Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801012-53481S1

Date of Document: 2002-01-02

ناگفته هاي يك دختر دانشجو در واپسين دل هاي كوچك كودكان افغان لحظه هاي زندگي: در جست وجوي آرامش است اشاره: چندي قبل از طرف يكي از سازمانهاي بين المللي براي همكاري در برپايي يك مجتمع درماني به افغانستان دعوت شدم. پس از انجام اقدامات فرصتي اوليه، دست داد تا چند روزي به مداواي تعدادي از بيماران صعبالعلاج بپردازم. يكي از اين بيماران دختر جوان دانشجويي بود كه بر اثر شدت سوءتغذيه در وضعيتي بحراني بسر مي برد. متاسفانه با همه تلاش ها، نجات وي از مرگ زود هنگام ميسر نشد. آخرين لحظات حياتش را بر بالين وي گذراندم. در خلال دم و بازدم هاي واپسين چندين بار با حركت چشم به سمت راست بالين خود اشاره كرد. هنگامي كه متوجه آن سمت شدم، گويي وظيفه خود را به انجام رسانده است، به آرامي براي هميشه چشم برهم گذاشت. در كنار بالين وي برگ نوشته اي بزبان محلي يافتم. از پزشكي بومي خواستم محتواي آن را برايم بازگو كند. نامه را خواند و باران اشك از چشمانش جاري شد. برگردان آن نامه، نوشته اي است كه در پي اميد مي خوانيد است كه خواندن يا شنيدن آن هشداري باشد براي همه وجدان هاي بيدار و دست اندركاران امر جنگ و جهاد و سياست در كشور همسايه افغانستان. كابل - دكتر بهمن ديلمي /9/80 10 روزهاي تاريك تر از شام تار ساليان زندگي كوتاه خود را هميشه با اين اميد به شب پيوند داده ام كه روزي، روزگار رنج و درد و اندوه و ناكامي به سرآيد. روزي كه، اميدبخش زندگي آرام كودكان بي پناه اين مرز و بوم است. روزي كه گرماي مهر و همنوايي و دوستكامي و آرامش يكبار ديگر بر سراسر كوهها، دشتها، شهرها و روستاهاي مردم از هم گسلانده اين سرزمين سايه افكند و روزي كه دستهاي مهرباني بر سر كودكان پدر از دست داده و آواره به نوازش بنشيند. و امروز... باور دارم كه آن روز فرا رسيده است، اگر كه دست ياري بهم دهيد و براي هميشه بنياد ما و ها مني را از سينه و دل خود بركنيد. سرنوشت تاريك ساليان گذشته برما، دستاورد پيكارجويي بر سر همين ما و هاست مني. اين پيكارجويي ها سرنوشت مرا بدانجا كشانيد تا پاهاي كوچك برادركم برهنه، و خونين از خار بيابان پيش چشم جهانيان به نمايش درآيد، مگر از سر دلسوزي دست ياري خود را بسوي من و من هاي ديگر بگشايند. و روزگار بي فرجام مرا به راهي كشانيد تا چشمان سبز زيباي خواهركم كه مايه رشك عروسكان بازيچه دست كودكان فرنگ است. از سردريوزگي كفي نان، نگران دستان ياري رسان بيگانگان شود. خدايا تو خودگواهي كه: چشمه خشكيده اشك چشمان مادرم، ديگر ياراي افشاندن دانه اي اشك بر سوگ مرگ جگرگوشه شيرخواره اش را ندارد. ديدگان بي فروغ او از يكسو به جستجوي كودك آواره اش و از ديگر سو به اميد دريافت بخشش سازمانهاي نيكوكار، به خاك تيره راهي دراز خيره مانده است. سنگيني بار شرمساري از ناتواني ساماندهي زندگي زن و فرزند، گرد سفيد پيري را بر سر و روي و موي پدر كه هنوز روزگار جواني را نگذرانده، افشانده است. ديدگان آزرمگين او ديگر تاب ديدن نگاههاي اميدوار كودكان خردسال، به دستان تهي از نانش را ندارد. دستان تكيده و پاهاي برهنه و تن رنجور كودكان آواره و بي خانمان ميهن ويرانه ام ديگر تاب از سر گذراندن سرماي استخوانسوز زمستاني ديگر، در كوه و هامون اين سرزمين را از دست داده است. بيائيد از براي خدا در راه آرامش دل هاي كوچك اين كودكان مهر پدر نديده و گرماي آغوش مادر نچشيده مجاهدت، كنيد كه مجاهدين اين راه بي گمان در پيشگاه خداوند يكتا و پيامبر بزرگ او سرافرازترند. و... سخني با همسايه اي همدل و هم زبان: خانه تان آبادان و خوانتان رنگين. خانه تان آبادان و خوانتان رنگين، كه گرماي ياري دستان مهربانتان گرما بخش دل هاي سرد مردمي است كه سالياني دراز با سرماي آوارگي، بي پناهي و بي ساماني هم خانه است. دل هاتان پراميد، گام هاتان پرتوان و خدايتان پشتيبان، كه فراخي دل هاي مهرآگينتان، تنگناهاي دستهايتان را شرمنده خود ساخت. آناهيت - هرات