Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801013-53487S6

Date of Document: 2002-01-03

برنده جايزه نوبل اقتصادي: بايد بي عدالتي را نشانه رويم جوزف استيگليتز برنده جايزه نوبل اقتصادي سال 2001 است. او از معدود اقتصادداناني است كه به خاطر سازگار نبودن با بانك جهاني پس از سه سال كار در اين بانك به عنوان رئيس اقتصاددانان بانك در سال 2000 از بانك جهاني استعفا داد و به كار تدريس در دانشگاه مشغول شد. جوزف استيگليتز به خاطر ارائه فرضيه اطلاعات نامتقارن جايزه نوبل را به خود اختصاص داد. مقاله حاضر متن سخنراني وي پس از دريافت جايزه نوبل در بانك جهاني است. *** مسائلي از قبيل اين كه چه عواملي باعث به كار افتادن اقتصاد مي شود و چه مسائلي آن را از كار مي اندازد از بغرنج ترين مشكلات علم اقتصاد هستند. من واقعا معتقدم كه با درك اين گونه مشكلات و اين كه اقتصاد و جامعه چگونه مي توانند بهتر كار كنند قادر هستيم براي رفع مسائل و مشكلاتي از قبيل بيكاري، فقر و توسعه نيافتگي كارهايي را انجام دهيم. شايد در دنيا به جز بانك جهاني نهاد ديگري وجود نداشته باشد كه خود را به حل اين مشكلات يعني حذف فقر در سراسر جهان و ارتقاي رشد در كشورهاي كمتر توسعه يافته متعهد كند، به همين خاطر كار كردن در بانك جهاني به عنوان سرپرست اقتصاددانان اين بانك از سال 1997 تا 2000 موقعيت بسيار خوبي بود تا در زمينه مشكلات و رشدفقر كار كنم. من فكر مي كنم بهتر است چند دقيقه اي را درباره موضوع تحقيقاتي كه به خاطر آن جايزه نوبل گرفتم مبني بر اطلاعات نامتقارن همچنين درباره ارتباط بين اين موضوع وتوسعه صحبت كنم. در سال 1969 در كنيا بودم و بر روي موضوعات مختلفي كه شامل مشكلات آموزش و بازار كار بود مطالعه مي كردم. شما نمي توانيد در كشوري مانند كنيا زندگي كنيد بدون آن كه بر روي موضوعات بزرگي مانند بيكاري و اين كه چرا بازار، كار نمي كند، فكر كنيد و به همين خاطر بسياري از ايده ها را كه در كنيا توسعه دادم زماني كه آنها را اصلاح كردم به خوبي براي كشورهاي توسعه يافته به كار گرفته شد. اين يكي از مواردي است كه مي توان بر مبناي آن گفت انديشه از كشورهاي درحال توسعه به كشورهاي توسعه يافته مي رود و در واقع الهام بخش كاري شد كه جايزه نوبل را براي آن گرفتم. ايده اساسي كه پشت اين فرضيات قرار دارد يك ايده ساده است. به فرضياتي مراجعه كنيد كه 30 سال پيش مطرح و عمومي شدند. اين فرضيات، فرضياتي هستند كه بر روي رقابت كامل، بازار كامل و اطلاعات كامل قراردارند و با اين فرضيات اساسا نتايجي حاصل مي شود كه بازار به طور كامل كار مي كند. حالا واقعا هيچ كس به اطلاعات كامل اعتقاد ندارد بلكه اين مساله اميدواري و عقيده اي است كه هيچ مبناي تحليلي ندارد اگر نقص اطلاعات جدي نيست به اين خاطر است كه درس هايي كه در دنياي واقعي استفاده مي شود مدل هايي است كه با فرض اطلاعات كامل درست مي شود. بنابراين استفاده از اطلاعات كامل فقط يك اميدواري است. بنابراين و