Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801012-53467S4

Date of Document: 2002-01-02

من هم تحمل اين همه تلخي را نداشتم گفت وگو با كيومرث كارگردان پوراحمد فيلم شب يلدا * شب يلدا به نوعي حديث نفس و يكي از خصوصي ترين فيلم هاي شما است از زماني كه جرقه هاي آن در ذهن شما زده شد و تا تبديل شدن به فيلم، مسيري طولاني را پيموده است. به گمانم از سال 65 تا سال 80 در اين فاصله زماني چه تغيير و تحولات و چه اتفاقاتي را از؟ سرگذرانده - حديث نفس بودن يك فيلم به نظرم دو وجه و دو بخش دارد. يك وجه آن، وجه كلي ترش اين است كه وقتي آدم با تمام وجودش، باتمام حس اش و با تمام فكرش پشت كار قرار مي گيرد، خودبه خود فيلم تبديل به يك اثر شخصي و يك حديث نفس مي شود كه به گمانم اين در اكثر فيلم هاي من هست. همه فيلم هايم را با شور و حال خاص خودش كار كرده ام و فرقي برايم نمي كرده. هم شب يلدا و هم خواهران غريب را. وجه جزيي تر حديث نفس بودن اين است كه ببينم يك فيلم چه مقدارش بر اساس يك اتفاق عيني بوده است. آن چه از شب يلدا در واقعيت اتفاق افتاده، فقط يك مهاجرت بوده است. كه در فيلمنامه كوتاهي كه سال 73 در ماهنامه فيلم چاپ شد منعكس شده است. اوائل سال 79 كه - به طور جدي - قرار شد شب يلدا ساخته شود، آن فيلمنامه كوتاه طبعا بايد گسترش پيدا مي كرد، بايد قصه پرملاط تر براي مي شد همين شروع كردم به كاركردن روي فيلمنامه. شخصيت هايي اضافه شد، مضاميني اضافه شد تا تبديل شد به شب ي يلدا فعلي. * آقاي پوراحمد اصلا چه اتفاقي افتاد كه شما حس كرديد كه حالا زماني است كه اين اثر بايد تبديل به فيلم؟ شود -اتفاق خاصي نيفتاد. بعد از خواهران غريب و سريال سرنخ مي خواستم فيلم شاه را بسازم، دو سه سالي درگير آن شدم و وقت و انرژي براي آن گذاشتم كه نشد، بعد مي خواستم گل يخ را بسازم كه آن هم نشد و به هر حال بايد فيلم مي ساختم، بعد رفتم سراغ فيلمنامه اي كه برايم جذابيت داشت و آن را دوست داشتم. بيشتر هم به خاطر ساختار ويژه اش بود. اين كه يك لوكيشن دارد و يك شخصيت و به همين دليل رفتم سراغ شب يلدا. * به اين دليل اين سوال را مطرح كردم كه شما از جمله كارگردانهايي هستيد كه سعي مي كنيد فيلم شما آيينه اي باشد از زمان شما اما هميشه اين انسان و اين خود واقعي و آرزوها و اميال اوست كه حالا در اولويت قرار دارد. يعني به نظر مي آيد آنچه كه مهم است گذر از ظاهر و سطح و زوم كردن بر لايه هاي دروني تر؟ است -اگر منظورتان را درست فهميده باشم، نكته گفتني اين است كه وقتي مسئله اي حاد و روزمره احساسات ما را تحريك مي كند، اگر به آن طرف برويم و فيلمش را بسازيم، معمولا فيلمي مي شود كه تاريخ مصرف دارد، اما اگر فرصت بدهيم مسئله حاد ته نشين بشود و رسوب كند، اگر مسئله حاد روزمره، قابل تامل و قابل طرح باشد با گذشت زمان صورت مسئله پاك نمي شود. نكته ديگر اين كه مسائل حاد سياسي - اجتماعي اگر پيرامون انسان ديده شود، يعني انعكاس مسائل بر انسان ديده شود در آن صورت وارد قابليت هاي آن - فارغ از تاثيرات انساني اش - بشويم، كار بعيد است كه ماندني بشود. فيلم * شب يلدا اثري چند لايه است هم حديث نفس است و هم يك قصه عاشقانه، از سويي نيز به خاطر بعضي اشاره ها به مسائلي كه در اجتماع وجود دارد آن را اثري منتقدانه نيز مي توان به حساب آورد، مسائلي كه بالاخره در زماني خاص يا به تدريج زندگي قهرمانهاي فيلم را تحت تاثير قرار مي دهند. شما كه خالق فيلم هستيد بگوييد كه اصلا كدام منظر فيلم بيشتر اهميت دارد. - من كه نمي توانم بگويم يا توصيه كنم شما از چه منظري به فيلم من نگاه كنيد، اين بستگي به شما و جهت شما دارد. از نظر من، جدا از همه جوانبي كه شماگفتيد جذابيت شب يلدا در ساختار سينمايي آن بود، فيلمي با يك شخصيت در يك لوكيشن. مهم اين بود كه اين فيلم از كار در بيايد و تماشاگر را جذب كند. اگر اين اتفاق افتاده باشد (كه به گمانم افتاده است ) كار خودم را انجام داده ام. * در اكثر فيلم هاي شما در كنار آن ملاحت و طنزي كه وجود دارد تلخي خاصي نيز در آن حاكم است به عنوان نمونه مي توانم از قصه هاي مجيد و خواهران غريب نام ببرم. يعني به نوعي مدام اشك و بغض و لبخند جاي خود را با يكديگر عوض مي كنند اما