Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801014-53508S1

Date of Document: 2002-01-04

بوطيقا در گذشته و حال بررسي شد در همايش بررسي وضعيت نقد ادبي در ايران هفدهمين نشست همايش بررسي وضعيت نقد ادبي در ايران با سخنراني رضا سيدحسيني تحت عنوان بوطيقا در گذشته و حال چهارم دي ماه با حضور گسترده استادان، صاحبنظران، علاقه مندان به اهتمام كتاب ماه ادبيات و فلسفه در خانه كتاب برگزار شد. رضا سيدحسيني در ابتداي سخنان خود با بيان اين مطلب كه نخست بايد از خود كلمه صحبت كرد، گفت: اشتباه درباره ترجمه كلمه Poetic به فن شعر و نيز ناتواني مترجمان اوليه از درك مطلب و عدم آشنايي آنها با تئاتر يوناني سبب شده است كه فلاسفه بزرگ ما، كه مفسران آثار ارسطو بوده اند، از درك اين رساله نهم عاجز باشند و تمام آنها از فارابي و ابن سينا گرفته تا خواجه نصير و ابن رشد، به جاي درك و توضيح رساله پوئتيك، هر كدام رساله اي درباره شعر نوشتند. وي در ادامه درباب عنوان كتاب ارسطو اظهار داشت: نام اصلي كتاب ارسطو technesت Peri Poietikes است. با توجه به اين كه يكي از معاني Techne كتابچه راهنما است، مي توان گفت كه منظور اصلي از اين عنوان كتابچه راهنماي آفرينش ادبي است. سيد حسيني درباب مفهوم شعر نزد ارسطو گفت: در آن زمان وقتي كه ارسطو از لغت شعر استفاده مي كرد، مقصودش شعر روايي و نمايشي بود و با آن كه بزرگترين شاعران غنايي، سافو و پينداروس پيش از ارسطو اشعارشان را سروده بودند، اما او به شعر غنايي اشاره اي ارسطو ندارد در اصل دستورالعمل رمان آن روز را كه حماسه است و دو نوع تئاتر تراژدي و كمدي را نوشته است. وي در باب رساله فن شعر اظهار داشت: رساله فن شعر، رساله اي است كه مطلقا براي مردم نوشته نشده است. اين رساله يك سلسله يادداشت هايي است كه او براي تدريس سر كلاسش از آنها استفاده مي كرد. اين يادداشت ها هرچند بسيار فشرده هستند اما گاهي بسيار پر معني هم هستند. بعدها مفسريني پيدا شدند و تفاسير مفصلي از آنها ارائه كردند. تا قرن پانزدهم اين آثار پيدا نشدند و بعد از آن به صورت بسيار آشفته پيدا شدند و ترجمه گرديدند. وي در مورد رساله خطابه ارسطو گفت: حقيقت اين است كه ارسطو در مورد اين رساله چندان كار مهمي انجام نداده است. البته بايد توجه داشت كه مقصود از خطابه در اصل Rhetoric يا فن بلاغت است و ارسطو فن بلاغت را در سه مورد قضاوت، مسائل سياسي و آثار ادبي به كار برده است. دو فصل نخست آن چندان قابل توجه نيست و از آنجا كه در آن زمان سخنرانان سرنوشت مملكت را تعيين مي كردند، به نوعي قضاوت و سياست را آموزش مي دهد. اما فصل سوم آن قدري به فن بلاغت پرداخته است. سيدحسيني با اشاره به رشد فزاينده معاني و بيان در ادبيات فارسي و عرب اظهار داشت: معاني و بيان در ادبيات عرب و فارسي چنان عظمتي يافت كه ارسطو و امثال او به گرد آن هم نمي توانند برسند. حتي رشدي كه معاني و بيان در اروپا يافت باز هم درحد كار نويسندگان و محققان ما نيست. اما متاسفانه ما نسبت به آثار غني و بي نظير خود در اين زمينه چون اسرارالبلاغه و مطول بي توجه لازم هستيم است براي رشد معاني و بيان همگام با تحولات معاني و بيان در اروپا، مطالعات مشتركي را انجام بدهيم. وي درباب تفاوت نظريات افلاطون و ارسطو گفت: افلاطون محاكات و تقليد را جدي نمي گيرد و حتي معايب آن را نيز بيان مي كند. او هر چند كه هومر را دوست دارد و خود زباني شاعرانه دارد، اما چون شاعران مسائلي را كه از ديدگاه او شايسته نيست، به خدايان نسبت داده اند و براي قهرمان رفتاري كه در خورشان آنها نبود، در نظر گرفته اند، به طور كلي با آثار ادبي مخالف است و اين آثار را فاقد ارزش مي داند. حال آن كه ارسطو عكس اين موضوع را مطرح مي كند. ارسطو هنگام بيان مسئله بالقوه و بالفعل مي گويد: سنگ مجسمه اي بالقوه است و هنرمند با تراشيدن آن، هنرش را وارد سنگ مي كند و آن را به صورت مجسمه اي بالفعل در مي آورد. او برخلاف افلاطون معتقد است هنرمند هرچه بيشتر و بهتر كارهاي هنري انجام دهد، به سمت آفريده خداوند پيش مي رود. سيدحسيني در ادامه درباب مراحل مهم در تاريخ بوطيقا گفت: طبق يك طبقه بندي ساده مي توانيم به صورت انتزاعي چهار مرحله را در تاريخ بوطيقا در نظر بگيريم: نخست، بوطيقاهاي محاكاتي كه تمام توجه آنها به رابطه اثر با دنيايي است كه نشان مي دهد. اين بوطيقاها از قرن چهارم پيش از ميلاد مسيح تا قرن شانزدهم ميلادي ديده مي شوند. دوم، بوطيقاهاي عمل گرايانه يا تاثيرگذار كه بيشتر به تاثيري كه اثر برخواننده مي گذارد توجه دارند و در قرون هفدهم و هيجدهم ميلادي رواج دارند. سوم، بوطيقاهاي بيان گرا كه نويسنده و خلاقيت نبوغ او را در درجه اول قرار مي دهند و قرون هيجدهم و نوزدهم را در بر مي گيرند و بالاخره بوطيقاي عيني است كه در حال حاضر با آن سروكار داريم و ادبيات را در كليتش به عنوان موضوع شناخت مي پذيرد و با اثر سروكار دارد و تنها به اثر مي پردازد. سيدحسيني در باب بوطيقاي عيني يا ابژكتيو اذعان داشت: بوطيقاي عيني با فرماليست هاي روسي آغاز مي شود. آنها گروهي بودند كه اعتقاد داشتند انقلاب اجتماعي بايد نوعي انقلاب هنري و ادبي را هم درپي داشته باشد. اما از آنجا كه استالين با افكار آنان مخالف بود، به زودي جمع آنها متفرق شد. ياكوبسن به اتفاق چند تن ديگر حلقه پراگ را تشكيل داد و اشكلوفسكي و باختين به كارهاي اساسي دست زدند كه از جمله مي توان به آشنايي زدايي اشاره كرد كه توسط اشكلوفسكي براي جذابيت بخشيدن به آثار ادبي مطرح شد.