با اين فرض ساخت يك مدل بر مبناي اطلاعات ناقص و تجزيه و تحليل بازارها براساس آن مدل خيلي سخت و مشكل به نظر مي آمد. هيچ كس دقيقا نمي دانست كه چگونه مي توان آن را انجام داد واساسا آنچه ما آن را انجام داديم توسعه مجموعه اي از راهكارهاي فكري بود، تجزيه و تحليل اقتصادهايي كه در آن اطلاعات كامل وجود ندارد. به همين خاطر توانستيم نشان دهيم، حتي درجه كمي از نقص اطلاعات منجر به تغييرات خيلي بزرگي در نتايج اقتصادي مي شود. نتايجي كه براساس آن بازارها در مجموع خوب كار نمي كنند در اصل تمام پيش فرض هاي استاندارد شده اقتصاد، بالا و پايين شدند بنابراين، ما پيش فرض ها را مورد بازنگري قرار داديم. اين فرضيه به اين سوال كه نقش دولت چه مي تواند باشد پاسخ نمي دهد زيرا بسياري از مواقع دولت ها به همين ترتيب با مشكل اطلاعات مواجه هستند اما آنچه كه فرضيات ما آن را توسعه داد راه هايي بود كه خود دولت با آن مي تواند مشكلات اطلاعات را نشان ما دهد در تحليل خود نشان داديم كه چگونه بازارها اطلاعات را تحليل مي كنند و دولت ها نيز چگونه مي توانند خود اين كار را انجام دهند و آنچه كه از اين تحليل ها بيرون مي آيد دورنماهاي متعادل شده اي از نقش دولت است. نقش دولت در تمامي كشورها به ويژه در كشورهاي درحال توسعه مهم است زيرا در كشورهاي درحال توسعه بازار خيلي خوب كار نمي كند و اطلاعات از دقت خيلي كمتري برخوردار است. به همين خاطر نكات قابل توجه نقص اطلاعات براي كشورهاي درحال توسعه سازگارتر است. فرضيات استاندارد شده اي كه پيش از اين به بحث گذاشته شد به ما ياد مي داد كه بازارها شفاف هستند. تقاضا معادل عرضه بوده است و اين كه اين موارد براي تمامي بازارها ازجمله كار صادق بوده است. به همين خاطر بيكاري به معناي علمي وجود ندارد. اين هميشه يك نكته غيرمتعارف بود همه حتي اقتصاددانان - با اين كه در مدل هايي كه خود آنها استفاده مي كردند گفته مي شد چيزي به عنوان بيكاري وجود ندارد - نگران بيكاري بودند. در واقع زماني كه رئيس شوراي مشاوران اقتصادي كاخ سفيد بودم با يك مشكل جدي مواجه بودم زيرا بسياري از اقتصاددانان آمريكا هنوز به فرضيات بازار كامل اعتقاد داشتند. من حتي يك اقتصاددان در شورا نداشتم كه به رئيس جمهوري بگويد چيزي به عنوان بيكاري وجود دارد. اين ديدگاهي بود كه به طور گسترده در محافل علمي وجود داشت نه در دنياي واقعي. بنابر اين آنچه مدل هاي ما انجام داد، كمك به اين توضيح بود كه چرا بيكاري وجود دارد و براي حل آن چه بايد كرد و اين كه نقش مهم دولت در بهبود وضعيت بازار چيست و دولت دراين زمينه چگونه بايد كار كند. واقعا اين كار بنيان روندي شد كه حالا فكر مي كنم به طور گسترده مورد قبول واقع شده است و آن اين است كه دولت و بازار مكمل يكديگر هستند و همه ما اين را به رسميت مي شناسيم و تمامي اين فرضيات واقعا فرضيه هستند. تمامي مشكلات البته نه همه آنها بلكه بسياري از مشكلات به فرضياتي برمي گردند كه بر روي نقص اطلاعات قرار دارند. من