شب يلدا آنقدر تلخ است كه از حد و توان و تحمل مخاطب خارج است اين اتفاقاتي كه براي حامد احمدزاده مي افتد عذاب و رنجي بي پايان است يا به تعبير خود شب يلدايي است كه پايان ندارد. - بله شب فيلم يلدا تلخي است اما آن جور هم كه مي گوييد نيست. لحظه هاي شيرين هم دارد. راستش خود من هم تحمل اين همه تلخي را نداشتم و سعي كردم حداقل در پايان اين تلخي كمي تلطيف بشود و روزنه اي به اميد و آينده وجود داشته باشد. * البته اين در ظاهر قضيه است چون پايان فيلم نيز پاياني چندان شيرين فضاي نيست سرد و زمستاني پرده هايي كه هنوز بسته مانده اند، مادري كه رو به مرگ است و... - بله حق با شماست. اينكه همه چيز خيلي شيرين و بسته بندي شده باشد، اينكه همه چيز حل بشود و ابهامي باقي نماند چندان معقول نيست. در زندگي عادي هم همين جور است وقتي اتفاق شيريني هم بيافتد، وراي آن شيريني مي تواند تلخ باشد. * آقاي پوراحمد در فيلم دو خط از بروز فاجعه را مي بينيم. يكي اختلاف يا بهتر است بگوييم عدم علاقه زن به حامد احمدزاده و نبود عشق و ديگري شرايط و مسائلي كه در اجتماع وجود دارند و بهانه دست مهناز شخصيت زن فيلم مي دهند. آيا با به تصوير كشيدن اين به تعبيري بحرانها شما مي خواستيد بگوييد انسان معاصر كنوني درشرايط سخت و پيچيده اي قرار؟ گرفته - مي خواستم بگويم در زندگي اين زوج بحران وجود دارد و منشا اين بحران نبود عشق و تفاهم عميق است. بعد شرايط اجتماعي اين بحران را دامن مي زند. شرايط اجتماعي باعث مي شود بحران خودش را نشان بدهد و حتي توجيه هم در بكند چنين شرايطي زن، يا مرد، فرقي نمي كند، بهانه لازم را براي كندن و جدا شدن پيدا مي كند و يك ناظر بي طرف وقتي از دورنگاه كند مي تواند به كسي كه بريده و رفته حق بدهد. ولي نقطه مركزي بحران داخل زندگي است. * شخصيت پريا كه حالا از اواسط ماجرا وارد فيلم مي شود يكي از شخصيت هاي بسيار بديع و كمياب است كه در اين چند سال در سينماي ما سابقه نداشته، كمي درباره اين شخصيت صحبت؟ كنيد - آن ساختار ويژه اي كه براي شب يلدا در نظر گرفته بودم و مي خواستم آن ساختار حفظ بشود، يعني يك نفره بودن و لوكيشن محدود طبعا مي بايست آدمهاي ديگر را فقط از طريق صدايشان مي شناختيم. در ضمن پريا قرينه حامد است. اين قرينه سازي به اين خاطر بود كه نمي خواستم قضيه شكل زنانه - مردانه پيدا كند. * در نوشته هاي پرديس دخترتان كه قلمي شيرين دارد اشاره هايي هست كه شما به فيلم كرامر عليه كرامر دلبستگي و علاقه خاصي داريد. وقتي من پايان فيلم خواهران غريب را به خاطر مي آورم يا همين پايان فيلم شب يلدا را به نوعي يادآور پايان كرامر عليه كرامر است. آيا مي توان تصور كرد كه شب يلدا اداي دين شما است به فيلم مورد علاقه و؟ محبوبتان - كرامر عليه كرامر را دوست دارم ولي يادم نيست اين صحنه هايي را كه شما مي گوييد چه ارتباطي با آن فيلم داشته. به هر حال شما درست مي گوييد پايان خواهران غريب هم اگر چه ظاهراهپي اند است اما نگاه نگران مادر از لاي در مي گويد كه اين آخر قضيه نيست و اين زندگي به هر حال بازهم مشكل خواهد داشت يا حداقل مي تواند مشكل داشته باشد و نمي شود انتظار داشت كه سال ها درگيري يك شبه حل شب شود يلدا هم همين جور است اين پايان مي گويد كه ورود به اين زندگي سخت است، تاوان بريدن دارد انگشت و خون اشاره اي است به تاوان پس دادن. پرديس * زماني نوشته بود كه پدر من كودكي است كه هيچگاه بزرگ نمي شود شما هم نوشته اي داريد. با عنوان من نمي خواهم بزرگ شوم الان آقاي پوراحمد با توجه به اين تلخي و بغضي كه در شب يلدا هست مي توان گفت به نوعي شما ديگر بزرگ؟ شده ايد - شايد. شايد كودكي نيمه تمامي كه داشته ام و سعي مي كردم كه در فيلم هايم تمام كنم شايد تمام شده است. يعني * از شب يلدا به بعد و با توجه به اين حسي كه شما داريد مي توان گفت از اين به بعد آثاري كه مي سازيد در روند ديگري قرار خواهند گرفت يعني صريح تر و تلخ تر. - شايد، ولي اين به آن معني نيست كه ديگر فيلم كودكانه نسازم چون روحيه كودكانه - فكر مي كنم - هنوز در من هست به اين ترتيب اين كه دوباره بروم سراغ يك فيلم سبك و شاد... نه بعيد معمولا نيست با تصميم قبلي كار نمي كنم، پيش مي آيد... گفت وگو: آناهيد موسسيان