مانع از آن مي شوند كه وي با كاركنان تماس و ارتباط يابد. مردان معتقدند كه عرف مربوط به مردان متعلق به همه افراد است و به سختي مي توانند رهبران خوبي براي زنان مديرباشند. بنابر اين براي زناني كه هيچگونه امنيتي به خاطر زنانگي خود ندارند و روش مديريت را از مردان تقليد مي كنند كار مديريت فوق العاده دشوار است. اين زنان توانائيهاي خود را سركوب مي كنند. طبق تجربه زناني در جايگاه مديريت راضي و خشنودند كه از بالا حمايت و پشتيباني شوند و بخوبي بدانند در مواقع ضروري از كجا كمك بگيرند و نيز آنها مي توانند به همكاران خود قدرت بخشند و اين قدرت در كل به نفع دنياي كار خواهدبود. فرشته الوندي منبع: زنان كتاب مدير نوشته: باربارا - دال بوم - هال مترجم: زهره قاييني