نمي خواهم همه دلايل را بازگو كنم مشكلات ديگري از نقص ها وجود دارد مانند نقص رقابت و انحصاراتي كه رقابت را سركوب مي كند. بعضي از اين نقص ها امروزه در اخبار شنيده مي شود اما ما بر روي بخش مهمي از نقص ها كار كرديم. يعني آن دسته از نقص هاي اطلاعاتي كه در اقتصاد خيلي گسترده است و بر روي هر بازاري اعم از بازار مالي و بازار كار موثر است و در تمامي پديده ها نه تنها پديده هايي مانند بيكاري بلكه پديده هايي كه هر فردي تقريبا آن را مي شناسد مانند سهميه انحصارات رفتن به بانك و گرفتن هر مقدار وام كه مي خواهيد خود را نشان مي دهد. سهميه بندي اعتبارات و مخالفت و ممانعت بانك ها در به عقب انداختن بدهي هاي كره و اندونزي در سال 1997 شروع بحران بود و اين نقص بازار مالي بود كه اطلاعات ايجاد كرده بود. آنها از به عقب انداختن بدهي ها ممانعت كردند. بنابراين بازارهاي اعتباري خيلي خوب كار نكردند. اقتصاد اطلاعات در همين زمينه تفسيري ارائه مي كند كه چرا اين بحران روي داد. اجازه دهيد كه از اين موقعيت بهره برداري كنم و بگويم كه دوران خيلي سختي را پشت سر مي گذاريم زيرا حملات تروريستي تاثير معكوس بر اقتصاد آمريكا و جهان گذاشته است و من فكر مي كنم كه نبايد كشورهايي را فراموش كنيم كه مردم آنها خيلي فقير هستند و از عقبماندگي اقتصادي رنج مي برند. آنها مردماني هستند كه ما بايد براي آنها آشيانه هاي امن بسازيم. يكي از كارهاي مهم بانك جهاني ساختن آشيانه هاي امن است ما حتي در آمريكا به اندازه كافي آشيانه هاي امن نداريم. نرخ هاي جايگزيني بيكاري ما بر مبناي مقداري 25 تا 30 درصد است و اين مقدار فقط براي هفته 26 باقي مي ماند. بدين ترتيب جامعه از آنهايي كه از شغل محروم مي مانند به خوبي حمايت نمي كند. خوب در نهايت اين امر به آنجا مي رسد كه تعداد فقيران و تعداد افرادي كه به سمت فقر هدايت مي شوند افزايش خواهد يافت. برخي مطالعات كه از سوي بانك جهاني انجام شده نشان مي دهد ميليون ها نفر در سال 2002 محكوم به فقر خواهند شد. مقدار زيادي از حملات تروريستي در خارج از آمريكا وجود دارد و در آنجا متمركز شده است از اين رو شناخت نابرابري بيكاري بين دارا و ندار و وجود بي عدالتي هاي بي شمار و اين كه اين بي عدالتي ها در شكل هاي گوناگون نقش خودرا نشان مي دهند، ضروري است. بحث هاي زيادي وجود دارد كه در ماه آينده در زمينه تجارت شروع خواهد شد و من فكر مي كنم هركدام از ما كه به توافقنامه هاي تجاري قبلي نگاهي بياندازيم مي بينيم كه آنها عادلانه نبوده است. آنها از سوي افرادي نوشته شده بود كه كشورهاي توسعه يافته را هدايت مي كنند. مطالعات بانك جهاني نشان داده است كه در نتيجه آخرين دور از مذاكرات دور اروگوئه كشورهاي فقير در مجموع فقيرتر شده اند. اين فقر نتيجه آن نبود كه سهم آنها از فرآورده ها كمتر شده است بلكه وضعيت آنها به خاطر آثار تجاري بدتر شده است. توضيح اين امر يك مقداري سخت است اما حقيقت اين است كه وضعيت آنها دو درصد بدتر شده است.