Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801012-53471S1

Date of Document: 2002-01-02

دانشوران علم شيمي در صحنه جهاني سهم ما در توليد علم ناچيز است - بخش پاياني اشاره; ديروز بخش نخست چكيده پژوهش آقايان دكتر محمد نبي سربلوكي، دكتر سيد مرتضي مهرداد و دكتر اكبر حيدري درباره كيفيت علوم پايه در كشور را با نگاهي به وضعيت علمي شيمي در صحنه جهاني با درج نمودارها و توضيحات مختلفي خوانديم. امروز در بخش پاياني اين گزارش، كيفيت و شهرت استنادها را به همراه برخي نتيجه گيري ها و پيشنهادها منتشر مي كنيم. كيفيت و شهرت استنادها به نظر مي رسد كه علاوه بر تعداد استنادهاي معني دار، كيفيت استنادها هم بايد مورد توجه باشد. زيرا ارجاع و استناد يك شخصيت علمي ممتاز به اثري از يك فرد ديگر بسيار ارزشمندتر از ارجاع گسترده عده اي ناشناس است. بنابر اين، شايد لازم باشد كه سنجه ديگري كه همانا اعتبار (يا ضريب تاثير ) استنادها است، مدنظر قرار گيرد. بنابر اين، ارزيابي آثار علمي افراد كار چندان ساده اي نيست، اما به هرحال با سنجه هايي كه اشاره شد و مورد قبول اكثريت دانشوران دنيا است، اكنون مي خواهيم كيفيت آثار علمي برخي از دانشوران برجسته كشور از ميان فهرست يكصدوبيست نفري دانشگاه تربيت مدرس را مورد بررسي قرار دهيم تابدين وسيله وضعيت بهترين دانشوران كشور در سطح جهاني هويدا براي شود اين كار از دو سنجه زير استفاده مي كنيم: الف - ارزش كمي و كيفي مقالات، يعني ميانگين ضريب تاثير كل مقاله هاي يك فرد طي دوره هشت ساله 20001993 ميلادي (شكل - 4 ديروز چاپ شده بود ) ب - ارزش كمي و كيفي ارجاعات، يعني ميانگين ضريب تاثير ارجاعات خارجي به ازاي هر مقاله يك فرد (شكل ). چنانچه 5 اشاره شد، استنادهاي خارجي از اين جهت حائز اهميت است كه نشان مي دهد محتواي يك مقاله تا چه اندازه مورد توجه ديگر متخصصان در سطح بين المللي قرارگرفته است. (شكل ) 7 براي نمونه در (شكل ) 6 تصنعي بودن برخي از ارجاعات يعني ارجاع به خود و ارجاع دوستان داخلي را به وضوح مي توان ملاحظه كرد. اين گونه استنادها را به طعنه گفت وگو با خود مي گويند. در دنباله بحث نتيجه اعمال اين دو سنجه در مورد آثار برخي از دانشوران برجسته كشور ملاحظه خواهد شد 4 شكلهاي و 5 نتيجه اين بررسي را درباره ده نفر از ميان فهرست يكصدوبيست نفري دانشگاه تربيت مدرس نشان مي دهد. به گمان ما اين شاخص ها علاوه بر نشان دادن وضعيت علمي برجستگان كشور در سطح جهاني، شاخص خوبي براي وضعيت علم در كشور در عرصه بين المللي است. البته ممكن است گفته شود كه در اين بررسي سهم دانشگاههاي غيردولتي مورد توجه قرار نگرفته است. براي اطمينان خاطر، به اين كار نيز مبادرت شد و نتيجه تاسف بارتر اين بود كه از 132 مقاله كه تحت عنوان دانشگاههاي آزاد اسلامي كشورظاهر شده تنها 13 مورد آن متعلق به اعضاي هيات علمي اين دانشگاه و مابقي متعلق به اعضاي هيات علمي دانشگاههاي دولتي است كه با آن دانشگاه همكاري داشته اند و از كل 102 مورد استناد به همه مقالات مزبور تنها 22 مقاله ارجاع خارجي داشته است. بيشترين شمار استناد به يك دانشور اين دانشگاه 13 مورد است كه تمامي آن استناد به خود است! برخي نتيجه گيريها - 1 آمارهاي به دست آمده (روزنامه /5/80 29 ايران ص ) 9 به خوبي نشان دهنده رشد كمي علم در كشور است و اين پيامدي است طبيعي و قابل انتظار از شيوه هايي كه طي پانزده سال گذشته در گسترش و افزايش بي رويه تعداد دانشگاه ها، مراكز علمي، دوره هاي دكترا و... به كار گرفته شده است. (اگر چه اين توسعه ها نيز جوابگوي نياز كشور و درشان آن نيست )زيرا چنانچه ديده شد، هنوز از لحاظ كمي سرانه مقاله علمي در كشور كمتر از آني است كه مي بايد باشد، البته يك علت آن كثرت جمعيت جوان است (بيش از 40 درصد جمعيت زير 20 سال سن دارند كه طبعا در توليد علم نمي توانند نقشي داشته باشند ). علت ديگر كوتاهي عمر تاسيس دوره هاي دكترا است. از اين رو يقينا در سالهاي آينده سرانه مقالات علمي كشور رو به افزايش خواهد نهاد. - 2 در مجموع نسبت به ساير تخصص ها بيشترين مقالات علمي در زمينه شيمي است و در سطح بين المللي هم اين چنين است و در نتيجه بيشترين شمار استنادها نيز از آن انتظار مي رود. در مقايسه با كشورهاي همتراز و مسلمان، ايران از نظر تعداد كمي مقالات، بعد از كشورهايي چون مصر و تركيه، در رتبه سوم قرار دارد. - 3 توجه به كميت علم در سالهاي اخير ما را از پرداختن به جنبه هاي پراهميت كيفي بازداشته نمونه است بارز آن اعلام اخير وزارت علوم در دادن پاداش براي مولفان مقاله هاي علمي است (بدون اينكه درباره كيفيت مقالات و شهرت علمي آنها اقدامي صورت بگيرد ).البته شايد مسئولان را جز اين راهي نبوده است، زيرا شنيده مي شود كه در عرصه بين المللي، تنها شمار مقالات علمي هر كشور عاملي براي كسب امتيازات و احيانا بودجه هايي تلقي اما مي شود به هرحال، اكنون به خوبي ديده مي شود كه از لحاظ كيفي وضع ما بسيار اسفبار و نگران كننده است. بهترين شاهد اين مدعا برخي آمارهايي است كه پيش از اين ديديم. براي نمونه صدمين شيميدان دنيا (DStuart) طي هفده سال، تنها ده مقاله منتشر كرده است. اما همين ده مقاله ايشان 6050 بار مورد استناد قرار گرفته يعني است به طور ميانگين، به هر مقاله ايشان 605 نفر مراجعه و از آن استفاده كرده اند كه اين رقم نشان مي دهد كه تعداد ارجاعات و استنادها به مقالات دانشمندان ايراني، هنوز بسيار پايين و كم است. شاهد ديگر اينكه، امروزه مقاله هاي افراد صاحب نام و ممتاز علم در دنيا ساليانه بيش از چند هزار (گاه بيش از پنج هزار ) بار مورد استناد قرار مي گيرند. بنابراين، به خوبي روشن است كه وضع خيلي بيش از آنچه تصور كنيم و بپذيريم نامطلوب و نگران كننده اما است، ارقام مندرج در شكل 5 نشان مي دهد كه به رغم مشكلات پژوهشي و حضور تازه ايران در صحنه بين المللي علوم، كيفيت حاصل آن قدرها هم نااميد كننده نيست و با برنامه ريزي و هدايت بيشتر مي توان نتايج بسيار بهتري را به دست آورد. - 4 از بررسي آمار موجود نمي توان كيفيت كار افراد را با هم مقايسه كرد، به دليل اين كه عملا افراد در شرايط و مكانهاي مختلف كه امكانات و بودجه هاي متفاوتي در اختيار داشته اند، فعاليت كرده اند. چنانچه اشاره شد برخي از مقالات، در اين آمار به حساب يك نفر منظور شده است و سهم واقعي كساني كه در تهيه اين مقالات تشريك مساعي داشته اند معلوم نيست. برخي پيشنهادها اصولا مسائل آموزشي - پژوهشي مانند بسياري از ديگر مسائل انساني و اجتماعي دو جنبه دارد; يكي فردي و نهادي و ديگري بيروني و محيطي، كه هميشه اين هر دو عامل توام با هم اثرات خود را اعمال مي كنند. از لحاظ فردي و نهادي، بايد پذيرفت قريب به اتفاق كساني كه به كار علم علاقه پيدا مي كنند و به آن مي پردازند، افرادي پاكنهاد و آرمانخواه هستند و چنانچه محيط آماده و سالمي براي شكوفايي و خودنمايي استعدادشان وجود داشته باشد، به عشق لذت تحصيل و تحقيق، سخت ترين شرايط مادي زندگي را تحمل مي كنند و اصلا گرد تجملات نمي روند. بنابر اين، اگر ديده مي شود كه در حال حاضر بخش اعظم يا دست كم بخش قابل توجهي از اعضاي هيات علمي دانشگاهها، تدريس را بر تحقيق ترجيح مي دهند و يا اگر كساني هم كه اهل پژوهش هستند، با كثرتي از دانشجوي دكترا به اين كار مي پردازند، بايد جوانب ديگر را مورد توجه قرار داد. به نظر ما در وضع فعلي عوامل زيادي به اين روند نگران كننده كمك مي كنند كه عمده آنها را مي توان چنين برشمرد: - 1 مشكلات معيشتي كه محقق و پژوهشگر را در گذراندن يك زندگي عادي مستاصل مي كند. شنيده مي شود كه يك قاضي دادگاه (اكثرا داراي مدرك كارشناسي ) حقوقي بيش از يك استاديار (كه مدرك دكترا دارد ) دريافت مي كند، در حالي كه هر دو، كارمند يك دولت هستند. پس چگونه مي توان انتظار داشت كه هر استاد دانشگاه، احساس عدالت كند و بخواهد با چشم پوشي از اين بي عدالتي به عشق تحقيق، خود و خانواده اش را محروم نگه؟ دارد در كشورهاي فقير و همسايه ما، پاكستان و يا هندوستان، عليرغم اينكه عامه مردمشان پابرهنه و محروم اند، علاوه بر فراهم بودن امكانات پژوهشي در خور توجه، پژوهشگرانشان از زندگي نسبي خوبي در برخوردارند حالي كه در كشور ما عليرغم اين همه ثروت و نعمت، حقوق استادان اغلب به حدي پايين است كه اكثرا مجبورند با تدريس در دانشگاه غيردولتي (يعني انجام دو شغل ) زندگي خود را تامين كنند، چه رسد به اين كه رمقي داشته باشند كه بخواهند تحقيقي انجام دهند. بنابر بي ترديد اين، رفع مشكلات معيشتي استادان و دادن يك حقوق عادلانه، نخستين و موثرترين گام در رفع مشكلات يادشده خواهد بود. - 2 در حال حاضر با توجه به رشد بي رويه اي كه در داير كردن دوره هاي دكترا در كشور به وجود آمده، كار به جايي رسيده است كه كساني كه تا چندي پيش حتي از تدريس دوره هاي كارشناسي ارشد هراس داشتند، پا به ميدان بگذارند تا از قافله عقب نمانند و ديگر حاضر نباشند در دوره كارشناسي تدريس كنند. جدا از مشكلي كه از نبود و يا كمبود امكانات لازم در بسياري از مراكز وجود دارد، تعداد دانشجويان پذيرفته شده در برخي مراكز به حدي زياد است كه اصلا با هيچ معياري درست نيست. براي نمونه مراكزي وجود دارند كه در آنها نسبت دانشجوي دكترا به استادان (از مرتبه استاديار گرفته تا استاد ) از پنج به يك هم بيشتر است. يعني هر استاد موظف است، پايان نامه پنج دانشجوي دكترا را به طور همزمان راهنمايي و رسيدگي كند! با توجه به بار سنگين آموزشي كه گريبانگير بيشتر استادان است، حتي فرصت اينكه مطالعه و تعمق كنند يا به طور منظم و مرتب وضع تحصيلي و تحقيقي دانشجويان را رسيدگي كنند، نمي تواند وجود داشته باشد. طبعا در چنين شرايطي، تحقيق و پژوهش، چيزي صوري و بي محتوا از آب درمي آيد و اگر هم به اصطلاح مقالاتي منتشر شود، مقالاتي بي پايه خواهند بود كه در مجلاتي در شان خود به چاپ خواهند رسيد و اين همان چيزي است كه در آمار كمي و كيفيت مقالات مشاهده شد و ديديم كه سهم ما در توليد و پيشبرد علم بسيار ناچيز است. محض مقايسه، خوب است بدانيم كه در يكي از دانشگاههاي معروف آمريكا به نام Caltech نسبت تعداد استاد به دانشجو در دوره دكترا برابر است 2 و با توجه به بودجه هاي عظيم و امكانات علمي بسيار مطلوب و قدرتمندي كه در اختيار دارند (اخيرا يك شخص خير ميليون 600 دلار به اين دانشگاه اهدا كرده است ) و بايد كه درختشان بار دانش بدهد و چرخ نيلوفري را به زير آورند. اگر باز به كنه مشكل توجه شود، ديده خواهد شد كه انگيزه اصلي، اغلب در ماديات و رفع مشكلات معيشتي است، آن هم فرهنگ تجملي و مصرفي حاكم بر جامعه از يك سو و وجاهت كاذب و گسترده آن از سوي ديگر كه در اين آشفته بازار براي علم و عالم به وجود آمده است و متاسفانه روزبه روز بيشتر مي شود. نتيجه اين روند، چيزي جز كاهش كيفيت و سست و بي محتوا شدن دانشگاهها و محيط علم چيز ديگري نمي تواند باشد. براي از ميان بردن اين مشكل نيز مي توان چند راه پيشنهاد كرد از جمله: الف - كاهش پذيرش دانشجويان دكترا طبق اصول و برنامه. ب - رسيدگي جدي به كيفيت كار مراكزي كه دوره هاي دكترا داير كرده اند و تعطيل آنهايي كه واقعا مستحق نيستند. ج - افزايش تعداد استادان مجرب از راه جذب دانشمندان و دانش آموختگان ايراني مقيم خارج از كشور. د - اعزام بخشي از دانشجويان دكترا به دانشگاهها و مراكز ممتاز جهان. _ه - رفع مشكلات زيربنايي تحقيقات ( بودجه، تجهيزات، كتابخانه، مجلات و... ) و رفع موانع خريد و ورود مواد و وسائل پژوهشي به ويژه ايجاد سهولت براي ترخيص كالا از گمرك و يا ارسال حواله هاي ارزي براي خريد اقلام كوچك و..